کابینه در پیچ بهارستان

[ad_1]

شرق، آمنه شیرافکن: ١۴ مرداد حسن روحانی فهرست پیشنهادی کابینه جدیدش را به بهارستان تحویل خواهد داد. تا آن روز لابی‌ها و چانه‌زنی‌های فراوانی در کار خواهد بود، اما تا اینجای کار خبرهای خوشی از کابینه‌چینی به گوش نمی‌رسد و گویا نمایندگان فراکسیون امید از روندها رضایت ندارند. به‌همین‌خاطر با ایما و اشاره و گاه در شبکه‌های مجازی گله‌گذاری می‌کنند. براساس کارنامه صادرشده از سوی فراکسیون امید، هفت وزیر کابینه کنونی نمره قبولی نگرفته‌اند، شش وزیر در حوزه کاری خود موفق ظاهر شده‌اند و پنج ‌نفرشان نمره متوسط گرفته‌اند. نمایندگان روی اسامی مکث نمی‌کنند اما پرواضح است که عبدالرضا رحمانی‌فضلی، وزیر کشور و محمود واعظی وزیر ارتباطات در اولویت تغییر هستند و گله‌ها از این دو فراوان است.

واعظی دیروز میهمان «اصولگرایان ولایی» مجلس بود و آن‌طور که حسین نقوی‌حسینی از آن دیدار به ایلنا گفته، تأکید داشته که «هیچ گروه و جریانی نمی‌تواند مدعی باشد که باعث رأی‌آوری روحانی شده،چون مردم به روحانی رأی داده‌اند. آقای روحانی به هیچ گروه، جناح و جریانی بدهکار نیست .آن‌طور که ایلنا خبر داده، علی لاریجانی، رئیس مجلس نیز در موضوع چینش کابینه و نقش فراکسیون‌ها گفته «استنباط من این است که فراکسیون‌های مجلس به دنبال سهم‌خواهی نیستند، ولی فراکسیون‌ها می‌توانند نظرات و ملاحظات دیگری داشته باشند و این نظرات را مطرح کنند». جلسه فشرده و طولانی روز گذشته فراکسیون امید نیز با جمع‌بندی سخنان ٣۵ نماینده به پایان رسید. چکیده نشست آنکه امیدی‌ها با تمام توان از دولت حسن روحانی حمایت کرده و درعین‌حال در موضوع رأی اعتماد به کابینه به آرای مردم و تقاضای آنها توجه خواهند داشت.
اتاق‌های فکر مشغول کارند
بهرام پارسایی به آنها که بحث سهم‌خواهی اصلاح‌طلبان از کابینه را مطرح کرده‌اند، نقد دارد و می‌گوید: «همه جای دنیا وقتی یک طیف سیاسی مشخص پیروز میدان شود، ساختار سیاسی مدیران نیز نزدیک به همان طیف انتخاب می‌شود. پیام و رأی ٢۴‌میلیونی مردم نیز شفاف بود. مسائل مربوط به سهم‌خواهی را کسانی مطرح می‌کنند که در پیروزی حسن روحانی نقشی نداشته‌اند و حالا کاسه داغ‌تر از آش شده‌اند». عبدالرضا هاشم‌زایی، رئیس سنی مجلس دهم نیز درهمین‌حال به خاطراتش از دوره نخست‌وزیری میرحسین موسوی اشاره دارد و نشست‌هایی که او آن موقع با نمایندگان موافق خود در مجلس دوم می‌گذاشت. به گفته هاشم‌زایی، هماهنگی میان دولت و مجلس می‌تواند در رأی اعتمادها مؤثر باشد.  او سراغ وضعیت نمره‌دهی به وزرای حسن روحانی رفته و می‌گوید: «برخی وزرای روحانی نمره قبولی نگرفته‌اند. نقدها به برخی وزرا واضح است. راه‌حل اصلی اینکه فراکسیون امید – احتمالا – اگر به جمع‌بندی برسد، به آنهایی که صلاحیت وزارت ندارند، رأی اعتماد نخواهد داد». پارسایی بر این باور است که گروهی غیراصلاح‌طلب زیرکانه ماجرای سهم‌خواهی را به راه انداخته و اتاق‌فکرهایی در این میان به دنبال اهداف خاص خود می‌گردند.
شانس زنان برای وزارت کم‌رنگ شد
در همین حال از فراکسیون زنان مجلس نیز خبر رسیده که با وجود لابی‌ها برای حضور یک زن وزیر در کابینه دوازدهم، جمع‌بندی‌ها تا اینجای کار چندان مساعد نیست.   محمدباقر نوبخت، سخنگوی دولت نیز در همین زمینه گفته «ملاک رئیس‌جمهور جنسیتی نیست، بلکه ملاک شایستگی است. دولت به استفاده از جوانان اعتقاد دارد اما معتقد است از جوانان باید در جای خود استفاده شود». این در حالی است که استقبال زنان برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم یکی از برگ‌های برنده حسن روحانی در پیروزی انتخاباتی اخیرش بود و انتصاب وزیر زن یکی از شعارهای انتخاباتی‌اش. پروانه سلحشوری به «شرق» می‌گوید: «انتصاب وزیر زن در کابینه آینده حسن روحانی در دستور کار گروه‌های مختلف زنان و از جمله فراکسیون امید است و از‌آن کوتاه نخواهیم آمد. امیدوارم مخالفت‌ها از همه‌سو با حضور زنان در کابینه روحانی کاهش یابد».
گله‌های توییتری
علاوه بر رسانه‌های رسمی، حالا هر نماینده برای خودش حساب توییتر و اینستاگرامی دارد و در آن کوتاه و بلند اعلام موضع می‌کند. الیاس حضرتی نیز در توییترش نوشته که خبرهای خوشی از چیدمان کابینه به گوش نمی‌رسد، به‌ویژه در بخش مرتبط با وزرای اقتصادی. عضو فراکسیون امید و مدیرمسئول روزنامه اعتماد نوشته «اخبار خوبی از بستن لیست کابینه به‌گوش نمی‌رسد؛ به‌ویژه در تیم اقتصادی». غلامرضا حیدری نیز چنین توییتی کرده «رئیس‌جمهور نباید فکر کند از آسمان انتخاب شده است. طبیعی و اخلاقی است که کارگزارانش را از میان جماعت یاری‌رسان انتخاب کند نه اینکه به آنها بی‌اعتنا باشد». همین زمزمه‌های توییتی بیش از هر زمان دیگری نگرانی‌ها درباره چیدمان کابینه را چند برابر کرده است. نمایندگانی که بیش از مردم عادی به اخبار و پشت‌پرده‌ها دسترسی دارند، حالا دست به توییت شده‌اند و می‌خواهند هر طور شده پیغام برسانند که مسیر چیدمان کابینه به سمت و سوی خوشی نمی‌رود.
لاریجانی اهل توصیه برای هیچ‌کس نیست
خبرهای دیگری نیز نشان از آن دارد که وزیر کشور ماندنی است و رایزنی‌های علی لاریجانی برای ابقای او مؤثر بوده است. همچنین کسی از بهارستان به پاستور نمی‌رود. بهروز نعمتی از نمایندگان نزدیک به لاریجانی البته لابی رئیس مجلس را برای ابقای رحمانی‌فضلی تکذیب کرده؛ «مطمئن هستم آقای لاریحانی برای هیچ‌کس لابی نمی‌کند. اطلاع موثق دارم. ایشان نه‌تنها توصیه مثبت نداشتند که اتفاقا توصیه منفی داشتند، به چند نماینده پیشنهاد شده بود در کابینه حاضر شوند، آقای لاریجانی از آن نمایندگان خواستند که چنین نکنند. درباره اینکه گفته شده آقای لاریجانی درباره رحمانی‌فضلی توصیه‌هایی داشته نیز باید بگویم خیلی‌ها خیلی حرف‌ها می‌زنند. نباید جدی گرفت». مسعود پزشکیان، نایب‌رئیس نخست مجلس نیز به «شرق» گفته «برخی سخنان نادرست سبب شد دولت کمتر به سمت افراد همسو با خود برود. فشارهای بسیاری از سوی جناح‌های مختلف وجود دارد؛ رسانه‌ها، نمایندگان، مسئولان، سخنگو‌ها توقعاتی را هم ایجاد کردند و رئیس‌جمهوری نیز در مقابل همه این توقعات موظف به انتخاب وزرای خبره و توانمند است. تفاهم و وحدت در کابینه، تأثیرگذاری دولت را بیشتر می‌کند. با فشار و جناح‌بندی امور کشور حل‌وفصل نمی‌شود». نوبخت نیز درباره چینش کابینه دولت دوازدهم و مسائل مطرح‌شده در این زمینه، گفته «مردم با امید و انتظار برای اجرائی‌شدن مطالبات خود به روحانی رأی دادند و روحانی باید بداند که این رأی را مردم به او دادند».
دستورالعمل فراکسیون امید در رأی اعتماد
یکی از گله‌های نمایندگان این است که تاکنون حسن روحانی برای دیدار با مجلسی‌ها درباره کابینه فرصتی اختصاص نداده. پارسایی درعین‌حال از برگزاری جلسه‌های کمیته تعامل با جهانگیری و نجفی خبر می‌دهد «به‌صورت ناپیوسته با چند نفر از اعضای دولت ازجمله آقایان جهانگیری و نجفی نشست‌هایی برگزار کردیم. به هر شکل تشکیل کابینه دوازدهم محلی برای راستی‌آزمایی شعارهای انتخاباتی روحانی است. به‌ویژه در انتصاب وزیر زن، چراکه در جامعه زنان ما به درستی انتظاری به وجود آمده که در مقطع کنونی انتخاب یک یا چند وزیر زن می‌تواند تعیین‌کننده باشد». دستور کار اصلاح‌طلبان با جلسه سه‌ساعته غروب روز گذشته مشخص است. آنها کماکان امیدوارانه از کابینه و دولت روحانی حمایت خواهند کرد. لابی‌ها در دستور کار است و هنگام رأی اعتماد آرای مردم و معنای رأیشان به فراکسیون امید و ریاست‌جمهوری مدنظر قرار خواهد گرفت.

————————–

محمدرضا عارف:
تعامل با دولت، هم‌زمان با ایفای وظایف نظارتی 

فام‌نیوز: رئیس فراکسیون امید مجلس، بر ضرورت تعامل با دولت متکی به رأی گفتمان اصلاحات و همچنین لزوم ایفای وظایف نظارتی مجلس تأکید کرد. عارف گفت: درمجموع نظر ما این است که دولت آقای روحانی هم در سال ۹۲ و هم به شکل ملموس‌تر در سال ۹۶، رأی خود را از گفتمان اصلاح‌طلبی به دست آورده و ما به‌عنوان نمایندگان این گفتمان در مجلس، باید با این دولت تعامل کنیم و نگاه ما به این دولت مثبت است. ما می‌‌خواهیم در ادامه مسیر هم این تعامل به حداکثر برسد. عارف همچنین با اشاره به لزوم توجه به سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان و حامیان دولت، افزود: در‌عین‌حال و ضمن حفظ فضای تعاملی مثبت بین فراکسیون امید و رئیس‌جمهوری، ما خود را نسبت به مردم متعهد می‌دانیم و در این راستا بر انجام وظایف نظارتی خود به‌عنوان وکلای ملت نیز تأکید می‌کنیم و معتقدیم این دقت و نظارت، در راستای کمک به دولت دوازدهم برای تشکیل کابینه‌ای کارآمد، ضروری است.

[ad_2]

لینک منبع

زنان و توسعه؛ مشارکت سیاسی و اقتصادی| نشستی با مهوش پارسا مشاور امور زنان اداره کل آموزش و پرورش

[ad_1]

گزارشی از جلسه توانمند سازی زنان در دفتر سازمان عدالت و آزادی حوزه نجف آباد با حضور مهوش پارسا از فعالین فرهنگی سیاسی استان و مشاور امور زنان اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان در دولت اصلاحات و همچنین عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ناحیه ۵ اصفهان:

پارسا در ابتدای این جلسه بیان داشت توانمندسازی زنان یا Empowerment به معنای مشارکت سیاسی و اقتصادی تعریف می شود.
ایشان در مورد لزوم پرداختن به موضوع جلسه تحت عنوان توانمندی زنان با طرح اینکه مگر زنان مشکل خاصی دارند، از نظرات حاضرین به این نتیجه رسیدند که آن طور که باید و شاید به نقش این قشر در مدیریت، توسعه و اثربخشی در لایه های مختلف اجتماع توجه نشده است.
سپس به این سوال پرداخته شد که با توجه به آمار موجود چرا در سطح جهان با وجود نزدیکی تعداد جمعیت زنان و مردان، فرصت های مختلف به صورت برابر در اختیار این دو قشر نیست؟
این فعال سیاسی-اجتماعی سپس با توجه به نظرات سارا لانگه یکی از نظریه پردازان در امور زنان، به عوامل توانمندسازی زنان در ابعاد زیر پرداخت:
۱- مشارکت در زمینه های سیاسی- اقتصادی،
۲- رفاه در زمینه های تغذیه- درآمد،
۳- دسترسی به عوامل تولید(زمین- کار- سرمایه)- درآمدزایی- آموزش مهارت زا- دسترنج و محصول خود،
۴- آگاهی،
۵- کنترل یا توازن قدرت.
مشاور امور زنان اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان درتوضیح این موارد، با ذکر تقسیم بندی جوامع به سه گروه ۱-جوامع توسعه یافته ۲-جوامع توسعه نیافته ۳-جوامع در حال توسعه و رو به رشد به برسی آنها پرداخته و عنوان نمود با بررسی کشورها در این سه گروه درمی یابیم که در جوامع با رفاه بیشتر و مشکلات کمتر، شکاف جنسیتی یا اصلا نیست یا کم است و هرچه به سمت توزیع نابرابر فرصت های مختلف برای زنان و مردان و درنتیجه شکاف جنسیتی بیشتر می رویم، با رفاه کمتر هم مواجه هستیم.
درنتیجه برای توسعه جوامع به این فرمول رسیده اند که باید زنان را دریابیم.
ایشان ادامه داد با توجه به آمار، ۶۶درصد کارها و فعالیت های مختلف توسط زنان انجام و ۵۰ درصد مواد غذایی توسط زنان تهیه می شود. اما با این وجود تنها ۱۰ درصد درآمدها در اختیار آن ها قرار دارد. یعنی زنان به دسترنج و محصول خود دسترسی ندارند.
این عضو انجمن اسلامی معلمان ادامه داد: طبق آمار، کشور ما از لحاظ پرداخت یارانه در دنیا، در رتبه دوم قرار دارد . میزان مصرف انرژی در کشور ما ۴ برابر هند و ۵ برابر اندونزی است که این آمار به لحاظ درصد جمعیت ایران واقعاً زیاد است. سرانۀ مصرف آب در ایران نیز بسیار بالاست که اگر توجه کنیم اینجاست که باتوجه به نقش زنان در الگو بودن برای سایر اقشار به ویژه کودکان به اثر بخشی قابل توجه این قشر و لزوم توجه به آن‌ها با آگاه‌سازی و توانمندسازی در جهت پیشرفت جامعه پی می‌بریم.
ایشان بامعرفی کتاب «توسعه به مثابه آزادی» از آمارتیاسن گفت که در این کتاب از «فاعلیت زنان و باروری و تقویت کودکان» سخن به میان آمده است و در اینجا فاعلیت به معنای زمینه‌ساز و ایجاد کننده توسعه و باروری به معنای زایش فکری کودکان است.
وی در ادامه عنوان داشت تقویت مهارت زنان باعث پیشرفت خود آن ها و درنتیجه جامعه خواهد بود. هرچند دستمزدهای نابرابر هم حائز اهمیت است.
به عنصر آگاهی به این صورت پرداخته شد که آگاهی زنان از حقوق خود با توانمند شدن و حضور در فضاهای مختلف و برای مقابله با باورهای غلطی که حتی به عنوان هنجار در جامعه شناخته شده است.
همچنین در رابطه با توازن قدرت عنوان داشت: حضور زنان در قدرت و انجام فعالیت‌های اقتصادی برای تصمیم‌سازی و استقلال آن‌هاست. پارسا به لزوم مشارکت زنان در پیشبرد امور مربوط به خودشان مثل تدوین و اجرا و نظارت بر قانون نیز پرداخت و در نتیجه بحث تعریف توانمندسازی به تغییر وضعیت فرد به لحاظ تفکر و جسارت تعبیر شد که منجر به حضور در اجتماع می شود.

 

گزارش از علی حجتی

[ad_2]

لینک منبع

فرقه سیاسی-مذهبی مجاهدین؛ یادداشتی از رضا صادقیان

[ad_1]

یرواند آبراهامیان کتابی دارد با نام «اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی»، پژوهش وی درباره سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از ابتدای شکل‌گیری این تشکیلات سیاسی-نظامی و تشکیل شورای ملی مقاومت با همکاری و همراهی بنی‌صدر و جمعی از مخالفان جمهوری اسلامی در کشور فرانسه است. متاسفانه این کتاب به دلایل ناشناخته در کشور خودمان منتشر نشده است، شاید از نگاه برخی از مدیران فرهنگی عنوان اثر جالب نباشد و یا نگاه حمایت‌گرایانه نویسنده کتاب را به ذهن به متبادر کند، در صورتی که با توجه به آشنایی که با آثار تاریخی-تحلیلی این پژوهشگر سراغ داریم، از جمله کتاب ایران بین دو انقلاب، آبراهامیان با نگاهی دقیق و موشکافانه به بررسی این تشکل سیاسی قدیمی و فرقه مذهبی-سیاسی جدید پرداخته است.

مجاهدین خلق زاییده یک کج‌اندیشی در میان مبارزان انقلابی است، جریانی که نه تنها برای پاسخ گرفتن در دوره‌ای کوتاه با نگرشی «مهندسی» و «انقلابی» و با باور به توانایی فهم خود از متن مقدس به سوی «نص» و تفسیر دلخواه می‌رود. در واقع مجاهدین خلق همزمان در دو نقش خواهان ایفای نقش می‌شود، اجتهاد در متن و سنت اسلامی و در دست گرفتن مبارزه مسلحانه. غیبت نیروهای مذهبی باورمند به آموزه‌های دین اسلام و عالمان دینی در نهایت باعث می‌شود به متن دینی پایبند نماند و در سال ۵۴ با تغییر ایدولوژی مارکسیستی-لنینیستی به جهتی دیگر گام بردارند. مسیری که در نهایت با تبدیل شدن آن به یک فرقه سیاسی راهی به غیر از همنشین شدن با دشمن ایران، صدام حسین را به همراه نداشت. آبراهامیان می‌گوید: مجاهدین نه تنها متون مقدس را به طور موثر با شیوه‌یی مدرن باز تفسیر می‌نمودند، بلکه همچنین معانی رادیکال تازه‌ای را در اصطلاحات اسلامی و شیعی قدیمی، تزریق می‌کردند(ص ۱۱۹). تزریق همان اندیشه‌های غیر دینی به متن مقدس و به دست دادن تفسیری غریب از متون دینی سبب شد نه تنها آن رویکرد ناهنجار در طبقه‌بندی برداشت‌های دینی صورت‌بندی نشود بلکه بنیان اختلاف نیروهای مذهبی و باورمندان به جایگاه عالمان دین را برای همیشه مستحکم‌ کند.

آن تغییر ایدلوژیک در سال ۵۴ به رونمایی از مفهوم «انقلاب ایدولوژیک» به وسیله ”مهدی ابریشم‌چی“ در سال‌های ابتدای دهه ۶۰ منجر شد. انقلابی که در یک حرکت سازمان‌ یافته با جدایی مریم رجویی از همسر سابق خود و ازدواج با مسعود رجوی شکل تازه‌ای به خود گرفت، فروپاشی رفتارهای اخلاقی با زبانی گویا از سوی همسر سابق مریم عضدانلو حمایت شد. سر زدن چنین رفتاری از سوی اشخاصی که با انبانی انباشته شده از مفاهیم مارکسیستی و تفکرات مادی‌گرایانه به سراغ متن مقدس رفتند و مجموعه‌ای از تفکرات ناهمگن را درباره اجتماع و مبارزه با نظام پهلوی پروراندن دور از ذهن نبود، هنگامه‌ای که یک جریان سیاسی و تشکیلاتی از بنیان‌های قوی فکری برخوردار نباشد و از هر اندیشه‌ای بدون توجه به مبانی آن، عبارت‌های مورد علاقه خویش را گلچین و در کنار مفاهیمی دیگر که در تاریخ و اندیشه‌ای متفاوت پرورش یافته‌اند قرار دهد و سعی در ارایه افکاری گسسته از اندیشه دینی کند، دیر یا زود به کج‌راهه می‌رود. نویسنده در همان اثر می‌گوید: مهدی ابریشم‌چی به مدت ۴ ساعت در دفاع از انقلاب ایدئولوژیک رجوی به سخنرانی پرداخت و او را همچون یک ”شخص خاص“ مطرح کرد(ص ۳۲۰). در میان جریان‌های سیاسی و احزاب در صورتی که از نیروی سیاسی از پشتوانه فکری کافی برخوردار باشد، نیازی به معرفی کردن یک فرد به شکل خاص نیست، ولی سازمانی که برای رسیدن به جایگاه قدرت و در دست گرفتن پرچم مبارزه با جمهوری اسلامی به هر راهی گام برمی‌دارد و از مبانی خاصی نیز سیراب نمی‌شود انتظاری به غیر از سقوط نمی‌توان داشت. جمعیتی که انسان زمینی را با تمام خطاهای اخلاقی و سیاسی فوق‌بشری تعریف کند نه تنها سازمان سیاسی در شکل متعارف آن نیست، بلکه به سمت فرقه‌ای مذهبی-خرافی روان شده است. نویسنده در همان کتاب می‌نویسد: مجاهدین بعد از شکل‌گیری شورای ملی مقاومت و رفتن به سوی گرفتن تمام ارکان آن شورا و ازدواج با مریم عضدانلو به سوی یک فرقه سیاسی-مذهبی رفت(ص ۳۲۴).

ما با یک سیر تاریخی سازمانی روبرو هستیم که از اندیشه‌های دینی به سمت ترکیب فکر دینی و مارکسیستی-لنینیستی رفت، در اقدام بعد تمام آن فکر دینی را به دلیل ناتوان بودن در «شرایط مبارزه» به کنار نهاد و سرانجام اینکه از تشکل سیاسی به فرقه سیاسی-مذهبی تغییر جهت داد. مفهوم فرقه (Cult) شاید برای برخی از خوانندگان غریب به نظر آید، در میان نویسندگان ایرانی از جمله احسان نراقی، آبراهامیان و حتی در گزارش موسسه رند با چنین عبارتی روبرو می‌شویم، کلمه‌ای که نشان می‌دهد پژوهشگران رویدادهای اجتماعی سازمان مجاهدین خلق را به عنوان «فرقه» و نه عنوان دیگر می‌شناسند.

رفتارهای سال‌های اخیر سازمان مجاهدین خلق، خصوصا از همان زمانی که به بهانه نزدیکی با تفکرات سوسیالیستی حزب بعث عراق دست در دست صدام علیه مردم سرزمین ایران جنگیدند و ازدواج انقلابی را به رسمیت شناختند و از دین اسلام جزء چند عبارت خالی از معنا چیزی باقی نگذاشتند و به بهانه مبارزه با نظام قانونی و متکی به رای مردم پول‌های کلان از برخی از کشورهای منطقه دریافت کردند، پایه‌های این فرقه مذهبی-سیاسی را رسمیت بخشیدند. «خودسوزی» طرفداران این فرقه مقابل ساختمان سازمان ملل به بهانه بازداشت مریم رجوی در پاریس و حمایت رسمی رهبران فرقه سیاسی-مذهبی از چنین رفتارهایی، بهره‌جویی از ادبیاتی غیر سیاسی و توهین آمیز، رازآلود نشان دادن جایگاه رهبران سازمان و پرده‌پوشی از مرگ مسعود رجوی و چهره‌ای ماورای انسانی از رجوی‌ها معرفی کردن، نشانه‌های روشن یک فرقه سیاسی-مذهبی است. به غیر از فرقه‌های مذهبی نمی‌توان با چنین رویکردهایی در دیگر احزاب و جریان‌های سیاسی سراسر جهان روبرو شد. فرقه‌ای که حاضر می‌شود طرفداران خود را با شستشوی مغزی به سوی خودسوزی و آتش زدن جسم خود بکشاند، سازمانی ضد انسانی، ضد سیاست و ضد رفتارهای به‌هنجار جامعه است، تفاوتی نمی‌کند نام این سازمان چیست و از کدامین تاریخ، سیاست و فرهنگ سخن بگوید.

برگزاری نشست اخیر فرقه رجوی در کشور فرانسه و حضور برخی شخصیت‌های سیاسی ضد ایرانی و موضع‌گیری آنان در این گردهمایی، بازگو کننده یک رفتار فرقه‌ای است، فرقه‌ای که با پرداخت صدها هزار دلار و رسمیت بخشیدن به نظم پادگانی دست کمک به سوی هر کشور و نظامی سیاسی دراز می‌کند تا به نابودی انسان و انسانیت شکل رسمی بخشد. برگزار کردن یک نشست به شکل بازدید رهبران فرقه‌های مذهبی-خرافی از مریدان چشم و گوش بسته، تکان دادن شاخه‌های گل توسط هواداران و همراهی شماری از کودکان در هنگام قدم زدن رهبر آنان اوج یک شو تبلیغاتی، مذهبی-خرافی و سیاسی است. فرقه رجوی سال‌هاست به پایان رسیده است، جسمی که با کمک ترفندهای فیلم‌برداری زنده نشان داده می‌شود، ولی توانی برای حرکت ندارد.

[ad_2]

لینک منبع

محمدرضا خاتمی: روحانی، دولت آشتی ملی تشکیل دهد

[ad_1]

کابینه دوم روحانی، گرایش روشنی به سمت اصلاح طلبی خواهد داشت. گزاره ای که این روزها درباره آن در محافل سیاسی و رسانه‌ای، زیاد صحبت می شود. اما آیا این مدل مطلوب اصلاح طلبان است؟ پاسخ یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های این جریان به این سؤال، منفی است. محمدرضا خاتمی نه به واسطه نام خانوادگی خود و پیوند با رئیس جمهور دوران اصلاحات که به واسطه مواضع، سوابق و جایگاه حزبی و سیاسی، در دو دهه اخیر از مشهورترین چهره‌های جریان سیاسی متبوع خود به شمار رفته است. او هفته گذشته میهمان «شرق» بود و در گفت‌وگویی تفصیلی، اصلی‌ترین برنامه اصلاح‌طلبان را گفت‌وگو با اصولگرایان برای رسیدن به تفاهم بر سر مشترکات دانست. نایب رئیس مجلس ششم از روحانی هم خواست کابینه ای با حضور اصولگرایان تشکیل دهد. گویی تجربیات دوران پرفراز و فرود ٧۶ تا ٩۶، دبیر کل پیشین حزب مشارکت را به نقطه ای رسانده که تعامل را از بهترین راه‌حل‌ها برای آینده سیاسی ایران بداند.

 روند اصلاح‌طلبی بعد از انتخابات ٢٩ اردیبهشت به کدام سمت‌وسو خواهد رفت؟ اگرچه در چهار سال اول دولت روحانی، گشایش‌هایی در فضای سیاست داخلی صورت گرفت؛ اما به ‌هر دلیلی، کار سیاسی مانند گسترش تشکیلات، کنگره، عضو‌گیری و… به آن معنا رونق نداشت. البته احزابی مانند اتحاد، ندا و… مجوز گرفتند؛ اما در همین‌ها هم مثل گذشته فعالیت حزبی را شاهد نبودیم. یکی از پایه‌های اصلاح‌طلبی، انسجام، آموزش هواداران اصلاحات و تربیت مدیر برای فرصت‌های آینده است و اینها در تحزب معنا می‌یابد. اصلاح‌طلبی چقدر در این وجه پیشرفت داشته است؟
معمولا در تحلیل‌ها یا مقایسه‌هایی که صورت می‌گیرد، یک مشکل وجود دارد و آن این است که می‌خواهیم وضعیت فعلی را با سال‌های ٧۶ تا ٨۴ مقایسه کنیم و وقتی با آن مقایسه می‌کنیم، نه فقط در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بلکه در اقتصاد، سیاست خارجی و مسائل امنیتی هم تفاوت بزرگی مشاهده می‌کنیم. در واقع دوران اصلاحات، ما را بد عادت کرده است. آن دوران هشت‌ساله را که بخشی از اصلاح‌طلبان در دولت و مجلس حضور داشتند، باید مانند یک تابلو روی دیوار نصب کنیم که بخشی از آن، خاطرات ما و بخشی دیگر، هدفی است که باید دوباره به آن برسیم. وقتی قرار شد وارد انتخابات ٩٢ شویم، هم ما و هم آقای روحانی بر این اعتقاد بودیم که باید هشت سال کار کنیم تا به شرایط قبل از دولت احمدی‌نژاد برگردیم. حالا مشخص شده شاید به زمان بیشتری هم نیاز باشد؛ اما شرایط ما در مقایسه با سال‌های ٨۴ تا ٩٢ تا حدی بهبود یافته است. این نکته را بگویم که در آرمان اصلاح‌طلبی، توسعه سیاسی به یک معنا اولویت دارد. هرچند توسعه باید متوازن و در همه زمینه‌ها انجام شود؛ اما همه ما این باور را داریم که اگر توسعه سیاسی داشته باشیم، می‌توانیم سایر اشکال توسعه را نیز دنبال کنیم. ما اصل توسعه را در چارچوب دموکراسی تفسیر می‌کنیم. البته توسعه اقتصادی هم بر توسعه سیاسی اثر دارد؛ اما آنچه پشتوانه توسعه است، دموکراسی است. ما یک حکمرانی خوب داریم که اصل اول آن قانون‌گرایی است. شفافیت، رقابت، مشارکت مردم و اصول دیگری که وجود دارد، به یک معنا همه جزء اصول اصلاحات است که از اصلاحات سیاسی نشئت می‌گیرد. با توجه به اینکه ابتدای دولت یازدهم، می‌دانستیم در آن مقطع امکان اینکه به شرایط گشایش سیاسی ٧۶ تا ٨۴ برسیم، وجود ندارد، آرمان خود را توسعه سیاسی قرار ندادیم. البته معتقدیم حداقل‌هایی باید وجود داشته باشد. به‌ هر ‌حال، در این چهار سال احزاب تا حدی جان گرفتند، رسانه‌ها کمی آزادتر هستند، فضای اجتماعی باز‌تر شده و مداخلات دولت در برنامه‌های سیاسی و زندگی مردم کاهش یافته است و فضای عمومی دانشگاه‌ها به سمت مؤلفه‌های مورد نیاز فضای علمی و کنشگرانه در حرکت است.
  پس با وجود اینکه توقع یا به نوعی هدف شما، تحول چشمگیر در این عرصه نبود؛ اما بهبود اتفاق افتاده است؟
وقتی سال ٩٢ تصمیم گرفتیم وارد عرصه انتخابات شویم، هدف ما نجات کشور بر پایه تعامل بین نیروهای درون و بیرون حاکمیت بود که در آن، راست، چپ، محافظه‌کار و… حضور داشته باشند. هدف ما از انتخاب روحانی به‌عنوان نامزد نهایی، حمایت از یک اصلاح‌طلب دوآتشه که خیلی صریح‌تر از اصلاح‌طلبان شناخته‌شده عمل کند، نبود. او انتخاب شد تا لولایی بین نیروهای عظیم مؤثر در اجتماع که بیرون حاکمیت قرار گرفته بودند و نیروهای درون ساختار رسمی شود. شعار ایشان، یعنی اعتدال، هم به‌درستی انتخاب شده بود تا در این مرحله، سوءتفاهم‌ها، کینه‌ها و مسائلی  که در دوران هشت‌ساله دولت قبل ایجاد شده بود، حل‌وفصل شود و از توان کشور برای جبران عقب‌افتادگی‌ها به‌ویژه عقب‌افتادگی‌های اقتصادی، به‌درستی استفاده شود. فراموش نکرده‌ایم که تحریم‌ها چگونه بر مردم و بخش‌های مختلف، فشار وارد می‌کرد و فضای عمومی مأیوس‌کننده بود. خوشبختانه بخشی از این مسائل، امروز دیگر وجود خارجی ندارد.
  در فضای سیاسی این چهار سال، اتفاقات دیگری مانند انتخابات مجلس دهم هم رخ داد. چقدر بر مبنای اصول اصلاح‌طلبی با این نوع پدیده‌ها مواجه شدید؟
همان‌طور که گفتم، بنای ما ریاست‌جمهوری چهره‌ای بود که همه جناح‌ها، حاضر به همکاری با او باشند و توقع دیگری نداشتیم. دیدید که در دولت اول روحانی، در بخش توسعه سیاسی و فرهنگی، هیچ فرد اصلاح‌طلبی در مسئولیت‌های رسمی مرتبط با این حوزه‌ها در دولت قرار نگرفت. البته در بخش اقتصادی هم اصلاح‌طلب شاخصی حضور نداشت؛ اما اصلاح‌طلبان از شرایط رضایت دارند؛ چراکه معتقدیم همه نیروهای کشور باید دست به دست هم بدهند تا مسائل حل شود. درباره انتخابات مجلس دهم هم تصمیم ما این بود که در میدانی بازی کنیم که برای ما ترسیم کرده بودند. شرایط رد‌صلاحیت‌ها را همه دیدند؛ اما گفتیم در همین شرایط تلاش می‌کنیم بهترین نتیجه حاصل شود. هدف ما تشکیل مجلس ششم دیگری نبود که فقط آرمان‌های اصلاح‌طلبی را پیگیری کند. سه هدف مشخص داشتیم؛ نخست مجلسی تشکیل شود که صدای مرگ بر این و آن در آن نباشد، دوم حامی برنامه‌های دولت باشد و سوم که شاید مهم‌ترین هدف اصلاح‌طلبان بود، نگاه به مجلس به‌عنوان مهم‌ترین بخشی است که امکان تعامل و گفت‌وگو بین نیروهای مختلف برای حل‌وفصل مسائل کشور را ایجاد کند. در مجلس دهم همه گرایش‌ها حضور دارند. اینها می‌توانند کنار هم بنشینند و بنا را بر گفت‌وگو، تعامل و حل مشکلات بگذارند. متأسفانه این هدف سوم، تاکنون حاصل نشده است.
 فکر می‌کنید دلیل آن چه باشد؟
به‌خاطر مسئله ردصلاحیت‌ها، نیروهای اصلاح‌طلب و حتی اصولگرای مجلس دهم که بتوانند در سطح ملی نفوذ داشته باشند، از تعداد انگشتان دو دست کمتر هستند و امکان ظرفیت‌سازی برای هدف سوم را نداشته‌اند. البته ما نمی‌خواستیم همه مسائل در قالب مجلس دهم حل شود؛ اما انتظار این بود که قدم‌هایی برداشته شود و می‌شد چنین کرد؛ اما نشد. ما این  امکان را که بتوانیم انتخابات دلخواه خود را برگزار کنیم، نداشتیم؛ اما تصمیم گرفتیم با استفاده از ظرفیت‌های همان نیروهای تأیید‌صلاحیت‌شده و با کمک و حمایت مردم، از همه امکانات و اعتبار جریان اصلاحات استفاده کرده و با روند مسالمت‌آمیز و با احترام به چارچوب‌های قانونی، بخشی از اهداف خود را محقق کنیم. در انتخابات شوراهای پنجم و ریاست‌جمهوری دوازدهم نیز همین رویکرد ادامه پیدا کرد. اصلاح‌طلبان دنبال دراختیارگرفتن زمام امور نیستند که کار را بر مبنای اکثریت و اقلیت دنبال کنند.
  اما یک جریان سیاسی در همه جای دنیا دنبال در‌اختیار‌گرفتن اکثریت برای پیشبرد برنامه‌هایی است که ممکن است با اقبال عمومی مواجه شود و خواست مردم باشد.
ما بعد از تجربیات ٢٠ سال اخیر، به این جمع‌بندی رسیده‌ایم که اصلاح امور کشور با حذف هیچ جناحی امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل، حتی در حال بررسی مکانیسم‌هایی هستیم که در انتخابات مجلس و شوراها، حتما فضا را برای نیروهای مقابل خود هم باز کنیم. به‌عنوان مثال، اگر در تهران قرار است ٣٠ نامزد وارد مجلس یا شورای شهر شوند، چرا ما فهرست کامل ارائه دهیم؟ می‌توانیم با جناح مقابل صحبت کنیم و بگوییم ما ٢٠ نامزد معرفی می‌کنیم تا ١٠ نامزد از فهرست شما هم وارد این نهادها شوند. آنها هم در فهرست‌های انتخاباتی خود، مشابه همین کار را انجام می‌دهند. در این صورت، هیچ ‌وقت مجلس و شورای ما به طور کامل یکدست نخواهد شد. البته در سؤال خود به اکثریت‌شدن اشاره کردید، در این حالت هم نسبت دو به یک وجود خواهد داشت؛ اما یک پیام مهم دارد و آن اینکه ما در پی حذف رقیب خود نبوده و نخواهیم بود و امکان تعامل، گفت‌وگو و امکان سازش سیاسی و اجتماعی به معنای واقعی کلمه، ایجاد خواهد شد.
  این ایده چه میزان بین همه جریانات و تشکل‌های اصلاح‌طلب طرفدار دارد؟
هنوز بحثی جدی روی آن صورت نگرفته و به رده‌های بالای تصمیم‌گیری راه نیافته است؛ اما در رده‌های اثر‌گذار میانی، درباره آن بحث شده است. البته تأکید می‌کنم در این تعامل، جایی برای تندروها نیست. ما می‌خواهیم با عقلای جناح اصولگرا بنشینیم و به تفاهم برسیم که در جریان انتخابات به نحوی عمل شود تا هیچ‌کس احساس شکست نکند.
  این تعاملات قبلا و حتی در سال‌های دورتر انجام شده است. زمانی که شما دبیرکل حزب مشارکت بودید، نامه‌نگاری‌هایی را با مرحوم عسگراولادی به‌عنوان یکی از بزرگان جریان راست انجام دادید؛ اما نتیجه خاصی نداشت. فکر نمی‌کنید در طرف مقابل، چندگانگی نیروها و مراکز تصمیم‌گیری بیرونی، باعث می‌شود توافق با یک بخش آنها را نتوان به دیگر بخش‌ها تعمیم داد؟
بله، این مشکل از گذشته با این جناح وجود داشته است. بحث ما با آنها این است که چرا به‌عنوان یک جناح مستقل که خودشان بتوانند بنشینند و بر مبنای مصالح کشور و امور عقلایی، تصمیم بگیرند و وارد میدان شوند، عمل نمی‌کنند؟ شما به خوبی به نامه‌نگاری‌های اوایل دهه ٨٠ با مرحوم عسگراولادی اشاره کردید. در مقطع درگذشت ایشان، نه آقای عسگراولادی آن فرد قبل بود و نه من آن نگاه گذشته را دارم. حرف من بر اساس تجربه ٢٠‌ساله سیاسی و فراز‌و‌نشیب‌ها، شکست‌ها و کامیابی‌های این سال‌هاست. از دل این اتفاقات، چه چیزی عاید مملکت شد؟ آقای عسگراولادی در اواخر حیات خود درباره حصر، فتنه و… مواضعی داشت که حتی از سوی اطرافیان‌شان پذیرش چندانی نداشت. این یعنی چهره‌های اصلی اصولگرا هم می‌دانند نیازمند تغییر در شیوه‌های اداره کشور هستیم. همین امروز هم می‌توانید بین خط اصیل اصولگرایی و آنهایی که این رویکرد را مصادره کرده‌اند، خط روشنی ببینید. بله، چهره‌های تندرویی هستند که سروصدای زیادی می‌کنند و البته پشتوانه‌هایی هم دارند؛ اما باید یکی از کنشگری‌های ما، این باشد که کمک کنیم بین اصولگرایان دلسوز که طرز فکر متفاوتی با اصلاح‌طلبان دارند و آنهایی که تندرو هستند، تفاوت‌ها روشن‌تر شود و اصولگرایان واقعی در جایگاه خود بنشینند.
 اگر ایده شما در چهار سال دوم دولت روحانی، گفت‌وگو و رسیدن به تفاهم با بخش معتدل اصولگرایان باشد، چه تضمینی وجود دارد همه جریان اصولگرایی به تفاهم احتمالی صورت‌گرفته میان شما پایبند بماند؟
فرض کنیم ما سیاست داخل کشور را بر مبنای وضعیتی که در غرب وجود دارد، تصور می‌کنیم؛ یعنی همه دنبال منافع خود هستند. اگر با گروهی وارد مذاکره شویم و به تفاهم‌هایی برسیم که آنها نتوانستند به آن عمل کنند، اصلاح‌طلبان چیزی را از دست نمی‌دهند؛ اما اگر آنها توانستند اثر‌گذار شوند، ما یک قدم به سمت حل‌وفصل منازعات به شکل مسالمت‌آمیز پیش رفته‌ایم. شرایط فعلی ارتباط میان نیروهای سیاسی، به‌هیچ‌وجه مطلوب نیست و حتی به مرحله‌ای خطرناک رسیده است. آنها بعضا به خون هم تشنه هستند. کمترین لقبی که به هم می‌دهند، خیانت، وابستگی، مردم‌فروشی و اینهاست. در این شرایط، می‌ارزد وارد یک تجربه جدید شویم که اگر ناموفق هم ماند، اصلاح‌طلبی هیچ چیزی را از دست نداده؛ اما اگر موفق شود، کشور ما یک جهش بزرگ در توسعه سیاسی و رسیدن به بلوغ سیاسی خواهد داشت.
  برخی از آنها حتی برای نشستن سر میز مذاکره با اصلاح‌طلبان هم زیر فشار هستند. این فضای کفر و ایمانی که ایجاد شده، پیش‌زمینه ذهنی در طرف مقابل ایجاد کرده که هر نوع گفت‌وگویی محکوم به فناست.
ما دو فرصت برای گفت‌وگوهای میان دو جریان اصلی را از دست داده‌ایم؛ یکی دولت اول آقای روحانی و دوم مجلس دهم.
  فرصت دولت اول روحانی را که شما از دست ندادید، طرف مقابل از دست داد. اصلاح‌طلبان و دولت به هر شکل ممکن از تعامل و حضور هر دو جریان دفاع می‌کنند. از چهره‌های شناخته‌شده اصولگرا هم برای همکاری در دولت دعوت به کار شد و برخی هم وزیر و مسئول شدند. در فهرست اصلاح‌طلبان مجلس هم چه در تهران و چه در حوزه‌های انتخابیه، برخی چهره‌های اصولگرا به‌عنوان سهمیه دولت حضور داشتند. نتیجه مدنظر شما حاصل شد؟
این همراهی ربطی به دولت و غیردولت ندارد. ابتدا باید سراغ حوزه‌های اشتراکی برویم. در مسئله اقتصادی، بسیاری از نیروهای جریان اصولگرا با اکثریت قاطع جریان اصلاح‌طلبی، معتقدند وضع اقتصاد کشور مطلوب نیست و راه‌حل‌های مشترکی نیز برای بهبود اوضاع دارند. همه می‌گویند شما در چارچوب نظام کار کنید، قوانین آمره سر جای خود وجود دارد و خط‌مشی‌های کلی هم داریم؛ اما در شیوه‌های توسعه اقتصادی می‌توانیم به راه‌حل مشترک برسیم. همه می‌دانند سرمایه‌گذاری در داخل کشور و خصوصی‌سازی از الزامات توسعه اقتصادی است. آنها هم می‌دانند سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی به فضای امن و ارتباطات جهانی باثبات و اطمینان‌بخش نیاز دارد.
  این جملات بارها از سوی علی لاریجانی هم مطرح شده است؛ اما با وجود اعتقاد او به این مسیر، حتی خود مجلس هم خروجی در حوزه تقنینی نداشته است.
به‌ هر حال، امروز جریان آقای لاریجانی و نیروهای معتدل و اصلاح‌طلبان در مجلس حضور دارند، پس می‌توانیم بنشینیم و از نظر تقنینی و پژوهشی کارهایی انجام بدهیم. اینکه از هر اقدامی که از نظر پشتوانه سیاست خارجی می‌تواند آسیب‌زا باشد، اجتناب شود؛ بله، حتما تندروها مانع خواهند شد و در فلان راهپیمایی یا مناسبت دینی، حرکت‌هایی انجام خواهند داد؛ اما ما هم تاکنون با طیف معتدل جریان اصولگرا، وارد گفت‌وگوی جدی نشده‌ایم. شاید آنها بتوانند روی طیف‌های دیگر هم تأثیر بگذارند. احتمالا اصلاح‌طلبان نمی‌توانند بر سر موضوعاتی مانند محیط علم و دانشگاه، آزادی‌های قانونی، آسیب‌های اجتماعی و رویکردهای فرهنگی به توافق برسند؛ اما بر سر مسائل اقتصادی و سیاست خارجی و امهات آن می‌توانیم توافق کنیم. یکی از مشکلات ما در جهان، مسئله حقوق ‌بشر است. عمده‌ترین مشکل ما در ایران، آمار اعدام‌هاست که قریب‌به‌اتفاق آنها شامل جرائم مواد مخدر و مفاسد اقتصادی کلان است. حالا همه می‌گویند باید تلاش کنیم آمار اعدام‌ها کم شود. این را جبر زمانه ایجاد کرده است؛ اما ما می‌توانستیم قبل از اینکه این جبر اتفاق بیفتد،  با گفت‌وگو مسئله را حل کنیم. امروز هم می‌توانیم به اصولگرایان بگوییم قبول دارید برخی مسائل با روش‌های فعلی به نتیجه نمی‌رسند؛ پاسخ می‌دهند بله؛ می‌گوییم در برخی از اینها هر سه قوه همراه هستند، خب مجلس و دولت می‌توانند مانند لولایی برای قرار‌گرفتن مسائل اشتراکی در جای خود عمل کنند. اختلافات سیاسی و انتخابات بر سر جای خود؛ اما اشتراکاتی هم وجود دارد که باید روی آن کار کنیم. آقایان عارف و انصاری در مجمع تشخیص هستند و آقایان باهنر و مرتضی نبوی هم در همان‌جا حاضر هستند؛ آنها می‌توانند این تعاملات را جوش بدهند.
  اما برخی اصولگرایان حتی به خواست مردم که در چند انتخابات اخیر تبلور یافت، توجه لازم را ندارند.
تجربه سال‌های ٩٢، ٩۴ و ٩۶ نشان داد اگر عزم و اراده ملی وجود داشته باشد، در طرف مقابل هم با آن کنار می‌آیند. ببینید آقای روحانی دور دوم هم رئیس‌جمهور شد. برخی می‌گفتند تأیید‌صلاحیت نمی‌شود یا اگر بشود، انتخابات به سمت دیگری می‌رود. امروز مجلس دهم و شوراهای پنجم شکل گرفته است. این دید بسیار سختگیرانه‌ای که هر کاری بکنیم طرف مقابل مقاومت می‌کند، درست نیست. در این صورت، اصلاحات معنا ندارد. ممکن است آنها بگویند از نظر ما اصلاح‌طلبی این است و ما هم زیر بار نمی‌رویم و می‌گوییم اصلاحات چارچوب مشخص، چهره‌های اصلی و احزاب با شناسنامه و مشخصی دارد. دعوایی هم نداریم که حتما باید فلان فرد و حزب وارد حاکمیت شوند. اگر نسبت به افرادی حساسیت وجود دارد، درک می‌کنیم؛ اما همین نمایندگان فعلی و اعضای شورای فعلی هم می‌توانند آغازگر این گفت‌وگوها باشند. قبل از انتخابات آقای جهانگیری، خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و خواستند که رابط اصلاح‌طلبان باشند. آقایان منتجب‌نیا و رهامی هم دیدار داشتند. آقایان عارف و موسوی‌لاری و آقا سیدهادی خامنه‌ای هم که از نظر اصلاح‌طلبی کاملا شناخته‌شده و مورد اعتماد هستند، می‌توانند چنین دیدارهایی داشته باشند. مشکل این است که ما نخواستیم این ظرفیت‌ها را فعال کنیم. هدف بسیار مهم اصلاح‌طلبان در چند انتخابات اخیر، این بوده که این ارتباطات را در درون حاکمیت تقویت کنند. برای همین است که تنش کلامی که گاهی بروز می‌کند و رئیس‌جمهور یا رئیس قوه قضائیه موضوعاتی را بیان می‌کنند یا در مناظره‌های انتخاباتی، موضوعاتی بیان می‌شود، جریان اصلاح‌طلبی نگران می‌شود. ما معتقدیم قرار نیست دعوا صورت بگیرد، بلکه قرار است تعامل شود. هیچ‌کس نباید از هویت خود عدول کند؛ اما نباید سطح منازعات هم بی‌دلیل افزایش پیدا کند.
 جمع بین این دو موضوع که در عین حفظ هویت و چارچوب‌ها، گفت‌وگو صورت بگیرد، بسیار دشوار است. ممکن است بدنه حامی اصلاحات، از آن تعبیر به نوعی تغییر رویه بکند.
سیاست‌ورزی به همین سختی است. اینکه من در سخنرانی خود حرف‌های تند بزنم، شاید باعث شود بسیاری به‌به و چه‌چه بکنند؛ اما آیا این لزوما به سود کشور و مردم هم هست؟ ما حاکمیت و جناح‌های درون و بیرون آن را به رسمیت شناختیم، پس باید به سمت حل مسائل برویم. اتفاقا من با بدنه جریان اصلاحات خیلی صحبت می‌کنم. وقتی آنها می‌گویند ما در میدان سخت انتخابات وارد می‌شویم؛ یعنی واقعیت‌های موجود را پذیرفته‌اند. نه اینکه این وضعیت مطلوب ما باشد؛ اما ما ارزش بالاتری داریم به نام ایران. در دوران آقای خاتمی در سیاست خارجی، مشابه همین آرایش فعلی در اطراف ما وجود داشت؛ تنش‌هایی جدی در افغانستان و عراق  بروز کرد؛ اما تفاوت دیدگاه‌ها و روش‌ها باعث نشد اولویت‌های منافع ملی ما از سوی تصمیم‌گیران و جریان‌های سیاسی نادیده گرفته شود. اگر این گفت‌وگوها وجود داشته باشد، وقتی حمله به سفارت عربستان اتفاق افتاد، می‌توانستیم با همه جریان‌های دلسوز جلسه بگذاریم و مسائل را خدمت مقام معظم رهبری و رؤسای قوا و شورای عالی امنیت ملی مطرح کنیم و با بررسی عواقب، آن را مدیریت کنیم. اگر قرار باشد هر اتفاقی بیفتد، دستمان را بالا ببریم و بگوییم دست ما نیست؛ پس چرا وارد انتخابات شدیم؟ همه ما معتقدیم تداوم حصر به سود کشور و مردم نیست؛ اما این موضوع نباید به یک شعار در حاشیه سخنرانی‌های انتخاباتی محدود شود. وقتی یک جریان وارد حاکمیت می‌شود، باید به مسائل از زاویه تدبیر نگاه کند. درباره حصر هم باید با ارائه راه‌حل‌های ممکن به مسئولان تصمیم‌گیر و تأکید بر امکان استفاده از همه امکانات برای مدیریت تدریجی آن، مسئله را حل کرد. توقع اصلاح‌طلبان از دولت و مجلس، استفاده از چنین رویکردهایی است.
  اصلاح‌طلبان حتی در مقطع متفاوت بعد از سال ٨٨ با محوریت شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و کمی بعد هم با شورای مشاوران تلاش کردند هم‌گرایی میان خود را تقویت کنند. چه کارهایی برای انسجام این شورای عالی باید انجام شود تا تفاهمات و تصمیمات بهتر حاصل شود و صداهای ناهماهنگ که در شرایط فعلی می‌تواند زیان‌بخش باشد، کمتر شود؟
من این تکثر و وجود صداهای مختلف را نمی‌خواهم طرد یا نقد کنم. اساس اصلاح‌طلبی تکثر است و گاهی حتی درگیری‌های درونی‌ای که از دوران مجلس ششم و ریاست‌جمهوری آقای خاتمی و حتی در چهار سال اول آقای احمدی‌نژاد برای پیداکردن مقصر وجود داشت هم حتما امتیازاتی هم داشته است. اما بعد از ٨٨ جبر زمانه ما را به هم نزدیک‌تر کرد به این صورت که کسانی که واقعا اصلاح‌طلبی را قبول داشتند در صحنه ماندند و برخی هم ترجیح دادند در وسط میدان نباشند و همین مسئله باعث شده این دو جریان از هم تمییز داده شوند. طبیعی است وقتی فضا باز می‌شود آنهایی که کناره‌گیری کرده بودند دوباره فعال می‌شوند چون مشکل اصلی ما این است که با مردم‌سالاری تمام‌عیار حتی آن چیزی که در قانون اساسی آمده فاصله داریم و این نوع اتفاقات رخ می‌دهد. بنای اصلاح‌طلبی این نیست که هیچ شخص و جریانی را در درون خود حذف کند. این هم نه به این خاطر است که همه دموکرات شده‌اند،  بلکه فضای عمومی کشور و جریان ارتباطات، امکان حذف را منتفی کرده است. بنابراین تلاش ما این است که تا می‌توانیم صداهای مختلف را بشنویم و جذب کنیم و این تکثر باعث پالایش بیشتر و رشد بیشتر جریان اصلاح‌طلبی شود. اما در بزنگاه‌هایی مثل انتخابات مجبور هستیم تصمیم نهایی را بگیریم. به دلیل اینکه سازوکار شناخته‌شده و جاافتاده مورد قبول همه وجود ندارد ناگزیر به این سازوکارهای موجود رسیده‌ایم که بیشترین مقبولیت اجتماعی را دارد. اینکه هم شخصیت‌های مؤثر و هم جریانات و احزاب در آن حضور داشته باشند.
  می‌گویند اگر فردی عضو تشکیلات نشده، نمی‌تواند خود را اصلاح‌طلب بنامد.
اینها بیشتر جدل‌های کلامی است. مثلا آقای خاتمی عضو مجمع روحانیون مبارز است و آقای کروبی هم در دوران ریاست مجلس، عضو همین تشکیلات بودند اما بقیه رؤسای‌جمهور و مجلس و نخست‌وزیران ما که این‌طور نبودند. باید موضوعاتی را مطرح کنیم که با واقعیت‌های جامعه ما سازگار باشد. معتقدم باید فضایی را فراهم کنیم  همه کسانی که وارد سیستم رسمی مجلس، شوراها و دولت شده‌اند، عضو یک تشکیلات سیاسی باشند اما این به صورت قهری انجام نمی‌شود. مثلا آقای زنگنه وزیر توانمندی است اما بگوییم چون عضو تشکیلات نیست، نمی‌تواند وزیر باشد.
  بحث منتقدان، بیشتر اعضای گزینش‌کننده در شورای عالی اصلاح‌طلبان هستند.
همه آنها به یک معنا حزبی هستند. در شورای مشاوران ٨٠ درصد عضو تشکیلات هستند و بقیه هم نماینده گفتمان خاصی در جامعه هستند و همان دوستان منتقد می‌دانند این افراد به لحاظ محدودیت‌ها نتوانسته‌اند تشکیلات داشته باشند یا قبلا حزب داشته‌اند اما الان امکان فعالیت ندارند. هیچ‌کس در این شوراها حضور ندارد که کار سیاسی و تشکیلاتی نکرده باشد و وارد سازوکار تصمیم‌گیری آنجا شود. الان همه دنبال این هستند که ما چطور می‌توانیم این وحدت و انسجام را بیشتر کنیم و درعین‌حال فراگیری بیشتری هم در جامعه داشته باشیم. طرح‌های مختلفی هم وجود دارد که شاید به انتخابات مجلس بعد نرسد اما به طور جدی دارد روی آن فکر و بحث می‌شود. کار سختی است. گام‌هایی هم برداشته شده است و امیدواریم بعد از استقرار دولت جدید فرصتی فراهم ‌شود تا هم مبانی نظری و هم مبنای عملی آن مورد بحث و توافق قرار بگیرد.
 دامن‌زدن به مطالبات جامعه از اصلاح‌طلبان حاضر در مجلس و شوراها و دولت و ایجاد فضایی که در سال‌های ٨٢ و ٨٣ ایجاد شد و نوعی سرخوردگی از تحقق‌نیافتن مطالبات را در پی داشت، از اهداف جریان مقابل است. چطور می‌توان مانع این اتفاق شد؟
مطالبات در سه سطح قابل طبقه‌بندی است؛ نخست مطالبات سیاسی که کاملا واقع‌گرایانه شده است. درست است که در میتینگ‌های انتخاباتی مباحثی گفته می‌شود اما من با جوانان حدود ٢٠ سال که صحبت می‌کنم هیچ‌کس را ندیده‌ام که ملاک ارزیابی و موفقیت دولت و جریان اصلاح‌طلبی را تحقق رفع حصر بداند. همه می‌دانند امکانات دولت چیست اما برای آنها مهم است که ما در پیگیری این مطالبات، چقدر صداقت داریم. من فکر می‌کنم مطالبات سیاسی ما را زمین‌گیر نمی‌کند. یکی از باورهای همیشگی جریان ضداصلاحات این بوده که اگر نگذاریم شعارهای سیاسی اصلاح‌طلبان تحقق پیدا کند مردم مأیوس می‌شوند. شور و هیجان انتخابات ٩۶ از ٩٢ و ٩۴ هم بیشتر بود و این نشان می‌دهد این شیوه آنها دیگر مثل گذشته جواب نمی‌دهد. دسته دوم، مطالبات فرهنگی و اجتماعی است که خوشبختانه طبقات ذی‌نفع در مسائل فرهنگی و اجتماعی کار خود را پیش می‌برند. نه‌تنها کار خود را می‌کنند،  بلکه اثرگذاری‌های بزرگی در سطوح ملی دارند. هنرمندان، فرهنگیان، زنان و جوانان، فعالیت‌ها را شکل می‌دهند. تنها انتظار آنان این است که اگر اصلاح‌طلبان در جایی حضور داشتند، خواسته‌های آنان را نمایندگی کنند. می‌گویند ما می‌دانیم مشکلات و مسائل چیست و خودمان این توان و قدرت را داریم تا با ایجاد سمن‌ها و گروه‌های صنفی، ایده‌ها را پیش ببریم. گروه سوم مطالبات، اقتصادی است و مطالبات کاملا به‌حقی است. اشتغال، خط مطلق فرد، حداقل دستمزد، بیمه و… از آن جمله است و این مطالبات را حتما باید برآورده کرد. تنها جایی که ممکن است مردم عاصی شوند همین حوزه است.
 طرف مقابل هم این را خوب می‌داند و تلاش‌هایی برای ناکام‌ماندن وعده‌های اقتصادی یا دمیدن بر تنور مطالبات چه در انتخابات و چه در چهار سال گذشته داشته است.
اشتباه بزرگ آنها این است که تصور می‌کنند اگر دولت روحانی موفق نشود، این دولت روحانی و حامیان است که می‌رود. آنها نمی‌دانند مانع‌تراشی در حوزه اقتصاد، می‌تواند ابعاد گسترده‌تری پیدا کند. به‌تازگی در خبرها خواندم که کمیسیون امنیت ملی گفته موضوع آب در حال امنیتی‌شدن است. باید بدانیم با وجود همه تلاش‌های دولت در چهار سال گذشته، مسئله محیط زیست و اشتغال هم دارد ابعاد امنیتی پیدا می‌کند. اگر لشکر بی‌کاران راه بیفتد، برایش تفاوتی نمی‌کند کدام‌یک از رؤسای قوا مقابل آنهاست. مردم از کل حکومت توقع حل مشکل را دارند. برای همین من به قسمت اول بحث برمی‌گردم. باید در گفت‌وگو با اصولگرایان، این نکته را روشن کنیم که اگر نظام در تأمین حداقل‌ها موفق نباشد، کشور شکست می‌خورد نه دولت روحانی. اگر همه متوجه این خطر شویم، آن وقت می‌توانیم  در مسئله اقتصاد، سرمایه‌گذاری، روابط خارجی سازنده و باثبات، اصلاح قوانین و… به نقاط خوبی برسیم و نان آن را همه می‌خورند. درست است که دولت در اختیار آقای روحانی است و خاک‌ریز اول هم در برابر مسائل اقتصادی، قوه‌ مجریه و به یک معنا اصلاح‌طلبانی هستند که از دولت و مجلس حمایت کرده‌اند و مردم هم از آنها توقع دارند؛ اما مسئله به همه دستگاه‌ها و ارگان‌ها بازمی‌گردد. اصلاح‌طلبان ممکن است بر اثر این مطالبات، آسیب ببینند؛ اما اگر اتفاقی بیفتد، دود آن به چشم همه می‌رود.
  اصلاح‌طلبی دارای برند‌های مدیریتی است. تکنوکرات‌ها یا جوانانی که در هشت سال دولت قبل از حضور در فعالیت‌های دولتی محروم بودند اما در جاهای دیگر کسب تجربه کرده‌اند، معمولا گرایش اصلاح‌طلبی دارند. برای استفاده از ظرفیت‌های آنها در راه توسعه کشور چه باید کرد؟
مشکل ما این است که هیچ سازوکار روشنی برای برکشیده‌شدن شایستگان طراحی نشده است. سیستم ما بر اساس آشنایی‌های فردی است. من شما را می‌شناسم و به شما اعتماد دارم و شما دارای کارایی لازم می‌دانم و وقتی به یک سمت می‌رسم، از شما دعوت به کار می‌کنم. این کار به یک معنا ممکن است دَوَران مدیریت ایجاد کند؛ اما خیلی محدود است. این‌طور نیست که‌ هزاران نیروی شایسته این‌گونه بتوانند وارد سیستم شوند. سیستم اداری کشور هم درحال‌حاضر در بحث استخدام بسیار بسته است و جوانانی که خارج از سیستم مدیریتی قرار دارند، به لحاظ قوانین اداری و استخدامی امکان ورود ندارند. بخش خصوصی هم بسیار محدود و لاغر است. سیستم حزبی هم که به آن معنا توسعه نیافته که افراد در آن حضور یافته و با نشان‌دادن توانایی‌های خود، حداقل در همان ساختار رشد کنند. شرایط کشور هم بسیار خاص است. وقتی فردی وزیر، معاون و شهردار می‌شود، به‌سرعت دنبال انجام کارهای سریع و مثبت است. در این شرایط امکان ریسک و آزمون‌وخطا پایین می‌آید. باید برای این مرحله ‌گذار دنبال سیستم شایسته‌سالاری خاص این شرایط باشیم. پیشنهاد می‌کنم حتما وزرا و معاونان، پای جوانان شایسته را به سیستم‌های تصمیم‌گیری باز کنند. فلان وزیر می‌تواند چند مشاور جوان داشته باشد و از آنها برای حل معضلات خود راهکار بخواهد. در این صورت اگر شش سال دیگر خواستیم به سمت پوست‌اندازی مدیریتی در کشور برویم، برای هر پست ده‌ها نیروی شایسته و دارای تجربه تخصصی خواهیم داشت. جوانان هم حضور در گروه‌های سیاسی، صنفی و مدنی را فراموش نکنند. یقین دارم دهه آینده تصمیم‌گیرندگان اصلی مدیریتی کشور جوانان امروز خواهند بود. البته در حوزه مدیریت شهری، فرصت‌های بسیار بیشتری برای استفاده از این ظرفیت‌ها وجود دارد. اگر کسی فقط بر اساس رانت و موضع سیاسی در جایگاهی قرار گرفته، حتما باید انسان شایسته‌ای را جایگزین کرد؛ اما دوستانی را که در مجموعه شهرداری‌ها و مدیریت شهری در تخصص خود فعال هستند، هم باید از خودمان بدانیم.
 فرصت‌های مدیریت شهری را چگونه می‌توان با روش‌های اصلاح‌طلبانه پیش برد؟
باید از مدیریت شهری سیاست‌زدایی کرد. مدیریت شهری عرصه خدمت محض است و کسی که وارد آن می‌شود، نباید داعیه ریاست‌جمهوری داشته باشد. البته مدیر دیدگاه سیاسی دارد؛ اما نباید سیاسی به معنای عام باشد. شهرداری که در سودای ریاست‌جمهوری باشد، اولا به سمت کارهای تبلیغاتی و ویترینی می‌رود و ثانیا منافع افراد و حلقه‌هایی را دنبال می‌کند که بتوانند در انتخابات ریاست‌جمهوری، او را یاری دهند. اینجا اصلی‌ترین گلوگاه فساد است. شیوه مدیریت اصلاح‌طلبان با صداقت، پاک‌دستی و تخصص‌گرایی همراه است. هیچ‌کس نمی‌گوید دولت خاتمی نقص نداشت؛ اما می‌گویند مردم را فریب نداد و بار خود را نبست. در شهرداری آینده این اعتماد‌سازی بسیار مهم است.
  بحث‌هایی هست که دولت دوم روحانی بیشتر رنگ اصلاح‌طلبی دارد. این فرصت است یا تهدید؟
آقای روحانی شاید از ٩٠ درصد اصلاح‌طلبان امروز هم اصلاح‌طلب‌تر است. به نوعی ما باید دنبال این باشیم که با یک چهره اصلی خود چطور ارتباط برقرار کنیم. ما خوشحالیم که آقای روحانی ایده‌ها و آرمان‌های اصلاح‌طلبانه را دنبال می‌کند. نه آقای روحانی، حرف‌هایی که آقای علی لاریجانی و تعدادی دیگر از اصولگرایان می‌زنند هم دارای خمیرمایه اصلاح‌طلبی است؛ اما در مشی و اجرا امیدواریم هم دولت آقای روحانی و هم مجلس جوری به گونه‌ای عمل نکنند که طرف مقابل فکر کند آقای روحانی همه تخم‌مرغ‌ها را در سبد اصلاح‌طلبی چیده است. این اتفاق باعث می‌شود سوءتفاهم‌ها و اصطکاک‌ها تشدید شود. ما واقعا می‌خواهیم دولت آقای روحانی دولت آشتی ملی باشد. حضور همه مدیران شایسته اصلاح‌طلب در عرصه‌های مختلف کار و تلاش در کشور و بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های ملی که ده‌ها سال برای پرورش آنها هزینه شده است از حسرت‌های درونی ماست؛ اما حتی یکی از دوستان توانمندی که می‌شناسید از این ناراحت نشده که چرا در فلان مسئولیت حاضر نیست. ما از ته دل از موفقیت‌های دولت خوشحال می‌شویم. معتقدیم دولت آینده باید دولت آشتی ملی باشد. البته آقای روحانی حتما خط‌کشی و مرزبندی روشنی با تندروهایی که عامل اصلی بدبختی‌های ایران هستند، ایجاد می‌کند؛ اما امیدواریم رئیس‌جمهور با اصولگرایان معتدل نیز وارد تعامل شود.
 با توجه به فشارهای کم‌سابقه اخیر به رئیس‌جمهور منتخب دور دوم، کار برای این نوع تعاملات سخت‌تر نشده است؟
درست است؛ اما آقای روحانی خارج از فضاهای بیرونی، در درون به این مسائل توجه می‌کند و چه در ارتباط با ارکان حاکمیت و چه پاسخ‌گویی به مجلس و مردم، ملاحظات لازم را دارد.
 گفتید دولت، یکی از فرصت‌های موجود برای گفت‌وگوهای ملی و تمرین همکاری است. فکر می‌کنید چقدر در این چهار سال، چنین فضایی فراهم شود؟
ما توقع داریم دولت بتواند بدون تنش کار کند. این یعنی باید آن حساسیت‌های لازم را در نظر گرفت. توقع از دولت این است که با دولت آشتی ملی زمینه را برای تغییر فضای سیاسی فراهم کند. چقدر زیباست که وزیری از اصلاح‌طلبان نباشد؛ اما مجری توسعه سیاسی کشور باشد. این باعث می‌شود اعتماد به یکدیگر افزایش پیدا کند و در دولت ائتلافی آشتی ملی همه احساس کنند دولت متعلق به آنهاست. در دوره بحرانی پیش‌روی ما، تنها امیدی که می‌توان داشت، ایجاد چنین رابطه‌ای میان نیروهای درون کشور است.

[ad_2]

لینک منبع

دوازدهمین کنگره سالانه سازمان عدالت و آزادی روز ۲۰ مرداد برگزار می شود

[ad_1]

مهدی مقدری دبیرکل سازمان عدالت و آزادی اظهار داشت: جمعه ۲۰ مردادماه برای اولین بار کنگره این حزب در تهران برگزار می‌شود.
وی تصریح کرد: انتخاب ۲۱ عضو شورای مرکزی و ۵ عضو هیئت داوری و همچنین دبیرکل جدید حزب از دیگر برنامه‌های کنگره دوازدهم خواهد بود.
مهدی مقدری با بیان اینکه سازمان عدالت و آزادی تنها حزب سراسری کشور است که دفتر مرکزی آن در شهری غیر تهران(اصفهان) قرار دارد، گفت: تصمیم گرفته شد که برای تعامل بیشتر برای اولین بار به پیشنهاد اعضای حزب، کنگره در تهران برگزار شود و اعضا از ۲۳ استان کشور به تهران بیایند.
دبیرکل سازمان عدالت و آزادی در پایان اظهار کرد تا هفته آینده هیئت اجرایی کنگره سخنرانان این برنامه را مشخص می‌کند.

[ad_2]

لینک منبع

فعالیت سیاسی؛ انگیزه ها،چرایی ها|گفتگو با فعالان سیاسی

[ad_1]

ا. قبل از هرچیز به اختصاراز خودتان و تحصیلات و فعالیت‌های خود برای خوانندگان عزیز بگویید.

حیدرعلی مسعودی: بنده بعد از اتمام دوره دبیرستان و پیش‌دانشگاهی در نجف‌آباد، در سال ۱۳۸۰ وارد دوره کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه تهران شدم. در سال ۱۳۸۴ با رتبه دو کشوری وارد دوره کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران شدم. در سال ۱۳۸۶ پس از اتمام دوره کارشناسی ارشد، وارد دوره دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه تهران شدم و در سال ۱۳۹۳ از رساله دکتری‌ام با عنوان «دیگری در گفتمان‌های روابط بین‌الملل ایرانی» دفاع کردم. از سال ۱۳۹۴ تاکنون نیز استادیار پژوهشکده مطالعات منطقه‌ای دانشگاه شهید بهشتی هستم. یک عنوان کتاب با عنوان «گفتمان‌های سیاست خارجی آمریکا و دانش روابط بین‌الملل» را تألیف کرده‌ام و دو کتاب دیگر در دست چاپ دارم. چندین مقاله از این‌جانب در مجلات علمی پژوهشی به چاپ رسیده است و در چندین کنفرانس بین‌المللی از جمله در کشورهای ژاپن و آمریکا به ارائه مقاله پرداخته‌ام. موضوعات عمده مورد علاقه‌ام سیاست خارجی ایران، سیاست خارجی آمریکا و روابط ایران و آمریکا هستند.

مجید مسعودی: متولد ۱۳۶۳؛ دانشجویی کارشناسی ارشد علوم سیاسی؛ شغلم روزنامه نگاری است؛ از سال ۸۵ فعالیت حزبی ستادی و ارتباط با شخصیت‌های سیاسی اصلاح طلب را شروع کردم.

وحید عابدینی: دانشجوی دکترای علوم سیاسی در دانشگاه. از دوران دبیرستان فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، روزنامه‌نگاری و سیاسی داشتم. در دبیرستان، در اندیشه‌سرای فرهنگ، انجمن اسلامی دانشگاه تهران، دفتر تحکیم وحدت و شورای مشاورین آقای خاتمی.

زهرا بیگدلی: متولد سال ۶١ و فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی از دانشگاه تهران. هم زمان با سال آخر دانشگاه در روزنامه مشغول به کار شدم و اکنون حدود ده سال است که در مطبوعات فعالیت دارم. در تمام این مدت در سرویس اجتماعی و به طور مشخص در حوزه آسیب اجتماعی کار کردم. گزارش های مختلف میدانی و خبری و مصاحبه های مختلف با اساتید دانشگاه یا مسوولان نهادهای مختلف حاصل ده سال کارم در روزنامه های مختلفی مثل آینده نو،اعتماد،شرق،تهران امروز،مغرب،بهار و چندین و چند مجله بوده است. در کنار کار در مطبوعات به طور جدی وبلاگ نویسی و نوشتن داستان کوتاه را شروع کردم و ماحصل کارم در حوزه آسیب اجتماعی و تحصیل در رشته جامعه شناسی و تلاش برای نوشتن در قدم اول به چاپ مجموعه داستان خانم جولی رسید که تم تمام داستان های آن آسیب های طبقه متوسط شهری جامعه در حال گذار ایران است و در قدم بعدی به رمان شاید برگشتی آذر که به تازگی از طرف نشر نیماژ به اداره کتاب سپرده شده است.

 

۲. با توجه به موضوع مصاحبه که چرایی فعالیت سیاسی است، تعریف مصطلح یا خودتان را  از فعالیت سیاسی  ارائه دهید.

حیدرعلی مسعودی: به نظرم فعالیت سیاسی به اقدامات سازمان‌یافته افراد در سطح جامعه مدنی برای ترویج یا نقد دائمی گفتمان تحکیم‌کننده ساختارِ قدرتِ هژمونیکِ موجود گفته می‌شود. به این معنا که افراد تلاش دارند در چارچوب حرکت‌های فردی و جمعی به‌طور سازمان‌یافته، گفتمانی را برای دفاع یا نقد ساختار قدرت سیاسی موجود ایجاد کنند. فلذا فعالیت سیاسی در جامعه ایران را می‌توان شامل طیفی از کنش‌های سیاسی طرفدار حکومت، خواهان اصلاح در وضع جاری امور سیاسی و تحول‌خواهانی  دانست که به دنبال تغییر کلّی ساختار سیاسی هستند. نکته مهم اینکه فعالیت سیاسی فی‌نفسه مستلزم فعالیت برای نقد قدرت موجود نیست و طبعاً هر ساختار قدرت، مبتنی بر گفتمانی از قدرت شکل گرفته است که تداوم آن ساختار، منوط به تثبیت و تداوم گفتمان خاصی از قدرت است.

مجید مسعودی: می شود به مصداق تعریف کرد. رای دادن، دعوت دیگران به رای دادن، فعالیت ستادی در زمان انتخابات، فعالیت در یک حزب موجود، تلاش برای راه انداختن یک حزب جدید، مبارزه مدنی، مبارزه خشونت آمیز، … به ترتیب مصادق نرم تا سخت فعالیت سیاسی هستند.

وحید عابدینی: فعالیت سیاسی معانی متفاوتی می تواند داشته باشد ولی از نظر من فعالیت سیاسی فعالیتی است معطوف به ساختار سیاسی با هدف افزایش خیر عمومی.

زهرا بیگدلی: فعالیت سیاسی از نظر من به هر کنشی اطلاق می شود که به نوعی با حوزه سیاست گره می خورد. این نوع کنش ها از ساده ترین و ابتدایی ترین کارها یعنی شرکت در انتخابات صرفا برای رای دادن، تا فعالیت به صورت رسمی در حزبی خاص و سیاست گذاری کلان در مورد مسایل داخلی و خارجی را دربر می گیرد.

۳. با توجه به این تعریف و بحث حقوق شهروندی، به نظرتان میزان فعالیت سیاسی  و مشارکت سیاسی مردم در چه حد است. آیا تفاوتی بین تعریف فعالیت سیاسی و مشارکت سیاسی وجود دارد، اگر بله تفاوت را بیان و میزان حضور مردم در هر کدام از این دو را بیان نمایید.

حیدرعلی مسعودی: مشارکت سیاسی عمدتاً از منظر حقوق شهروندی تحلیل می‌شود؛ ازاین‌رو، مشارکت سیاسی به استفاده مردم از حق تعیین سرنوشت سیاسی اطلاق می‌شود. هرچه میزان بهره‌مندی از حق تعیین سرنوشت سیاسی بیشتر باشد، احتمال مشارکت سیاسی آن‌ها بیشتر خواهد شد. نکته محوری در این تعریف، «تعیین‌کنندگی» مشارکت مردم در سرنوشت آن‌هاست. مثلاً اگر مردم احساس کنند که حضور آن‌ها در انتخابات، به معنای واقعی می‌تواند سرنوشت دلخواه آن‌ها را تحقق بخشد و حرکتی معنادار به سمت وضع مطلوب پدید آورد، میزان مشارکت آن‌ها در انتخابات افزایش خواهد یافت. همین نکته در قانون اساسی جمهوری اسلامی در شکل «مشارکت‏ عامه‏ مردم‏ در تعیین‏ سرنوشت‏ سیاسی‏، اقتصادی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ خویش» و همچنین در منشور حقوق شهروندی دولت حسن روحانی هم مورد اشاره قرار گرفته است. در این منشور، مهم‌ترین سازوکار اِعمال حق مشارکت در تعیین سرنوشت، «همه‌پرسی یا انتخابات آزاد و منصفانه» تعریف ‌شده است. «آزاد بودن» به معنای امکان شرکت همه افراد در انتخابات به عنوان انتخاب‌کننده و انتخاب‌شونده بر اساس معیارهای پذیرفته شده است. «منصفانه بودن» انتخابات نیز به معنای عدم تبعیضِ در تمام مراحل آن است. در جوامعی که آزادی مشارکت افراد به دلایل غیرمتعارف و غیرعقلانی محدود می‌شود یا تمام افراد جامعه از فرصت‌ها و امکانات برابر برای حضور در انتخابات برخوردار نیستند، نمی‌توان از اِعمال «حق تعیین سرنوشت» سخن گفت.

مجید مسعودی: فعالیت سیاسی را می توان به فعالیت‌های سیاسی‌ای که عاملانه‌تر و انگیزشی‌تر است اتلاق کرد. منظور از «عاملانه تر و انگیزشی تر» آن است که آدمی باید وقت بیشتری برای آن فعالیت بگذارید و خودش را بیشتر دخیل کند. اما در گفت و گوهای روزانه «مشارکت سیاسی» به فعالیت های گفته می شود که منفعلانه تر است. به معنای بازی کردن در زمینی است که دیگران طراحی کرده اند. به عنوان مثال رای دادن، مصادقی از مشارکت سیاسی است. چرا که دایره اراده من محدود است و تنها به رای دادن به این یا آن محدود می شود. با این چارچوب، شخصا فکر می کنم که مشارکت سیاسی ایرانیان در حد قابل قبولی است(یعنی در زمین بازی ای که دیگران برای آن ها طراحی کرده اند، بازی می کنند و اراده خود را در همان محدود اعمال می کنند)، اما فعالیت سیاسی چندان نمی شود؛ زیرا وقتی حرف از «فعالیت سیاسی» می زنیم، یعنی کاری که فعالانه تر و انگیزشی تر است و هستی آن فعال در آن بیشتر درگیر می شود. چون چنین فعالیت هایی هزینه ها بیشتری دارد، براورد شخصی من این است که چندان علاقه ای به این نوع فعالیت ها وجود ندارد. علتش هم معادله سود و هزینه است.

وحید عابدینی:  هر چند از نظر علمی تفاوتی بین این دو وجود ندارد ولی شاید منظور این باشد که فعالیت سیاسی به اقدامات فعالان سیاسی اطلاق می گردد و مشارکت سیاسی به رفتارهای سیاسی عموم مردم. به هر حال آنچه مشخص است فعالیت سیاسی و مشارکت سیاسی بدون وجود احزاب فراگیر و قوی بسیار چالش برانگیز است. جامعه ای موفق است که اولا احزاب قوی داشته باشد (و فعالین سیاسی زیادی در این احزاب فعال باشند) ثانیا مشارکت عمومی مردم (به خصوص در انتخابات) زیاد باشد. با این حال اولی بر دومی اولیت دارد. به معنای دیکر به نظر من ضرورت وجود احزاب قوی بیش از مشارکت گسترده مردم عادی است. چون احزاب شناخت بیشتری از فضای سیاسی دارند تصمیمات درست تری نسبت به مردم عادی دارند که ممکن است شناخت چندانی از نیروهای سیاسی نداشته باشند و مشارکت سیاسی آنها (مثلا در انتخابات) می تواند از روی احساسات و بدون شناخت کافی صورت گیرد.

زهرا بیگدلی: من تفاوت چندانی بین فعالیت سیاسی و مشارکت سیاسی نمی بینم و از اساس فکر می کنم جدا کردن این دو بحث از همدیگر به نوعی بازی لفظی است. هر نوع فعالیت سیاسی به نوعی مشارکت در این حوزه است و با لعکس. اما در مورد میزان فعالیت یا مشارکت سیاسی شهروندان ایرانی نکته ای که به نظرم می رسد این است که میانگین آمارها حاکی از مشارکت بالای مردم در فعالیت های مختلف سیاسی که مهم ترین آن ها رای دادن است می دهد اما با توجه به این آمار نمی توان  به بالابودن مشارکت سیاسی شهروندان ایرانی اذعان داشت. چون در سال های گذشته بیشترین کنشی که از مردم دیده شده رفتارهای هیجانی، دقیقه. نودی و همراهی با جو بوده است. این صحبت به این معناست که شهروندان ایرانی رفتاری مستمر و پیگیر  در حوزه سیاست ندارند ، صرفا نزدیک انتخابات با راه افتادن موجی یا از ترس رای آوردن جناحی که با آن سر سازگاری ندارند پای صندوق حاضر می شوند و بعد این فعالیت را تا انتخابات بعدی تعطیل می کنند. به همین خاطر با وجود مشارکت بالای افراد طبقات مختلف در بیشتر انتخابات ها نمی توان گفت که میزان مشارکت یا فعالیت سیاسی شهروندان بالاست.

 

۴. با فرض کم بودن فعالیت سیاسی مردم، علت آن را در چه می‌دانید و چه راه‌کاری برای رفع آن پیشنهاد می‌کنید.

حیدرعلی مسعودی: فعالیت و مشارکت سیاسی افراد فقط از طریق محدودیت‌های ساختاری تحدید نمی‌شود؛ بلکه عدم رشد مناسب نهادهای جامعه مدنی مانند احزاب سیاسی می‌تواند سطح فعالیت سیاسی افراد جامعه را پائین بیاورد. جامعه در نبود احزاب و تشکل‌های سیاسی، همانند خانه اشباح است؛ مواضع، منافع و خواست‌های عمومی جامعه روشن و شفاف نیست. بنابراین کارکرد احزاب، کانالیزه کردن منافع و خواست‌های جمعی اقشار مختلف اجتماعی و تبدیل آن به یک گفتمان عمومی در جامعه است. احزاب و تشکل‌های سیاسی، بستر تولید و تبلور افکار، دیدگاه‌ها و ایده‌های مردم برای زندگی جمعی مردم در قالب یک دولت ـ ملت است. بنابراین تشکل‌های سیاسی، ابزار سازمان‌دهی فعالیت سیاسی دائمی شهروندان فعال و زمینه‌ساز بسط مشارکت سیاسی عامه مردم است. ممکن است بپرسید که آیا این به معنای آن است که با فقدان احزاب و تشکل‌های سیاسی، فعالیت و مشارکت سیاسی شهروندان میسر نخواهد شد؟ فرض بحث من در اینجا این است که ما به دنبال فعالیت و مشارکت سیاسی بر مبنای مشروعیت قانونی ـ عقلانی در مقابل دیگر انواع مشروعیت موردنظر ماکس وبر یعنی مشروعیت سنتی و کاریزماتیک هستیم؛ چراکه این نوع از مشروعیت‌ها می‌توانند با اتکای بر سازوکارهای سنتی و کاریزماتیک، سطح مشارکت مردم را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین یکی از راهکارها برای تقویت فعالیت سیاسی مبتنی بر مشروعیت قانونی ـ عقلانی، استفاده از ابزارهای سنتی و کاریزماتیکِ فعالیت سیاسی با محتوای عقلانی ـ قانونی است.

مجید مسعودی: علت کم بودن فعالیت سیاسی همانگونه که در سوال قبل هم گفته شد، اینکه سود و هزینه فعالیت سیاسی با هم نمی‌خواند. یعنی عایدات عینی و ذهنی‌ای که از قِبَل فعالیت سیاسی برای کسی حاصل می شود، در نسبت با هزینه های عینی و ذهنی اش، نمی خواند و هزینه ها بیش از سودش است. برای اینکه بتوانیم به این سوال جواب دهیم که «برای رفع این مشکل باید چه کرد؟» ابتدا باید به این سوال جواب دهیم که «بر اساس چه مبنایی به چنین وضعیتی مشکل اتلاق می کنیم.» شخصا هنوز به این نتیجه نرسیدم که چنین وضعیتی مشکل است. چون برای این قضاوت نیاز به مبنا داریم.

وحید عابدینی: چنانچه اشاره شد مردم مشارکت سیاسی دارند و می توان آن را افزایش داد از طریق تشویق مردم به مشارکت در انتخابات و غیره. ولی شاید سوال این است که چطور می توان فعالیت سیاسی (به معنی کار حزبی) را افزایش داد. خب مهم ترین مشکل در این راستا به خصوص در کشور ما نبود فرهنگ کار جمعی است. به دلیل از بین رفتن اعتماد عمومی، مردم تصور نمی کنند که از طریق همکاری با یکدیگر بیشتر می توانند منافع خود را تامین کنند. پس نیاز به فرهنگ‌سازی در این راستا هست. باید این فهم عمومی ایجاد شود که اگر کشور قوی می خواهیم باید احزاب قوی داشته باشیم و این احزاب بدون حمایت و پشتیبانی عمومی امکان شکل گیری و رشد ندارند. چند درصد از مردم ما تا به حال به یک گروه سیاسی کمک مالی کرده اند؟ یا به یک کمپین انتخاباتی؟ در حالی که در دنیا احزاب و کمپین‌های انتخاباتی کاملا بر اساس کمک‌های مالی مردم شکل می گیرند و کار می کنند و به این دلیل از حکومت مستقل هستند.  به طور مثال برنی سندرز، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری پیشین آمریکا از نزدیک به هفت میلیون نفر  کمک مالی دریافت کرده بود که هر نفر به‌طور متوسط ۲۷ دلار به این کارزار (کمپین) انتخاباتی کمک کرده بود. این مسئله در کشور ما وجود ندارد و برای ایجاد آن باید کار فرهنگی جدی صورت گیرد. لب کلام این است: بدون حمایت عمومی هیچ سیاست‌مدار مستقلی شکل نمی‌گیرد. اگر سیاستمدارانی مستقل  و قوی می‌خواهیم، نیاز داریم از آن‌ها حمایت کنیم. در غیر این صورت فساد سیاستمداران اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. شاید بتوان در اینجا این مسئله را با مرجعیت شیعه مقایسه کرد. مرجعیت شیعه به دلیل این که از کمک‌های مردمی بهره‌مند بوده، عموماً توانسته استقلال خود را از حکومت حفظ کند و به فساد دچار نشود. اگر این رویه در مورد فعالان سیاسی و سیاستمداران هم ایجاد شود، می‌توان انتظار داشت آنها هم مستقل رفتار کنند، شجاع باشند، به خیر عمومی فکر کنند و به دنبال رانت نباشند و در یک کلام فاسد نشوند.

زهرا بیگدلی: علت پایین‌بودن فعالیت سیاسی مردم را نمی توان در یک یا دو فاکتور خلاصه کرد؛ اما فکر میکنم مهم‌ترین عامل این است که مردم چندان اعتمادی به اینکه فعالیت آن ها باعث تغییری جدی در وضعیت  جامعه شود، ندارند. مردم از یک طرف به شدت به همان جمله قدیمی “آمریکایی ها می آورند و انگلیسی ها می برند” اعتقاد دارند و از طرف دیگر حتی اگر در این حد به تئوری توطئه باور نداشته باشند، به این موضوع باور دارند که هر کس از هر جناح و با هر مرامی رای بیاورد، فرقی در زندگی روزمره شان  و شاخص‌های کلی تر مثل میزان آزادی بیان، بهبود وضعیت اقلیت ها و قومیت ها و…. ایجاد نخواهد شد و با وجود اینکه دقیقه آخر معمولا صف‌های رای گیری شلوغ ‌‌می شود و آمار مشارکت به چندین میلیون می رسد، اما همان‌طور که گفتم این رای دادن حاصل جو و جبر است و تداوم ندارد. برای بالابردن میزان مشارکت سیاسی مردم نمی توان راهکاری در چند خط و یا کوتاه مدت پیشنهاد داد، پایین بودن میزان مشارکت سیاسی از نوعی بی اعتمادی سر چشمه می گیرد و اعتماد سازی نسبت به نهادهای حکومتی موضوعی است که هم عزم جدی می خواهد هم زمان طولانی و هم سیاست گذاریی که بر عهده دولت مردان است البته اگر طالب آن باشند

 

۵.  به نظر شما فعالیت احزاب در شهرها، می‌تواند در فراهم شدن بستری بهتر برای فعالیت سیاسی موثر باشد؟ اگر بله بیشترین بازده احزاب را در تمرکز بر چه مسائلی می‌دانید.

حیدر علی مسعودی: همان‌طور که در پاسخ‌های پیشین عرض کردم، کارکرد احزاب، کانالیزه کردن منافع و خواست‌های جمعیِ اقشار مختلف اجتماعی است. اگر بخواهیم فعالیت احزاب را در سطح شهرها تحلیل کنیم، باید گفت که کارکرد احزاب در هر شهر، شناسایی و سازمان‌دهی اقشار مختلف جامعه، ترویج آگاهی‌های جمعی، بحث شفاف و مسئولانه درباره امور عمومی شهر و تلاش برای ایجاد پیوند بین مسائل خُرد بومی و مسائل کلان ملّی است.

مجید مسعودی: بله. اصل بر این است که فعالیت سیاسی به روزمره مردم گره بخورد. اگر چنین شد، می‌توان امید داشت که مردم به فعالیت سیاسی گرایش یابند. اصل داستان این است که چه شعارهایی، چه فعالیت‌هایی، چه رویکردی می‌تواند سیاست را به روزمره مردم ترجمه کند. هر مکانی الزامات خود را دارد.

وحید عابدینی: بله قطعا. در تهران به دلیل تجمع ثروت و قدرت تشکل‌ها و گروه‌های سیاسی به‌خودی‌خود شکل می‌گیرند. اما آنچه اهمیت دارد فعالیت سیاسی در شهرهای دیگر است که فعالیت سیاسی به آن معنایی که در پایتخت وجود دارد در آن نهادینه نشده است. بنابراین در شهرها ضرورت وجود احزاب سیاسی بیشتر دیده می‌شود. مهم ترین کارکرد این احزاب باید نیروسازی و جهت‌دهی به افکار عمومی برای انتخابات‌های محلی و ملی باشد. این که شهردار یک شهر یا نماینده یک شهر به دنبال منافع جمعی مردم یک شهر نباشند به این معناست که مردم آن شهر نتوانسته‌اند فعالیت سیاسی خود را به‌درستی سامان دهند.

زهرا بیگدلی: بدون شک شکل‌گیری و فعالیت احزاب در همه کشورها یکی از پایه‌های اصلی بستر فعالیت سیاسی بوده و ایران هم از این قاعده مستثنی نیست؛ اما آن چه که پیش از بحث بر سر اهداف احزاب باید بر آن تمرکز کرد، موضوع اولیه شکل‌گیری آن هاست. اینکه ما در حال حاضر چه قدر اصولا بستر لازم برای شکل‌گیری احزاب داریم و تا چه حد احزاب می توانند اجازه فعالیت داشته باشند. به باور من در جامعه‌ای که هنوز بسیاری از ابتدایی ترین شاخص‌های توسعه سیاسی در آن شکل نگرفته است، صحبت از احزاب و اینکه چه طور می‌توانند مفید باشند، بحثی است که فعلا جای جدی ای  نمی تواند داشته باشد.

  1. سخن پایانی

حیدرعلی مسعودی: برداشت کلّی من با توجه به وضعیت کنونی جامعه ایران این است که اگرچه سطح فعالیت سیاسی شهروندان به دلیل عدم تشکل‌مندی پایدار و اصیل و برخی موانع دیگر مانند عدم شفافیت کامل در مناسبات اجتماعی و سیاسی در سطح مطلوبی قرار ندارد، ولی امید می‌رود با تحقق کامل محتوای قانون اساسی و همچنین منشور مفاد سند حقوق شهروندی، پایه‌های مشروعیت قانونی ـ عقلانی در جامعه تحکیم شود و از این طریق، بستر رشد مشارکت سیاسی معنادار مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود بیش از پیش فراهم شود.

مجید مسعودی: در یک کامنت ایسنتاگرامی راجع به این قضیه صحبت شد. جواب هایی هم که در بالا آمد، در همان چارچوب است. بنده با اجازه شما آن کامنت را اینجا می‌گذارم.

«همان‌طور که در صحبت‌های برخی دوستان هم مستتر بود، می‌شود موضوع رو در چارچوب “تصمیم بهینه” تحلیل کرد. اینکه بپذیریم هرکس کاری رو انجام می‌دهد که منفعتش به هزینه‌هایش بچربد. البته در محاسبه این سود و هزینه‌ها تنها نباید مولفه‌های عینی  که فرض بر این است که وزن‌های عینی و مشخصی دارند را به حساب آورد و مولفه‌های ذهنی هم دخیلند و هر شخصی بسته به دانش، تجربیات، عواطف، … وزنی به این مولفه‌های ذهنی می‌دهد و با یک جمع و تفریق بین همه این مولفه ها -که چندان فرایندش هم خودآگاه نیست- به تصمیم می رسد.

فرضا وقتی ذهن کسی به مصداقی از مصادیق فعالیت سیاسی(رای دادن، تشویق دیگران به رای دادن، خود را در معرض رای دیگران قرار دادن، مبارزه مدنی، مبارزه خشونت‌آمیز، …) معطوف می‌شود، آن شخص بسته به دانش، تجربه زیسته، عواطف، توانایی‌ها و … برآورد می کند که برای آن فعالیت خاص، سرجمع هزینه هایی مانند صرف وقت، صرف پول، به خطر افتادن موقعیت شغلی، به خطر افتادن موقعیت علمی، به خطر افتادن امنیت جانی، به خطر افتادن امنیت خانواده، به خطر افتادن رفاه، … در قیاس با سرجمع سودهایی چون کسب شهرت، کسب قدرت، کسب پرستیژ، کسب پول، احساس مفید بودن، بهبود موقعیت شغلی، بهبود فضای اطرافش، بهبود فضای کل کشور، … چه جایگاهی دارد و آیا بیشتر است یا کمتر. اگر سودهای انجام آن فعالیت خاص از هزینه‌هایش بیشتر باشد، آن کار را انجام می‌دهد و در غیر اینصورت انجام نمی‌دهد.

در پروسه این محاسبه البته هر شخصی معادلات خودش را دارد. به این معنا که ممکن است کسی مثلا کسب پرستیژ اجتماعی برایش وزن زیادی داشته باشد و از دست دادن پول برایش اهمیتی نداشته باشد و برای شخص دومی این برعکس باشد. به همین دلیل همین قدر که کسی فلان کار رو انجام می‌دهد و بهمان کار رو انجام نمی‌دهد، مطابق چارچوب گفته شده، می‌شود حکم کرد که او برای خودش عقلانی عمل کرده است.

حالا اگر شخص یا اشخاصی قصد داشته باشند که دیگران رو مجاب به فعالیت سیاست خاصی کنند، لازم است که به طرقی نشان بدهند که سودهای مادی و معنوی آن فعالیت به مضار مادی و معنویش می چربد و از آنجایی که چنین محاسبه‌ای عینیت ندارد و هر شخصی در محاسبه سود و هزینه‌هاش فرمول و رفتار خودش رو دارد، رهبری سیاسی از پیچیده‌ترین و مشکل‌ترین کارها می‌شود. فرضا برخی مواقع باید شخص رو آگاه به وجود پارامترهای دیگری کرد که قبلا در محاسبه‌اش نمی‌گنجانده است. بعضی مواقع آن شخص یا اشخاص باید روایت دیگری از اوزان سودها و زیان ها بدهند تا در محاسبه نهایی، سودها به زیان ها بچربد. در کل با چنین مبنایی، رهبری سیاسی موظف می‌شود به باوراندن روایتی از سودها و زیان‌های یک فعالیت سیاسی به دیگران که تحت آن روایت، سودها به زیان‌ها می چربد.»

وحید عابدینی: سخن پایانی، نجف آباد همواره در دهه‌های اخیر به‌عنوان یک شهر با فضای سیاسی شناخته شده است؛ ولی متاسفانه باید گفت که به دلیل نبود نهادهای سیاسی پابرجا و استوار، فعالیت‌های سیاسی در این شهر به‌صورت پراکنده بوده است و در بسیاری موارد نه‌تنها به هم‌افزایی نیروها نینجامیده، بلکه به ازهم‌گسستگی و افتراق و پراکندگی نیروها انجامیده است. سوال مهم این است که آیا مردم نجف‌آباد حاضرند برای شکل‌گیری احزاب و گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی مستقل و برجسته گام بردارند؟ اگر بله اولین گام ساختن خانه احزاب نجف آباد است. ای کاش خیرین نجف آباد دست‌به‌دست هم دهند و ساختمانی در نجف‌آباد برای فعالیت‌های سیاسی گروه‌های مختلف بسازند. این ساختمان می‌تواند شامل تعدادی اتاق (برای تشکیل جلسات گروه‌های سیاسی مختلف یا دفتر دائمی احزاب ) و یک یا چند سالن اجتماعات باشد. این اولین گام است که نشان می‌دهد نجف آباد عزم دارد به شهری با فضای سیاسی پویا تبدیل شود. امیدوارم این اتفاق بدون کمک حکومت و از سوی مردم این شهر صورت گیرد تا پشتوانه‌ای باشد برای تشکیل گروه‌های سیاسی مردمی و مستقل.

زهرا بیگدلی: سخن پایانی خاصی ندارم. ممنون از مصاحبه، زحمتی که می کشید و خوشحالم برای دغدغه مند بودن شما.

 

گفتگو از حکیمه پوراسماعیلی*

 

 

 

[ad_2]

لینک منبع

آموختن از رفتار انتخاباتی ناطق نوری; یادداشتی از رضاصادقیان*

[ad_1]

واکنش‌های عاطفی و ناسنجیده برخی از راهپیمایان در روز جهانی قدس علیه رئیس دولت یازدهم و برخی از اعضای کابینه، شعرخوانی یکی از مداحان نزدیک به جریان اصولگرا در مراسم نماز عید فطر و نوشتن نقدهای غیرمنصفانه علیه دولت حکایت از آن دارد که ما هنوز در فضای روزهای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری زیست می‌کنیم. گویا نتیجه انتخابات را نپذیرفته‌ایم و دایم به دنبال روزنه‌ای می‌گردیم که به نقد و انکار دولت وقت بپردازیم، روحانی راه می‌رود زخم زبان می‌شنود، سخن می‌گوید صدها هزار ایراد وارد می‌کنند، نحوه نشستن و خندیدنش را تفسیر می‌کنند و… «منافق» خواندن رئیس دولت و همراهان وی در راهپیمایی، پرخاشگری به بهانه شعار دادن و بی‌توجهی کامل به جایگاه قانونی روحانی و بیرون دانستن رفتارهای سیاسی وی خارج از حاکمیت، نه تنها نقد دولت نیست که در پی نفی و انکار است.

رفتارهای توهین‌آمیز و هیجانی از سوی شماری از شهروندان در روز راهپیمایی قدس، اعتراض برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی به خودرو روحانی و دمیدن در تنور اختلاف دیدگاه‌ها درباره مشروعیت در نظام اسلامی و قانون اساسی، با ارسال پیام تبریک رسمی-مکتوب از سوی دیگر کاندیدای انتخابات ما را با وضعیتی دیگر روبرو می‌ساخت. شرایطی که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری با نوشتن پیام تبریک به طرف مقابل و رقیب انتخابات با زبانی بدون گلایه و کینه رسما تبریک می‌گفتند و این پیام را به طرفداران خویش ارسال می‌داشتند: کارزار انتخابات به پایان رسید و نتیجه را با تمام نقدها و ایرادهایی که داریم می‌پذیریم، پایان. متاسفانه شاهد چنین رویکردی نبودیم. جا دارد رفتار ناطق‌نوری بعد از انتخابات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ بازگو گردد، امید آنکه شاهد درس آموزی از چنین رفتارهایی در عرصه سیاست‌ورزی باشیم، میدان سیاست هیچ‌گاه با انتخابات آغاز نشده و به انتخابات ختم نشده است، مهمترین بخش رفتار انتخاباتی پذیرش رای مردم بعد از اعلام رسمی نتایج است و نه نادیده گرفتن آن.

خاطرات علی‌اکبر ناطق‌نوری در دو جلد توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۸۴ منتشر شده است. بخش زیادی از جلد دوم خاطرات وی به انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ بازمی‌گردد، انتخاباتی که در اوج ناباوری با پیروزی سیدمحمد خاتمی به پایان رسید و ناطق‌نوری با تمام گلایه‌ها و حمله‌هایی که علیه او در زمان انتخابات شده بود لحظه‌ای درنگ نمی‌کند و با ارسال پیام رسمی به کاندیدای مقابل تبریک و نتیجه انتخابات را با رویی گشاده می‌پذیرد. پیامی که او با رضایت کامل از آن سخن می‌گوید و اعتقاد دارد آن پیام باعث شد رسانه‌های برون مرزی از آن به نیکی یاد کنند و در ضمن باعث برآمدن اختلاف نظرها در اردوگاه اصولگرایان نشد. اصولگرایانی که با در دست داشتن مجلس پنجم نهایت همکاری را در رای به وزرای پیشنهادی دولت داشت، در واقع جایگاه سیاسی-قانونی ناطق‌نوری این امکان را به وی می‌داد که با قدرت مقابل دولت خاتمی ایستادگی کند و به دلیل شکست در انتخابات تمام آن گلایه‌ها را به اسم قانون و برنامه به دولت وقت تحمیل کند، ولی او براساس نگاه سیاسی خویش و مصلحت کشور چنین نکرد. به جای این سخنان به منتخب مردم تبریک گفت و بازی انتخابات را با همان پیام پذیرفت، افسوس که آن رفتار و تجربه ارزنده مورد توجه سیاست‌ورزان امروز قرار نگرفت.

به گمان راقم این سطور هنوز فرصت هست. به جای دامن زدن به اختلاف‌های نمایان شده در روزهای تبلیغات نتیجه انتخابات را پذیرفته و پیام تبریک کوتاهی صادر کنید، حتی به اندازه یک خط، یک خط و چند جمله‌ای که تاثیرگذار خواهد بود. این پیام شاید به قلم شما سخت جاری شود و یا نیاز به کمک گرفتن از تیم مشاوران دارد، ولی برای فروکاستن از اختلاف‌ها کارساز خواهد بود.

[ad_2]

لینک منبع

کارنامه یک ساله ۱۷ زن در پارلمان ایران

[ad_1]

یک سال از آن زمان می گذرد و با نگاهی به کارنامه فراکسیون زنان این دوره مجلس می‌توان ارزیابی کرد آیا گمانه زنی های آن مقطع درست بوده یا خیر؟

به گزارش خبرآنلاین، تازه نتایج انتخابات ۷ اسفند ۹۴ مشخص شده بود. همان انتخاباتی که اولین های زیادی را به نام خودش ثبت کرد و یکی از آن‌ها ورود ۱۸ زن در مجلس برای اولین بار بود؛ هرچند به فاصله چند هفته یک کرسی از زنان گرفته شد و تعداد آن‌ها به ۱۷ نفر کاهش پیدا کرد اما باز هم رکورددار باقی ماندند. در حالی که همه جا صحبت از این حضور بی‌سابقه زنان در خانه ملت بود پچ‌پچ‌های روزهای آخر مجلس نهم چندان دلگرم کننده نبود. چرا که اغلب نماینده‎ها به ویژه آنها که از جناح رقیب مجلس دهمی‌ها محسوب می‎شدند، ادعا می‌کردند نمایندگان این دوره به ویژه زنان فاقد کار اجرایی هستند و نمی‌توانند به خوبی از اداره امور برآیند. حالا یک سال از آن زمان می گذرد و با نگاهی به کارنامه فراکسیون زنان این دوره مجلس می‌توان ارزیابی کرد آیا گمانه زنی‎های آن مقطع درست بوده یا خیر؟

عملکرد تشکیلاتی

۷ خرداد ۹۵ مجلس دهم رسما کار خود را آغاز کرد و درحالی که فراکسیون‎های مجلس از سیاسی و غیر سیاسی هنوز در شش و بش اعلام هویت بودند؛ فراکسیون زنان ۱۴ تیرماه هیات رئیسه خود را هم مشخص کرد و پا در رکاب گذاشت تا بتواند انتظاراتی را که به دلیل حضور شش درصدی زنان در پارلمان ایجاد شده بود را پاسخ دهد. در انتخاباتی که برگزار شد، پروانه سلحشوری ریاست فراکسیون را به عهده گرفت و طیبه سیاوشی و ناهید تاج‎الدین نیز به‌عنوان نواب رئیس انتخاب شدند. معصومه آقاپور و فاطمه ذوالقدر نیز دبیران اول و دوم فراکسیون شدند و زهرا سعیدی نیز به‌ عنوان سخنگوی فراکسیون برگزیده شد. تشکیلات فراکسیون با تمام ارکان شکل گرفت، موضوعی که پیش‌‎تر یا حداقل در مجلس نهم چیزی فرا تر از اسم از آن نمی‌توان سراغ گرفت.

همه چیز را از بین برده بودند

“هیچ چیز باقی نگذاشته بودند و همه مدارک را برده بودند” این را هانیه گرائیلی دبیر فراکسیون زنان مجلس دهم در پاسخ به این سوال که چه فراکسیونی را تحویل گرفتید، می گوید. گرائیلی گفت: ما وقتی فراکسیون را تحویل گرفتیم حتی از نظر ظاهری هیچ چیزی نداشت و یک میز بود با چند صندلی شکسته و وضعیتی که واقعا در شان فراکسیون زنان نبود.

او ادامه داد: ما هیچ چیزی از فراکسیون قبل در دست نداشتیم که بدانیم آن‌ها چه کارهایی انجام داده‎اند که بتوانیم اگر کاری نیمه کاره باقی مانده، آن را پیگیری کنیم؛ جالب است بگویم حتی دفتر اندیکاتور را پاره کرده بودند. نمی دانم چرا چنین کردند اما وقتی از آن‌ها در مورد اسناد و مدارک سوال کردیم گفتند رئیس فراکسیون از دبیر قبلی خواسته تا تمام مدارک را با خود ببرد.

سخت بود اما ادامه می دهیم

پروانه سلحشوری در آستانه یک‌سالگی فراکسیون زنان مجلس دهم درباره فعالیت های این فراکسیون به خبرآنلاین گفت: ما در طول این یک سال با مشکلات بسیاری رو به رو بودیم اما با همه موانع تلاش کردیم تا آنچه را به نفع جامعه زنان است به پیش ببریم و در جهت استیفای حقوق زنان گام برداریم.

رئیس فراکسیون زنان افزود: شاید برای گرفتن یک رای مثبت از مجلس در مورد یک ماده، تمام خانم ها بسیج می شدند و یک لحظه روی صندلی نمی نشستیم تا بتوانیم آن را به سرانجام برسانیم. گاهی این تلاش ها پاسخ می داد و مانند بحث عدالت جنسیتی یا توانمند سازی زنان سرپرست خانوار، به تصویب می رسید اما در خیلی موارد نیز با وجود دوندگی‌های ما، آن همکاری لازم را نمی دیدیم و ماده یا طرح، رای لازم را کسب نمی‌کرد.

سلحشوری ادامه داد: در طول این یک سال جلسات متعددی برگزار کردیم که مهمترین آن جلسه با زنان ادوار مجلس بود که به منظور انتقال تجربیات برای بهبود شرایط زنان برگزار شدند.

این نماینده مجلس شورای اسلامی گله هایی داشت از نوع همکاری ها. او گفت: در انتخابات هیات رئیسه دیدیم که مجلس به تنها کاندیدای زن برای حضور در هیات رئیسه رای نداد و این نشان می دهد ما راهی بسیار دشوار در پیش داریم. فراکسیون زنان در طول یک سال گذشته با تمام فراز و فرودهایی که سر راهش بود، فراتر از انتظار ظاهر شد و ما برای اولین بار مصوبات مهمی را برای جامعه زنان به تصویب رساندیم. قطعا این راه ادامه خواهد داشت. هرچند پیش بینی می کنیم مشکلات اگر اضافه نشود کم نخواهد شد.

حضور در هیات رئیسه کمیسیون ها

هرچند با وجود تلاش های بسیار، زنان مجلس دهم نتوانستند کرسی‌ای در هیات رئیسه به دست بیاورند اما نصیبشان از کرسی های هیات رئیسه کمیسیون های تخصصی به نسبت گذشته رشد قابل توجهی داشت؛ البته این نکته را نیز باید در نظر گرفت که به لحاظ تعداد، زنان مجلس دهم به نسبت مجلس نهم دو برابر شده اند.

با همه این تفاسیر در مجلس نهم تنها دو کرسی “نائب رئیسی” و “دبیر دوم” سهم زنان مجلس نهم از هیات رئیسه کمیسیون‌ها شد. فاطمه رهبر به‌عنوان نایب‌رئیس کمیسیون اصل نود و لاله افتخاری به‌عنوان دبیر دوم کمیسیون فرهنگی انتخاب شدند.

اما در مجلس دهم این تعداد به شش کرسی افزایش پیدا کرد و چهار کرسی دبیری و دو کرسی نائب رئیسی سهم زنان مجلس دهم شد. بر این اساس سهیلا جلودارزاده نائب رئیس دوم کمیسیون اجتماعی و پروانه مافی به‌عنوان نائب رئیس اول کمیسیون شوراها انتخاب شدند؛ همچنین ناهید تاج‌الدین به‌عنوان دبیر اول کمیسیون اجتماعی، فاطمه سعیدی به‌عنوان دبیر دوم کمیسیون آموزش و تحقیقات، فاطمه ذوالقدر به‌عنوان دبیر اول کمیسیون فرهنگی و همچنین حمیده زرآبادی به‌عنوان دبیر اول کمیسیون صنعت و معدن ایفای نقش کردند.

مصوباتی برای زنان

وقتی مصوبات دو فراکسیون زنان در مجلس نهم و دهم در کفه‌های ترازو قرار می‌گیرند؛ اوضاع چندان به سود مجلس نهمی‌ها پیش نمی‌رود چراکه مجلس نهم چندان دستاوردی برای جامعه زنان نداشت و حتی در مواردی مانند تصویب لایحه‌ای در خصوص گذرنامه، اعتراضات فعالان حقوق زنان را نیز برانگیخت. در لایحه «اصلاحیه گذرنامه زنان» که در فروردین‌ماه ۱۳۹۱ از سوی دولت به مجلس ارائه شد و در آبان ماه به امضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز رسید، خروج زنان مجرد زیر ۴۰ سال از کشور منوط به اجازه رسمی «ولی قهری» یا حاکم شرع شد. البته این به معنای آن نیست که اقدامات مثبتی در  فراکسیون زنان در مجلس نهم رقم نخورده باشد بلکه در همین راستا می‌توان به برابری دیه زن و مرد در سوانح رانندگی اشاره کرد؛ موضوعی که فاطمه رهبر رئیس فراکسیون زنان مجلس نهم در آخرین نشست خبری‌اش به آن اشاره کرد. او در این مورد گفت: بسیاری از بانوان مسئولیت تأمین معاش خانواده را بر عهده‌دارند لذا مقام معظم رهبری در توصیه‌ای فرمودند قوانین بیمه را بررسی کرده و از آن طریق موضوع برابری دیه زن و مرد را که جزء احکام اولیه است مورد رسیدگی قرار دهید. با پیگیری‌های ما این قانون بعد از ۵ سال دائمی شد. او همچنین در مورد دیه مربوط به جنایات نیز گفت: در بحث برابری دیه مربوط به جنایت‌ها ازآنجایی‌که مقتول زن است، باید نیمی از دیه را پرداخت می‎شد تا قصاص صورت گیرد. اما این موضوع دیگر اجرا نمی‌شود و آن مبلغ از صندوق خسارت‌های بدنی پرداخت می‌شود.

هرچند محصول عملکرد فراکسیون زنان در مجلس نهم به چند مصوبه بیشتر ختم نشد اما در مقابل فراکسیون زنان در مجلس دهم اولین سال خود را با به تصویب رساندن یک ماده بسیار مهم در برنامه ششم توسعه آغاز کرد. این ۱۷ نفر توانستند عدالت جنسیتی را به تصویب برسانند؛ آن‌ها همچنین مجوزهای لازم برای محدود کردن کودک همسری را کسب کردند تا حداقل سن ازدواج دختران را از ۱۳ سال ارتقا دهند. حمایت از ورزش بانوان در برنامه ششم توسعه از دیگر اقدامات این فراکسیون در اولین سال مجلس دهم بود.

فراکسیون زنان همچنین بحث تابعیت ایرانی فرزندان زنان ایرانی را به صحن بردند و رای مثبت مجلس را برای آن به دست آوردند.

[ad_2]

لینک منبع

زنان، مشارکت سیاسی و کارویژه احزاب؛ یادداشتی از مهسا پاک‌پور*

[ad_1]

امروزه مشارکت سیاسی زنان در امر سیاست و اجتماع، یکی از امور مهم و از ارکان اصلی توسعه سیاسی در جوامع به شمار می رود و میزان مشارکت سیاسی بر روی مشروعیت نظام تاثیر گذار است، هر چه میزان مشارکت، آگاهانه و سالمتر باشد مشروعیت نظام بالاتر خواهد رفت.

قابل ذکر است که نیمی از نیروی انسانی هر جامعه را زنان تشکیل می دهند و زنان بعنوان یکی از ارکان مهم جامعه و خانواده ها تاثیر بسزایی در بازی های سیاسی و رقابتی جوامع و نظامها می توانند داشته باشند و با حضور خویش، توسعه سیاسی کشوررا موثر واقع می افتند. در اینجا منظور از مشارکت سیاسی رأی دادن ،عضویت در احزاب سیاسی ،کاندید شدن برای انتخابات و هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی مشابه است.

 

جامعه ایران با تحولات اجتماعی که طی چند دهه گذشته به خود دیده و با ویژگی‌های نوینی که در ساخت فرهنگی و اجتماعی خود تجربه نموده است، در جست‌وجوی رهیافت‌هایی دموکراتیک و مسالمت‌جویانه جهت مشارکت در ساخت قدرت و تأثیرگذاری بر آن بوده است؛

این امر از مجرای بسط و گسترش جامعه مدنی و توانمندسازی تمامی گروه‌های اجتماعی خصوصاً زنان برای مشارکت در مدیریت کلان کشور حاصل می‌شود. اگرچه در شرایط فعلی وجود موانعی سیاسی، کارکرد جامعه مدنی و احزاب را با چالش مواجه ساخته است، با این وجود محدودیت‌ها تنها مربوط به سیستم سیاسی نیست، بلکه جدای از ساختار سیاسی، عوامل اجتماعی و فرهنگی بی‌شماری می‌توانند در بروز نارسایی‌ها در این ارتباط سهم داشته باشند.

 

 

ریشه تاریخی مشارکت سیاسی در جهان

 

علاقه به مشارکت گسترده‏تر شهروندان همراه با افزایش اطلاعات، آگاهی سیاسی و به کارگیری بیشتر نیروهای فرهنگی و اجتماعی در سیاست در عصر روشنگری و انقلاب صنعتی مغرب زمین، در قرون هجدهم و نوزدهم به اوج خود رسید. این قرون نقطه عطف مشارکت توده مردم در فرایند سیاست و شناخت حقوق شهروندان به صورت عضویت بیشتر در جامعه سیاسی عنوان شده اند.

مشارکت، که بدین‏سان از اروپا آغاز شد، امروزه یک پدیده همگانی و مفهوم ارزشمند در مقیاس جهانی و از جمله مهم‏ترین مسائلی است که نظام‏های سیاسی به صور گوناگون با آن رو به رو هستند و در بیشتر جوامع امروز، که با اغلب با دموکراسی مدیریت میشوند، رابطه تنگاتنگی همراه هستند.

 

در نگرشی ویژه به جامعه زنان، سابقه ی مهم و تاریخی اندیشه مشارکت سیاسی زنان را باید از انقلاب فرانسه به بعد پی‏گیری کرد. در سال ۱۹۲۱نویسنده‏ای انگلیسی به نام “ماری ولستونگرافت” با نوشتن رساله حمایت از حقوق زنان، توجه افکار عمومی را به موقعیت سیاسی زنان جلب کرد. در عصر روشنگری، متفکرانی مانند “کندروسه” و “دیدرو” از حقوق زنان سخن می‏گفتند. همچنین در نیمه اول قرن نوزدهم، هواداران “سن سیمون” و “فوریه”، دو تن از سوسیالست‏های اولیه، به حمایت از حقوق زنان به پاخواستند.

 

در نیمه دوم قرن نوزدهم، تقاضا برای برابری زنان در زندگی اجتماعی و سیاسی به شکل بارزتری مطرح گردید. در انگلستان، جنبش سیاسی زنان برای کسب حقوق سیاسی در سال ۱۸۵۶آغاز شد. در ایالات متحده، “جان استوارت میل”، فیلسوف سیاسی معروف انگلیس، کتابی تحت عنوان “اسارت زنان” نوشت و مارکسیست‏های اولیه همانند “انگلس” در کتاب “منشأ خانواده و مالکیت خصوصی و دولت” و “اگوست ببل” از زنان حمایت کردند و سعی کردند سلطه مردان را همانند سلطه سرمایه‏داری، مردود بدانند) حسین بشیریه، جامعه‏شناسی سیاسی،۱۳۷۶، ص۲۸۹)

 

 

تشکیل جنبش های مدافعین حقوق زنان

جنبش های مبارزاتی زنان واکنشی در برابر اجحافها در حق زنان بود. از این‏رو، در پی دو واقعه تاریخی و انقلابی در غرب، یعنی توسعه سرمایه‏داری صنعتی و دموکراسی نمایندگی، زمینه ی مناسبی برای زنان ایجاد شد تا با شعار «تساوی همه‏جانبه با مردان» بپا خیزند و خواستند خود را از همه جهت همانند مردان سازند .از این‏رو، تقاضاهای جنبش های مدافع حقوق زنان در کشورهای پیشرفته سرمایه‏داری بر حسب چهار مورد ذیل ارائه می‏شدند:

  1. استقلال اقتصادی؛
  2. دست‏رسی به قدرت و اقتدار سیاسی؛
  3. معیار مشابه جنسی برای زن و مرد؛
  4. پایان کلیشه معیاربندی جنسیتی.

 

همچنین حق رأی سیاسی زنان نیز، تنها در اوایل قرن بیستم در بعضی از کشورهای اروپایی مورد شناسایی قرار گرفت (در انگلستان در سال ۱۰۱۸م، در آمریکا در سال ۱۹۲۵م و در فرانسه در سال ۱۹۴۴م و بالاخره در سوئیس در سال ۱۹۷۱م حق رأی زنان تنها در انتخابات دولت فدرال در یک رأی‏گیری عمومی تصویب شد) با این حال، برخی از کانتون‏ها همچنان حق رأی زنان را در امور ایالتی به رسمیت نشناختند. با این حال توجه به حقوق زنان در بالاترین رده ها در جهان مورد توجه کشورهاست. (بشیریه، همان)

 

احزاب بسترساز حضور زنان ایرانی در سیاست

سابقه ی مشارکت سیاسی به معنای درگیر شدن توده‌های مردم در فعالیت سیاسی و دخالت در ساخت قدرت، در کشور ایران، پیشینه‌ای یکصدو ده ساله دارد. آن هنگام که برخی گروه‌های اجتماعی در دوران مشروطه با تأسی از مفاهیم مدرن، خواهان سهم‌خواهی در قدرت شدند و محصول این سهم‌خواهی منجر به تأسیس مجلس و دو انقلاب گردید که حضور زنان اگرچه در اولی کم‌رنگ، اما در دومی صورتی گسترده داشت.

با وجود این، علی‌رغم مشارکت انبوه سیاسی زنان در انقلاب اسلامی، در تمام دوره‌های پس از آن زنان از سهم متناسب در ساخت قدرت برخوردار نشده‌اند و تا حدود زیادی شاهد تبعیض جنسیتی در فرآیند مشارکت زنان از جانب قدرت سیاسی بوده‌ایم. به طوری که مفهوم مشارکت سیاسی برای زنان بیش‌تر زمان رأی‌دهی و راه‌پیمایی‌ها معنا یافته و جز مشارکت در سطح توده، در بقیه سطوح مدیریتی کم‌رنگ و یا حتی بی رنگ بوده است.

 

مفهوم مشارکت سیاسی در پس از سپری شدن چند دهه از تشکیل جمهوری اسلامی، هنوز با چالش های فراوانی روبروست. گسترش خانواده های متوسط به بالا و اقشار شهری و حقوق بگیر، بالا رفتن سطح تحصیلات و در نتیجه تحرک طیف وسیعی از جامعه، بر جهت‌گیری‌های سیاسی مردم تأثیر به سزایی داشته است.

 

از آغاز دولت اصلاحات در سال۱۳۷۶ مفهوم مشارکت سیاسی برای همه گروه‌های اجتماعی – خصوصاً زنان- وارد ادبیات سیاسی کشور گردید. به طوری که در نخستین انتخابات شهر و روستا در سال ۱۳۷۷دولت سیدمحمدخاتمی تلاش زیادی جهت ترغیب زنان به عنوان داوطلب مشارکت در شوراها انجام داد، هم‌چنین در قوانین و برنامه‌های خود تأکید فراوانی بر حمایت از سازمان‌های اجتماعی و مدنی از جانب زنان نمود. در این دوران مفهوم مشارکت سیاسی زنان به حدی برجسته شد که پشتیبانی چهره‌هایی شاخص چون آیت‌الله صانعی را نیز به دنبال داشت، بنا بر حکم وی قانون نباید به سبب جنسیت بین افراد تمایز ایجاد کند و زنان باید حق قرار گرفتن در سمت‌های ریاست جمهوری، قضاوت ارشد و …  را داشته باشند.

                                                                          

دو راهکار برای رفع تبعیض:

یک نابرابری تاریخی همواره در خصوص رقابت و حضور زنان ومردان درعرصه سیاست و قدرت محصولی تاریخی در کشورمان بوده است و امری غیرقابل انکار می باشد. ایجاد شرایط برابر و نیاز به تدابیرعملی و برنامه ریزی بلند مدت و جدی توسط دولت و جامعه مدنی و به خصوص احزاب لازم است.

رفع این نابرابری تاریخی و رفع ظلم ها برای زنان ما، دو اقدام عملی را می طلبد. یکم: برنامه ریزی جهت رفع و برداشتن رفع تبعیض حقوقی و سیستمی است. که در این خصوص، احزاب بعنوان بازوان مهم و بی بدیل جهت اصلاح قوانین می توانند نقش خویش را ایفا نمایند. و با ارائه برنامه به مجلس و مصوب کردن آن از طریق اعضای حزبی که نماینده مجلس هستند، در این راستا حامی باشند.

دوم: دولت و بمعنای واقعی کلمه، حکومت، که بایستی این مهم را پذیرا شود که زنان بعنوان نیمی از جامعه ایران باید در همه سیستم های مدیریتی و وزارتی و سیاستگذاری نقش اصلی خود را داشته باشند و حداقل یک سوم این مسئولیتها و قدرت در دست زنان جامعه قرار گیرد. و در این موضوع نیز احزاب نقشی مهم در فشار گذاشتن به سیستم جهت قبولاندن و ایجاد بستر برای این امر به همراه فرهنگ سازی و آموزش، نقشی اصلی دارند.

 

 

*رییس کمیته جوانان و دانشجویان منطقه آذربایجان غربی سازمان عدالت و آزادی

[ad_2]

لینک منبع

گفتاری از محمدرضا تاجیک؛ عصر احزاب سنتی به پایان رسیده است / مختصات یک جناح موفق در دهه پنجم انقلاب

[ad_1]

این سوژه با آفرینش سبک زندگی خویشتن، دایما خویشتن را تغییر می‌دهد و موجودی تازه می‌آفریند. این سوژه یک فرآیند و صیرورت است، یا همان‌گونه که کوندرا در «وصایای تحریف‌شده» درباره مفهوم انسان در نزد تولستوی می‌نویسد: یک سفر است؛ راه پرپیچ‌وخم است؛ سفری است که مراحل پیاپی‌اش نه‌تنها تغییر می‌کنند که اغلب، نفی کلی مراحل پیشین را نمایان می‌سازد. این سوژه، به‌جای یک چگالی توپر و سفت‌وسخت، عین صیرورت و سیالیت و شدن است. هیچ چیز ثابت و مستحکمی وجود ندارد که در موقعیت‌ها و مصاف‌های متفاوت و متضاد زندگی دود نشود و به هوا نرود. شعار این سوژه «وضوح و تمایز و ثبات را فراموش کن» است. سوژه زندگی‌ای چریک‌وار دارد، او بر فراز مغاک می‌زیید. برای پیکار و مبارزه نیازی به اصولی متقن که بر پایه آن نبرد خویش را آغاز کرد، ندارد. به‌مثابه یک چریک، خانه‌ای ندارد، اما همچنان می‌جنگد و مقاومت می‌کند. او برای مقاومت به بنیادگرایی نیازی ندارد؛ تنها یک امید بی‌بنیاد، تنها جایی که او برای سکنی می‌یابد، جایی است که انسان‌ها زندگی می‌کنند، بدون آنکه نماینده اصل یا بن و بنیادی باشد. او فقط تصمیم شخصی خویش را نمایندگی می‌کند، چرا که اهل خطر کردن است، مگر نه اینکه زیستن یعنی خطرکردن! سیاست این سوژه، سیاست آنتاگونیستی است. او درصدد ایجاد تفاهمی یوتوپیایی در روابط نیروهای گوناگون نیست، بلکه در جست‌وجوی بهشتی از کشمکش‌ها، نزاع‌ها و جنگ‌ها است.
در جامعه امروز ما چنین سوژه‌ای (فردی یا جمعی) یا اساسا متولد نشده، یا مرده پا به هستی گذاشته، یا سزارینی و ناقص متولد شده است. شاید بتوان چشم‌های خود را شست و در پس و پشت سیاست‌گریزی و… ایرانیان، نشان و نشانه‌ای از نوعی امر سیاسی و سوژه سیاسی دید. به بیان دیگر، شاید بتوان همان انگاره‌ها، پنداره‌ها و عادت‌وارهایی که در سطح معنایی نخست بر انفعال سیاسی یا سیاست‌گریزی/ ستیزی ایرانیان، یا حتی بر اموری غیرسیاسی، دلالت دارند را در سطح معنایی دوم به‌مثابه کنشی سیاسی آگاهانه، هوشیارانه و فعالانه‌ تعبیر و تفسیر کرد و در متن و بطن مانایی تاریخی ایران و ایرانی، به این معنا رسید که انسان ایرانی در تاریخ دیرینه و
پر فراز و نشیب خود هر زمان همه درها را به روی خود بسته می‌دیده، دریچه نامنتظری را باز می‌گشوده و سرود رهایی سر می‌داده است و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی- آن‌گاه که به قول سعدی «سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را رها می‌دیده» یا به بیان حافظ «از هر طرف که می‌رفته جز وحشتش نمی‌افزوده – همواره ادامه حیات ایرانی‌اش را گاه با سازگاری، شکیبایی در مصایب، گاه دیگر، با نو شدن، بازآفرینی بر حسب مقتضیات، تغییر ظواهر و روحیه و منش، سایش شخصیتی و هویتی، گاه بعد، با غضب‌الحلیم (درشتی در نرمی)، عصیان و عرفان و ملامت (همچون ملامتی‌ها)، گاه نیز، از رهگذر قرار دادن اشراق در برابر عقل، نگریستن به عقل به‌مثابه امری که «راه ننماید مگر به عاجز» و «حیلتی که رسوم این جهانی را به کار آید»، از خلاف عادت کام طلبیدن، دشنام به دهر و آسمان (نمودها و نمادهای ظاهری) و… تداوم می‌داده است. اما بی‌تردید، این سوژه سیاسی آن سوژه نیچه‌ای و فوکویی نیست، یا آن سوژه‌ای نیست که رانسیر می‌گوید سوژه آن است که می‌تواند به‌جای خود، برای خود و به زبان خود سخن بگوید. در صورت و سیرت سوژه سیاسی جمعی نیز، ممکن است ما در قاب و قالب انجمن‌ها و هیات‌ها و محفل‌ها و… نقشی از آن ببینیم، اما بی‌تردید، این سوژه جمعی سیاسی آن نیست که در هیبت یک حزب و سازمان مدرن سیاسی ظاهر شده است. برای پرهیز از اطناب کلام، بگذارید تمرکز خود را بر همین سوژه جمعی سیاسی قرار دهیم و تلاش کنیم روایتی از امروز و فردای آن ارایه کنیم.
در جامعه امروز و در تاریخ اکنون ما ایرانیان، تب تحزب بالا گرفته و از در و دیوار فضای بی‌سامان و آنارشیک سیاسی، حزب‌های بدون حزب گوناگونی در رویش و پیدایشند. این احزاب که پدیدآورندگان و کارگزاران آن نه از فرهنگ حزبی و نه از دانش و تجربه بازی تکثر و تفاوت و تحزب برخوردارند، معمولا از حزب بودن فقط نامی را نصیب برده‌اند و لاغیر. شاید جامعه سیاسی ما هنوز به بلوغی که ضرورت و لازمه بازی حزبی است دست نیافته و شاید بازی حزبی در معنا و مفهوم مدرن آن اساسا درخور جامعه و سیاست ایرانی نیست. وقتی از حزب سخن می‌گوییم مرادمان گروه سازمان‌یافته و متشکل از افرادی است که دارای جغرافیای مشترک نظری و عملی هستند و هدف آنان نقش‌آفرینی موثر در عرصه سیاست و قدرت است. در ادبیات مدرن، حزب به‌مثابه حلقه‌ واسط میان دولت و جامعه عمل می‌کند و از این‌رو، کارویژه‌های یک نهاد مدنی را داراست. از منظر دیگر، حزب را می‌توان مدرسه‌ای فرض کرد که به آدمیان علم، فن و هنر سیاست می‌آموزد و آنان را برای امر خطیر و پیچیده تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری و تدبیر منزل تربیت می‌کند. حزب، همچنین تولیدکننده نوعی هویت جمعی و نوعی عصبیت است. در یک کلام فشرده، حزب به هیاتی از مردم گفته می‌شود که با هدف دستیابی و تسلط مشروع بر قدرت و بر اساس برخی اصول سیاسی مورد توافق، متحد شده‌اند. حزب نماد و نمود تفاوت و دیگربودگی است. حزب زمانی حزب است که هم در پرتو آرمان‌های سیاسی‌اش زیست و فعالیت کند و هم کارایی سبک‌های متفاوت زندگی سیاسی و اجتماعی را به اثبات برساند. تفاوت مکان اصلی برساختن هویت و اجتماع در بین کنشگران حزبی است. تفاوت، جمعی از سوژه‌های سیاسی را گرد هم می‌آورد و به طور نمادین آنها را به‌مثابه هویت و پیکره متحدالشکلی که به دنبال تغییرات در شرایط سیاسی موجود هستند، به نمایش می‌نهد. کنشگران حزبی – با بهره‌ای آزادانه از آلبرتو ملوچی- خودشان شکلی از سیاست، قدرت، سبک زندگی، روابط اجتماعی و رسانه هستند که از طریق فعالیت‌های‌شان آنچه را قدرت مسلط درباره خود مسکوت می‌گذارد یعنی حجمی از سکوت، خشونت و ناعقلانیتی که همواره در پس رمزگان‌های مسلط پنهان می‌ماند را افشا می‌سازند. این کنشگران از طریق فعالیت‌های حزبی یا به عبارتی دقیق‌تر، از طریق تفاوت‌ و تمایزشان در چگونگی انجام فعالیت‌ها، به جامعه اعلام می‌کنند که چیزی «دیگر» ممکن است و می‌توان زندگی هرروزه را با آرمان‌های سیاسی واقعی یا یوتوپیایی متفاوتی هماهنگ کرد. کنشگران حزبی، سیاست‌های خویش و آرمان‌های خویش را زندگی می‌کنند و آن‌گاه که این سیاست‌ها و آرمان‌ها در تفاوت و تخالف و تضاد با سایر گروه‌ها و احزاب قرار می‌گیرند، هویت و تشخص و تفرد می‌یابند. حال فرض کنید که احزاب در همان بدو تولد خود گریزی جز تن دادن به نوعی «ادغام حذفی» و «حذف ادغامی» نداشته باشند یا به بیان دیگر، جز از رهگذر فرآیند «خودی‌شدن» و تبدیل شدن به «سوژه منقاد» یا « ابژه قدرت حاکم» امکان بروز و ظهور نداشته باشند، آن‌گاه تحت نام حزب با چه پدیده‌ای مواجهیم؟ پاسخ واضح و مبرهن است: «حزب بدون حزب»؛ حزبی که از حزب‌ بودن فقط نامش را یدک می‌کشد و اثری از نشانه‌ها و علایم حیاتی حزبی در آن مشاهده نمی‌شود. این‌گونه احزاب، آگاهانه یا ناآگاهانه، جزیی از صحنه نمایش قدرت هستند.
آگامبن ما را با استراتژی «حذف ادغامی» آشنا می‌کند. از نظر او این شعار هر نظم توتالیتری است که: «سرخ‌پوست خوب، سرخ‌پوست مرده است.» مخالف همچون مخالف نباید وجود داشته باشد. درست مثل مواجهه مدرنیته با یوگا که تمامی سویه‌های آیینی، سنتی و تاریخی آن سلب و سپس به شکل تکنیک‌های ورزشی یا آرامش‌بخش در جامعه ادغام و هویتی جدید بدان منتسب می‌شود. دست آخر ما یک «یوگای بدون یوگا» داریم، مانند «کافئین بدون کافئین». قدرت توتالیتر پیوستاری است که هیچ خلئی را برنمی‌تابد، یعنی اجازه نمی‌دهد حتی گوشه‌ای از فضای انسانی بیرون از روابط قدرت قرار گیرد. در منظر و ماوای این نوع قدرت، آحاد جامعه تا جایی می‌توانند «خودی» تعریف شوند که شبیه حاملان و عاملان قدرت بیندیشند، استدلال کنند و سخن بگویند. در این فضا، رابطه قدرت با توده‌ها همان رابطه شبان و رمه است. به دیگر سخن، قدرت و حکومت مدرن، با الگوبرداری از «شبان‌کارگی مسیحی» از یک‌سو، سیطره معرفتی خویش از توده‌ها /جمعیت را بسط می‌دهد و از سوی دیگر، به موازات این گسترش «اراده به دانستن» مراقبت و مدیریت خویش بر توده را اعمال می‌کند و کنترل خویش را به جزیی‌ترین امور زندگی توده‌ها تسری می‌دهد: زیرا شبان باید به تک‌تک گوسفندان شناخت داشته باشد و از نیازها و خواست‌های‌شان آگاه داشته باشد، برای اینکه بتواند به خوبی از آنها مراقبت کند و سعادت اخروی‌شان را محقق سازد. بنابراین، از این منظر، تنها اندک شماری از آدمیان به سبب مرجعیت معرفتی و اخلاقی‌شان این حق را می‌یابند تا متولی هدایت و راهبری دیگران شوند و بر آنها حکومت کنند. اما در زمانه ما قدرت شبان و رابطه شبان- رمه دستخوش تحولاتی نیز شده است. نخست آنکه شبان قدرت متمرکز در خود را از تمرکز و تراکم خارج کرده و در تمامی عرصه‌های زندگی منتشر کرده است. این «قدرت منتشر» یا «زیست‌قدرت» با بسط قلمروهای مراقبت و کنترل، در جزیی‌ترین و خردترین اشکال زندگی رسوب کرده است. بدین‌ترتیب، آدمیان عصر ما حتی در جزیی‌ترین و خصوصی‌ترین کنش‌های روزمره خود مانند غذا خوردن، لباس پوشیدن، تفریح کردن، آرایش کردن و روابط جنسی، درگیر روابط قدرت هستند. به گفته آدورنو، حتی در یک ماشین را هم نمی‌توان بدون درگیر شدن در روابط سلطه بست. رویه‌های «فردیت‌بخشی» در فرآیندهای «تمامیت‌بخشی» حل شده‌اند. چشمان قدرت، همه‌جا هست و هیچ نقطه‌ای بیرون از آن نمی‌توان تصور کرد. گویی ما آدمیان در یک «خانه شیشه‌ای» زیر سیطره چشم‌ها زندگی می‌کنیم. از این روست که به قول میلان کوندرا مشکل بشر امروز تنهایی و انزوا نیست، بلکه «تعرض به انزوا» است. دوم آنکه، همراه با تغییر «مکان‌های اعمال قدرت» «اشکال اعمال قدرت» نیز دگرگون شده‌اند. قدرت به‌جای حذف و سرکوب زندگی‌ها و هویت‌ها، آنها را دایما بازتولید می‌کند؛ این قدرت مولد، زندگی را نابود نمی‌کند، بلکه با تعیین و تثبیت شرایط زیستن، به شما می‌گوید که کیستید و چگونه می‌توانید باشید، شما درون مرزهایی می‌توانید احساس کنید، بیندیشید، میل بورزید و لذت ببرید که قدرت آنها را از پیش ساخته است. قدرت می‌کوشد هویت‌های ساختگی و ایدئولوژیک را همچون اموری طبیعی و بدیهی و جهانشمول، که قابل تغییر و دگرگونی و بازآفرینی نیستند، بازنمایی کند. رهایی از سیطره چنین روابط قدرتی به‌سادگی میسر نیست، زیرا همان‌طور که گفتیم قدرت با جابه‌جایی‌هایی مدام و تغییر نقاب‌ها، هویت‌های مقاومت جدید را نیز به زیر سلطه می‌آورد و آنان را حذف ادغامی می‌کند. برای مثال، اگر هویت‌های مقاومت از طریق سبک، گیاه‌خواری، تغییر مصرف و بالاخره، با امتناع از آنچه هستند دست به مقاومت بزنند، قدرت با ایجاد کالاها و بازارهای جدید مصرفی-سبکی هویت‌های مقاومت نوظهور و نوآیین را به نفع خود مصادره می‌کند. بدین‌ترتیب، هویت‌های مقاومت نوین در همان روابط قدرت ادغام و به سوژه‌های رام و منقاد تبدیل می‌شوند، درست مثل آمبورژوازه شدن پرولتاریا. به بیان دیگر، قدرت نسبت به «میل به متفاوت بودن» بی‌اعتنا نیست و با رویکردی پلورالیستی هر امر متفاوت و دیگرگون و بدیع و جدیدی را در پیکره خویش ادغام می‌کند. بنابراین، تکثرگرایی گشوده به روی تفاوت‌ها، از طریق راززدایی و بیگانگی‌زدایی از امر متفاوت و نوظهور، منتهی به رام‌سازی هرگونه زندگی متفاوت و بیگانه می‌شود: آدمیان تا آنجایی می‌توانند متفاوت باشند که تحت طرح‌افکنی‌های قدرت قابل ردیابی و کنترل باشند و تمامیت و هویت قدرت را خدشه‌دار نکنند.
تاریخ سیاسی معاصر ما، از یک منظر، روایت و حکایتی است ملال‌آور از این‌گونه حزب‌های بدون حزب و از خود تهی است. زیرا اساسا تجربه تحزب در سرزمین ما، یک تجربه نابهنگام تاریخی است و از این‌رو، حکایت آن حکایت یک «عقده ادیپ» و میل- در بیان لاکانی- است: میل به «شبیه‌شدن» و «اینهمانی» با غرب، میل به قرار دادن سوژه‌ها و نشانه‌های اندیشگی- ارزشی غیر خود (غرب) به‌مثابه آینه تمام‌نمای هویت خود، میل به «کسی» شدن در هستی «ناکسی» خود: حرف / فعل غربیان بدزدیده بس / تا گمان آید که هست او خود کس. می‌دانیم نخستین مشتاقان بازی حزبی در این مرز و بوم، شیفتگان گفتمان سیاسی غرب و دقایق سازنده و پردازنده آن بودند. در سپهر اندیشه ایشان، «حزب» نیز همچون بسیاری از مفاهیم دیگر (قانون، آزادی، فردیت، مشروطیت، جمهوریت، پارلمان و…) به‌مثابه مفهوم (دال) جهانشمولی جلوه کرد که امکان تکرارپذیری آن با مصداق‌های (مدلول‌های) غربی‌اش، در متن جامعه ایرانی وجود دارد. اینان بر این باور بودند که تشبث و تشبه به مشرب سیاسی دیگران، ملازمه‌ای با فرهنگ و تشکل‌های سیاسی مسلط بومی ندارد: می‌توان رفتار جمعی پیچیده و تشکیلاتی داشت، اما با فرهنگ سیاسی «محفل»پسند و «فردگرای» بومی نیز ملازمه و ممارستی پایدار و تنگاتنگ داشت. به بیان دیگر، در برتابیدن رفتار و کردار دیگران نیازی به طی «راه طی‌شده» تاریخی آنان نیست، می‌توان بدون هیچ زمینه تاریخی، معرفتی، فرهنگی و اجتماعی، دفعتا بر هیبت و هویت دیگران ظاهر شد و ره صدساله را یک‌ساله پیمود. اما از آنجا که این «میل» به تشبث و تشبه مستحضر به پشتوانه‌ای فرهنگی نبوده و نیست، بازی‌باوران سیاسی ما، در بازی حزبی خود هیچ ترتیبی و آدابی نجسته و نمی‌جویند و از بازی حزبی جز نوعی بازیگوشی کودکانه یا بازی قدرت را مراد نکرده و نمی‌کنند. بنابراین، نه هر کو که بر جمع جمعیت‌ناشده و ولنگار خود نام «حزب» نهاد و دو روزی در کوچه و پس‌کوچه‌های سیاست بی‌سیاست به بازیگوشی مشغول شد را می‌توان حزب نامید.
اما جامعه سیاسی فردای ما، خود را نیازمند درانداختن طرحی جدیدی در عرصه کنش‌های جمعی سیاسی می‌بیند. اما این احساس نیاز در شرایطی شکوفا شده که دیگر عصر احزاب سنتی که به بیان بدیو چیزی نظیر انحصار معرفت و دانش و انحصار رهبری و هدایت سیاسی‌ بوده‌اند، به پایان رسیده است؛ لذا تردیدی نیست که باید این قالب زیروزبر شود. خلق سازمان‌های تازه یعنی آفریدن تشکلی که به مردم بسیار نزدیک باشد، نه اینکه هدایت سیاسی جنبش را به انحصار خود درآورد. باید در مسیر تجربه تشکل‌هایی قرار‌گیریم که در پی منحصر ساختن دانش و معرفت به خود نیستند… امروز، از منظر کنش سیاسی، با زنجیره‌ای از تجربه‌ها و آزمایش‌ها رویاروییم. باید به تکثر تجربه‌ها تن بسپاریم. حیطه‌ای واحد و یکپارچه به دست نداریم… پس باید چیزی چون تجربه‌ورزی‌های محلی را قبول کنیم؛ درباره این همه باید که دست به کار جمعی بزنیم. باید به کمک مجموعه‌ای از مفاهیم فلسفی، اقتصادی و مفاهیم تاریخی، تالیف و ترکیبی نو پیدا کنیم… تا پایان دهه ١٩٧٠، من و دوستانم از این طرز فکر دفاع می‌کردیم که سیاست رهایی‌بخش اولا، به قسمی حزب سیاسی نیاز دارد. امروز ما طرز فکر کاملا متفاوتی را پیش گرفته‌ایم و گسترش می‌دهیم که آن را «سیاست فارغ از حزب» نامیده‌ایم. این با «سیاست سازمان‌نیافته» یکی نیست. هر سیاستی جمعی است و لاجرم به‌نحوی از انحای متشکل و سازمان یافته است. «سیاست فارغ از حزب» یعنی سیاستی که از حزب مایه یا ریشه نمی‌گیرد. سیاست از آن ترکیب (= سنتز) نظریه و عمل برنمی‌خیزد که از نظر لنین معرف حزب بود. سیاست از وضعیت‌های واقعی سرچشمه می‌گیرد، از آنچه در این وضعیت‌ها می‌توانیم بگوییم و از کارهایی که در این وضعیت‌ها از دست‌مان برمی‌آید و بدین اعتبار، دنباله‌ها یا زنجیره‌هایی سیاسی، رویه‌ها یا فرآیندهایی سیاسی، در کار است، اما این همه را نمی‌توان در سایه یک حزب به کلی واحد و یکپارچه مبدل ساخت؛ حزبی که در آن واحد نماینده نیروهای اجتماعی معینی در جامعه و سرچشمه خود سیاست باشد.
مارتا هارنکر نیز در همین فضای بدیویی اما با بیانی دیگر تصریح می‌کند به علت ناکامی‌های احزاب سیاسی و بحران سیاست و سیاستمداران حزبی، از یک سو و وجود عمل رزمنده و اصیل بعضی جنبش‌ها و کنشگران جدید اجتماعی از سوی دیگر، گرایشی فزاینده- در جهت کنار گذاشتن احزاب سیاسی و حتی تا حد کمتری تمرکز و رهبری در مبارزه در حال شکل گرفتن است. برخی می‌گویند در مرحله کنونی ما می‌توانیم بدون احزاب، فعالیت‌ها و اهداف‌مان را به پیش ببریم و وظیفه ما باید در راه هم جهت کردن منافع گروه‌ها و اقلیت‌ها حول یک هدف مشترک محدود شود. آنها در تایید گفتارشان به عملکرد جنبش علیه جهانی شدن اشاره می‌کنند: به عنوان نمونه در اعتراض‌های سیاتل در ۱۹۹۹ آنچه ناظران را متعجب ساخت این بود که گروه‌هایی که قبلا به‌نظر می‌رسید که مخالف یکدیگر باشند- اتحادیه‌ها، طرفداران محیط زیست، گروه‌هایی کلیسایی، آنارشیست‌ها و غیره- بدون ساختار متمرکز و متحدکننده‌ای که تفاوت‌های آن‌ها را کنار بگذارد یا تحت تابعیت خود قرار دهد با یکدیگر به طور مشترک عمل کرده‌اند. اما همان‌گونه که مورخ بریتانیایی اریک هابسباوم می‌گوید مجموعه این اقلیت‌ها، اکثریت ثابتی را تشکیل نمی‌دهد، این گروه‌ها صرفا به‌خاطر یکی بودن منافع بلاواسطه‌شان با هم متحد می‌شوند، این اتحاد، بسیار شبیه اتحاد دولت‌هایی است که موقتا در جنگ علیه دشمن مشترکی با هم ائتلاف می‌کنند و بعد از دستیابی به هدف مشترک، اتحادشان از هم می‌پاشد. تاریخ بسیاری از قیام‌های مردمی در قرن بیستم به طور وسیع ثابت می‌کند که ابتکارات خلاق توده‌ها برای سرنگونی رژیم حاکم به تنهایی کافی نیست. آنچه در ماه مه ۱۹۶۸ در فرانسه رخ داد یکی از هزاران نمونه‌ای است که این نظر را مورد تایید قرار می‌دهد. موارد دیگری که از نظر زمانی و مکانی نزدیک‌ترند قیام‌های مردمی در هاییتی در ۱۹۸٨-۱۹۸٧، انفجار اجتماعی در ونزوئلا و آرژانتین در دهه ۹۰ را می‌توان نام برد که توده تهی‌دست شهری بدون هیچ رهبری مشخصی به پا خاستند، شاهراه‌ها و شهرها را تسخیر و فروشگاه‌های مواد غذایی را غارت کردند. با وجود بزرگی و رزمندگی‌شان این جنبش‌ها در سرنگونی نظام حاکم موفق نبوده‌اند. از سوی دیگر، تاریخ انقلابات پیروزمند هر بار تاکید می‌کند که باید یک سازمان سیاسی وجود داشته باشد که در درجه اول قادر به پیشبرد یک برنامه بدیل ملی باشد که مانند چسب برای متنوع‌ترین بخش‌های مردمی عمل کند و در درجه دوم، قادر به تمرکز نیروی آنها در حلقه تعیین‌کننده باشد یا به سخن دیگر در ضعیف‌ترین حلقه رقیب. همانطور که تروتسکی گفته است این سازمان سیاسی پیستونی است که بخار را در لحظه قطعی متراکم می‌کند، به آن فرصت پراکندگی نمی‌دهد، بلکه آن را به نیروی محرکه لوکوموتیو تبدیل می‌کند. انسجام استوار تشکیلاتی فقط ظرفیت عینی برای عمل به وجود نمی‌آورد، بلکه یک فضای درونی ایجاد می‌کند که تشکیلات را قادر می‌سازد در رخدادهای مهم مداخله نیرومند داشته باشد و از فرصت‌های ایجادشده به خوبی استفاده کند. مهم است که به‌خاطر داشته باشیم که در سیاست درست عمل کردن به تنهایی کافی نیست، بلکه باید در لحظه مناسب درست عمل کرد و از نیرویی برخوردار بود که ایده‌ها را به عمل تبدیل کند. بنابراین، برای اینکه قادر باشیم بر نیروهای بسیار نیرومندی فایق آییم که در مقابل تحول مقاومت می‌کنند، به تقاضاها و مطالبه‌ها سامان دهیم، کنش‌های سیاسی گوناگون را حول هدف مشترک تمامی کنشگران هماهنگ کنیم و وحدت بخشیم، به‌نوعی سازمان سیاسی نیازمندیم. پس، وقتی از سامان و سازمان سخن می‌گوییم به «گردهم آمدن»، «وحدت» کنشگران مختلفی که حول هدف‌هایی مشترک جمع شده فکر می‌کنیم. اما وحدت هیچگاه به معنای «یک شکل شدن»، یا «همگون شدن» نیست و نه به معنای سرکوب اختلافات، بلکه به معنای عمل مشترک است بر اساس خصوصیات متفاوت هر گروه. همانطور که هارت و نگری می‌گویند تمام انقلابات پیروزمند رنگارنگ بوده‌اند و دقیقا به سبب آن‌که قادر بودند کنشگران مختلف را حول هدف واحدی متحد کنند پیروز شده‌اند.
اگرچه این تحلیل و تجویز بدیو و هارنکر را زمان‌پرورده، شرایط‌پرورده، مکان‌پرورده و نیازپروده می‌دانم و این زمان و مکان و شرایط و نیاز را در تاریخ اکنون ایران نمی‌بینم و نمی‌یابم، اما تاریخ و شرایط اکنون و فردای جامعه ایرانی را سخت متفاوت از گذشته و نیازمند درانداختن طرحی نو در عرصه رفتار جمعی و سوژه جمعی سیاسی می‌بینم و می‌دانم. اگر بخواهم بستری برای تولد این سوژه فراهم کنم، با بهره بردن از آموزه‌های هارنکر و دیگران باید بگویم:
یک: گریزی از جمع‌بودگی و جمعیت‌شدگی نداریم. در زندگی و به تجربه دریافته‌ایم که به هر کاری تواناییم، ولی هر کاری به تنهایی از تک‌تک ما ساخته نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند این راه را تنها بپیماید. پس باید تیم خود را بیافرینیم. (رابرت شیلر) وقتی افراد مناسب به هم بپیوندند، مشکلات می‌توانند به فرصت‌ها تبدیل شوند. (رابرت ردفورد)
دو: تشکیلات صرف‌نظر از نوع و دامنه کاربرد آن؛ جدی‌ترین و ضروری‌ترین ابزار برای رسیدن به یک هدف مشخص اجتماعی به‌شمار می‌رود. لنین بر آن بود که «بدون یک حزب سیاسی و انقلابی، پیروزی جنبش انقلابی ناممکن است». هدف ما تسخیر، تحدید، تلطیف، تصحیح و توزیع قدرت سیاسی و اجتماعی و مدنی است.
سه: اگرچه سوژه شدن در عرصه سیاست را زمانی ممکن می‌دانیم که مستقیما وارد گود سیاست شویم، سازمان‌ده کنیم، به تشکل فکر کنیم، با دیگران باشیم و راه برای تحقق عملی اصول و ایده‌ها و آرزوهامان پیدا کنیم، اما گود سیاست را محدود به سیاست مالوف و مرسوم نمی‌دانیم – و معتقدیم هر امری از استعداد و امکان تبدیل شدن به «امر سیاسی» را دارد.
چهار: کنش سیاسی مترادف کنش حزبی نیست، بلکه به معنای تحول کنشگران به سوژه‌هایی است که مصمم‌اند نقش خود را در تغییر شرایط ایفا کنند، ما نباید ضرورتا درباره فرمول‌های سنتی برای یک حزب جدید بیندیشیم.
پنج: کار حزبی و تشکیلاتی به معنای مستحیل کردن فردیت و تفرد و تکثر نیست. به بیان کلودومیرو آلمیدا، ارزش و موثر بودن سیاسی اشخاص نباید با پیوند صوری آنها با گروه سنجیده شود، بلکه باید با دخالت مشخص آنها در پیشبرد و تکامل پروژه و خط سیاسی سازمان ارزش‌گذاری شود.
شش: اعضا را می‌توان حول مجموعه‌ای از ارزش‌ها، مطالبه‌ها و یک برنامه مشخص متحد کرد. باید بتوانیم زنجیره‌ا‌ی از تمایزها ایجاد کنیم، باید بتوانیم انواع گوناگونی از عضویت به وجود آوریم. همه برای فعالیت انگیزه واحدی ندارند یا ممکن است دایما فعال نباشند. این نوسانات با زمان سیاسی‌ای
که افراد در آن به سر می‌برند، بستگی دارد. نادیده گرفتن این واقعیت و انتظار یک شکل واحد از عضویت، ما را محدود و سازمان‌ده سیاسی را تضعیف می‌کند. بنابراین، باید نوعی از سازمان‌ده به وجود بیاوریم که برای انواع مختلف عضویت مناسب باشد و درجات مختلف فعالیت را در نظر بگیرد. ساختار این سازمان‌ها منعطف‌تر باشد تا این درجات مختلف عضویت را به حداکثر برساند.
هفت: قبول یا عدم پذیرش برنامه تشکیلاتی حدفاصل بین کسانی است که در درون سازمان قرار دارند و کسانی که بیرون ماندن از آن را انتخاب کرده‌اند. ممکن است بر سر بسیاری از مسائل اختلاف وجود داشته باشد، اما در مورد مسائل مربوط به برنامه باید توافق وجود داشته باشد.
هشت: ساختارها و سازمان‌های پایه باید با نوع محیطی که آنها کار سیاسی خود را در آن انجام می‌دهند همخوانی داشته باشد. کلودمیرو آلمیدا معتقد است که یک نقد معتبر از حزب لنینی این است که سطوح مختلف ساختار حزبی بدون در نظر گرفتن محیط‌های اجتماعی مختلف یکسان می‌شود. هسته‌ها در همه‌جا درست به یک شکل بدون ملاحظه هر محیط بنا می‌شد. یک کارخانه مشابه با یک زمین بزرگ روستایی یا یک دانشگاه یا یک کانال تلویزیونی.
نه: سازمان‌ده نباید خودش را به اعضایی محدود کند که به حزب اعتقاد دارند، بلکه باید در بسیاری از وظایف غیر اعضا را هم در نظر بگیرد. یک راه برای انجام این کار تشویق به ایجاد سازمان‌هایی است که درون ساختار حزبی نیستند. این امر می‌تواند برای ساختار سیاسی سودمند باشد، مثلا با استفاده از مهارت‌های فنی و نظری موجود مثل تحقیقات یا تبلیغات.
ده: تمایل به جمع و جمع‌گرایی به معنای نفی نیازهای فردی هر عضو نیست. منافع فردی با منافع اجتماعی تخاصمی ندارد، تامین اولی پیش‌شرط تحقق دومی به شمار می‌رود.
یازده: آن‌چیزی که به آن نیاز داریم در نقطه مقابل سانترالیسم دموکراتیک قرار دارد. پایه همبستگی باید ظریف‌تر،
قابل انعطاف‌تر و ارگانیک‌تر باشد. نیروی سیاسی باید با سرعت‌های متفاوت حرکت کند، در حال صورت‌بندی مجدد و دایم اولویت‌های تاکتیکی.
دوازده: بدون یک رهبری متحد، سیاست موثر نمی‌تواند وجود داشته باشد، رهبری متحدی که کنش سیاسی در لحظه‌های مختلف مبارزه را مشخص می‌کند. این رهبری واحد به عنوان انعکاس یک خط عمومی عمل که از طریق بحث توسط تمامی اعضا و تصویب اکثریت امکان‌پذیر است.
سیزده: برای اینکه کارکرد درونی سازمان دموکراتیک باشد ایجاد فضا جنبه حیاتی دارد، برای اینکه اعضا بتوانند مواضع خود را مستحکم سازند و از طریق تبادل‌نظر غنی‌تر شوند.
چهارده: رهبرانی بهترند که بازتاب پیوند درونی نیروها در درون یک تشکیلات باشند؛ چون این امر کمک می‌کند که اعضای تمام گرایش‌ها احساس کنند که در کارکرد تشکیلات بیشتر دخالت دارند. دموکراتیزه شدن واقعی تشکیلات به شرکت موثرتر اعضا در انتخابات رهبری نیاز دارد. رهبری به معنای کسب قدرت بیشتر نیست. رهبری به معنای قدرتمند کردن آنانی است که پیرامون او گرد آمده‌اند.
پانزده: تجدید سامان تشکیلاتی، شرط مداوم یک تشکیلات مانا و پویا است. اگر میزان تغییر در یک تشکیلات کمتر از میزان تغییر در بیرون آن باشد، ورشکستگی از راه خواهد رسید. البته تمایل به آفرینش سامان و سازمانی نو با اهدافی نو، بستگی به باور ما نسبت به ظرفیت‌هامان نیز دارد. نخواهیم توانست آن شویم که می‌خواهیم، اگر آن بمانیم که هستیم.
شانزده: در کار تشکیلاتی، در آنچه پذیرفته‌ایم با هم انجام دهیم، باید بتوانیم روی هم حساب کنیم. اگر بتوانم روی تو حساب کنم و تو نیز بتوانی روی من حساب کنی، تصور کن چه دنیای شگفت‌انگیزی خواهیم داشت. (چایلد هود رایم)
هفده: از سپردن مسوولیت به اعضای سازمان و از توزیع رهبری نهراسیم. بهترین‌ها را وارد تیم کنیم. با ایشان ارتباط داشته باشیم. اهداف پرمعنا را به آنها بسپاریم. به آنها باور داشته باشیم و اعتماد کنیم. سد راه آنها نشویم.
هجده: کامیابی یا ناکامی در هر سازمانی یا در هر تلاشی بستگی به دو پرسش دارد: آیا با جان و دل کار می‌کنیم؟ اگر پاسخ آری باشد، به کامیابی دست خواهیم یافت. آیا به یکدیگر احترام می‌گذاریم و حامی یکدیگریم؟ اگر چنین است، بالا و بالاتر خواهیم رفت. (دیوید بلوم)

 

منبع: امیدنامه

[ad_2]

لینک منبع