مزایا و معایب کار در شبکه‌ها و ائتلاف‌ها

[ad_1]

طرح از گری واترز، آیکان

 یک ضرب المثل نیجریه‌ای می‌گوید، «اگر می‌خواهی تند راه بروی، تنها راه برو. اما اگر می‌خواهی مسیری طولانی را پیاده طی کنی، با دیگران همراه شو.» همکاری بین سازمانی و تشکیل ائتلاف و شبکه‌سازی به خصوص  برای انجام فعالیت‌های حمایت و ترویج‌گری یکی از مصداق‌های این ضرب‌المثل است. سازمان‌های مردم‌نهاد به صورت انفرادی و تنها قدرت کمتری برای تاثیرگذاری بر سیاست‌های عمومی و همچنین تغییر رفتار دارند و ائتلاف‌های سازمانی می‌توانند هم صدای آن‌ها را بهتر به گوش جامعه، سیاستگذاران و ذی‌نفعان برساند و هم دامنه و عمق فعالیت را گسترش دهد. اما همیشه تشکیل ائتلاف چاره‌ساز نیست. سازمان‌های مردم‌نهاد باید در ابتدا یک ارزیابی استراتژیک از برنامه خود، انتظاراتی که دارند و همچنین هزینه‌ها و فایده‌های ائتلاف انجام دهند و بعد تصمیم‌بگیرند که آیا به سراغ همکاری گروهی بروند یا نه.

کار در ائتلاف‌ها، اتحادها و شبکه‌ها هم مزایایی دارد و هم معایبی.

مزایایش این است که،

  • ✔ موجب همکاری سازمان‌ها و گروه‌هایی با مهارت‌ها و تجربه‌های گوناگون می‌شود.
  • ✔ به همکاری میان حامیان و اهداکنندگان مالی، مجریان و سیاستگذاران منجر می‌شود.
  • ✔ دوباره‌کاری صورت نمی‌گیرد چون فعالیت‌های سازمان‌ها هماهنگ شده است.
  • ✔ مشارکت میان طیف‌های گوناگون بر اعتبار و مشروعیت کارگروهی می‌افزاید.
  • ✔ مشارکت گروه‌های بیشتر به معنی داشتن «صدایی» رساتر و رسانه‌هایی متنوع‌تر است.
  • ✔ مشارکت افراد از حوزه‌های جغرافیایی گوناگون به حرکت شتاب می‌بخشد و بر افکار عمومی تاثیرگذار است.
  • ✔ همکاری باعث می‌شود که تقسیم کار و شراکت در منابع صورت گیرد.
  • ✔ اثرات هر واکنش منفی از جانب مسئولان و ذی‌نفعان در میان مشارکت‌کنندگان پراکنده و کم‌تاثیر می‌شود.

و معایبش این است که،

  • ✔ مستلزم صرف وقت و انرژی برای مدیریت فعالانه است.
  • ✔ روند دستیابی به هدف را شاید آهسته‌تر کند.
  • ✔ برنامه‌ریزی و توافق حتی در سطح یک مشارکت ساده ممکن است بسیار زمان‌بر باشد.
  • ✔ برای رسیدن به دیدگاهی مشترک و برنامه‌ای برای عمل شاید مجبور به مصالحه شوید.
  • ✔ بعضی شرکت‌کنندگان شاید بخواهند بیش از آن‌چه می‌بخشند دریافت کنند.
  • ✔ ممکن است که شهرت خاص سازمان شما کمرنگ شود.
  • ✔ بعضی از شرکت‌کنندگان شاید در پی این باشند که برای خود وجهه عمومی به دست آورند.

همان‌قدر که تشکیل ائتلاف‌ها مستلزم صرف وقت و توجه است، حفظ و نگهداری آن‌ها هم نیرو و منابع می‌خواهد. نباید تصور کنیم که وقتی یک همکاری‌ پایه‌ریزی می‌شود و شکل می‌گیرد دیگر کار تمام است. حفظ و نگهداری ائتلاف‌ها و شبکه‌ها نیازمند مدیریت فعالانه است. در زیر توصیه‌های ساده‌ای را برای اطمینان از تداوم همکاری بین سازمان‌ها و افزایش طول عمر ائتلاف ذکر کرده‌ایم:

مشارکت در شبکه ترویج‌گری را یک کار اضافی تلقی نکنید. اگر ترویج‌گری یکی از مسئولیت‌های شماست، به عهده گرفتن آن از طریق یک شبکه بخشی از کار شما خواهد بود. وجود شبکه‌ها مستلزم آن است که اعضای یک سازمان بخشی از وقت خود را صرف آن‌ شبکه‌ها کنند. سعی کنید در سازمان‌ خود در مورد زمانی که صرف کار شبکه‌ای می‌کنید و مسئولیت‌های که هر عضوی برای این کار دارد صحبت کنید.

سازمان خود را در جریان فعالیت‌های شبکه‌ای و پیشرفت کارتان قرار دهید. همکاران خود را تشویق به همکاری کنید و از آن‌ها بخواهید درباره پیش‌نویس بیانیه‌های کمپین، راهبردهای ترویج‌گری و موضوعات دیگر نظر بدهند. اگر چنین کنید در صورتی که در شبکه با تصمیم‌ها/فرآیندهای دشوار سیاسی روبه‌رو شوید سازمان شما از شما حمایت خواهد کرد. فراموش نکنید: این سازمان شماست که عضوی از اعضای شبکه است و نه شخص شما.

منتظر کار تمام و کمال نمانید. برای به عهده گرفتن فعالیت‌های ترویج‌گری منتظر نشوید تا تمام جنبه‌های یک کار شبکه‌ای و هدف و راهبرد ترویج‌گری را سروسامان دهید. به محض آن که زمینه‌های مشترک میان اعضا تا حدودی روشن شد، می‌توانید جلساتی اعم از خصوصی، جلسه با سیاستگذاران برای برقراری ارتباط و جمع‌آوری اطلاعات برگزار کنید؛ حتی اگر هنوز آمادگی آن را نداشته باشید که با مقامات بالا جلسات عمومی برگزار کنید. این دیدارها به شکل‌گیری هویت شبکه، یکی شدن اهداف، تعیین راهبرد ترویج‌گری و هماهنگی گروه کمک می‌کند. اگر پیش از اقدام و عمل بیش از حد منتظر شوید این خطر وجود دارد که شبکه به ویترینی برای سخن‌سرایی تبدیل شود. چنین وضعی تمایل اعضا به مشارکت فعالانه را از بین می‌برد.

از یک هماهنگ‌کننده شبکه استفاده کنید، حتی اگر به صورت پاره‌وقت و با حمایت مالی مشترک اعضا باشد. گزینه دیگر استفاده از عضوی از اعضای شبکه است، از چنین فردی بخواهید با سازمان خود صحبت کند تا زمان ویژه و اختیارات برای هماهنگ‌سازی در ضمن کار در اختیار او گذاشته شود. بدون وجود یک هماهنگ‌کننده، برای اعضا بسیار دشوار خواهد بود که در کنار مسئولیت‌های خود در سازمانشان، شبکه را هم حفظ کنند و به آن خدمات ارائه دهند.

  • ✔ وقتی می‌خواهید هماهنگ‌کننده تعیین کنید کسی را انتخاب کنید که از عهده رهبری و گره‌گشایی گروهی برآید نه این که فقط با مهارت‌های اداری آشنا باشد. یک هماهنگ‌کننده باید راه رسیدن به وفاق و هم‌زبانی را هموار کند و در صورتی که اختلاف عقیده‌ای پیش می‌آید او حکمیت کند. این کار مهارت‌‌های خاصی را می‌طلبد. زمانی که اجماع حاصل شد، او باید بتواند شبکه افراد را پشت سر خود متحد کند، بدون آن که بخواهد سلطه‌گری کند.
  • ✔ هماهنگ‌کننده ممکن است در بیرون از شبکه هم نماینده شبکه محسوب شود. هنگام انتخاب یا استخدام افراد مهارت‌هایی را در نظر بگیرید که برای این کار ضروری است.
  • ✔ وقتی هماهنگ‌کننده را انتخاب یا منصوب کردید و با او در مورد راهبرد ترویج‌گری شبکه به توافق رسیدید، اجرای سیاست‌های راهبردی را فقط به او واگذار نکنید.
  • ✔ او را تنها نگذارید. اطمینان حاصل کنید که در جلسات مذاکره و لابی‌گری یک یا دو نفر از دیگر اعضای شبکه او را همراهی کنند. در غیر این صورت سیاستگذاران شک خواهند کرد که شبکه شما واقعا یک شبکه باشد. گذشته از این، هماهنگ‌کننده باید فقط دیدگاه‌های مورد اجماع شبکه را نمایندگی کند. اگر سیاستگذاران موضوعاتی را مطرح کنند که در این دیدگاه نمی‌گنجد، بهتر است هر یک از سازمان‌ها خود پاسخگو باشند.

جایگاه خود را مشخص کنید. وقتی تحت لوای شبکه در جلسات لابی‌گری شرکت می‌کنید، به هنگام صحبت مشخص کنید که آیا از طرف سازمانی که شما را استخدام کرده است سخن می‌گویید و یا از طرف شبکه ترویج‌گری که سازمان شما عضوی از آن است. نظر دادن درباره موضوعی که شبکه در خصوص آن به دیدگاه واحدی نرسیده است ممکن است هم اعتبار همه شبکه را به شدت خدشه‌دار کند و هم به سازمان‌های عضو که چه بسا با شما هم‌نظر نباشند لطمه بزند.

وقتی مشکلی بروز می‌کند به آن توجه کنید. یک نشانه آشکار برای این که بدانیم شبکه‌ای یا ائتلافی دچار مشکل است، کاهش اعضای آن است. بعضی از اولین نشانه‌های هشداردهنده عبارتند از کم شدن اعضای شرکت‌کننده در جلسات، جلسات تکراری یا جلساتی که در آن‌ها صرفا اعلامیه‌ خوانده می‌شود و جنبه تشریفاتی دارند؛ عنادورزی بر سر قدرت و یا کشمکش میان اعضا؛ نبود شور و شوق در میان اعضا؛ و همچنین تحلیل رفتن غیرقابل قبول منابع سازمان پیشگام بر اثر تلاش‌هایی که برای تحکیم ائتلاف صورت گرفته است.
هماهنگ‌کننده‌ها و مدیران سازمان‌ها باید پیوسته مراقب علائم هشداردهنده باشند و با آگاهی از نگرانی‌های اعضا و اقدام کردن برای حل معضلات، پیوسته مشکلات را به حداقل برسانند. فرصت به دست آمده برای گفت‌وگو درباره آن‌چه موثر و آن‌چه ناموثر است برای هر کس که در ائتلاف سهیم است سودبخش است.

شبکه یا ائتلاف خود را نوسازی کنید. برای این کار می‌توانید از مشارکت در بین جلسات در گروه‌های برنامه‌ریزی کوچک یا کمیته‌های فرعی حمایت کنید. در مکانی جدید جلسه‌ای یک‌روزه برگزار کنید و درباره موضوع‌های چالشی یا هیجان‌انگیز صحبت کنید؛ برای گروه دوره آموزشی برگزار کنید؛ ترتیبی فراهم کنید تا سخنران‌هایی خارج از گروه به جلسات دعوت شوند و سخنرانی کنند یا تسهیلاتی فراهم کنید تا اعضا در کنفرانس‌ها شرکت کنند. مهم است که به شکلی فعال از تلاش‌ها و کمک‌های هر یک از اعضا قدردانی شود و نشان داده شود که به چنین تلاش‌هایی ارج گذاشته می‌شود. برگزاری دیدارهایی برای صرف ناهار در فاصله میان جلسات ائتلاف باعث می‌شود که شرکت‌کنندگان اصلی دور هم جمع شوند و فرصتی بیابند تا بهترین مشارکت خود را ارائه دهند و وزنه تاثیرگذاری خود را بالا ببرند. ائتلاف فقط برای تفریح و سرگرمی نیست، اما وقتی اعضا از همکاری با یکدیگر لذت ببرند، ائتلاف می‌تواند به شمار بیشتری از هدف‌هایش دست یابد.

موفقیت‌ها را ارج بگذارید و آن‌ها را با دیگران سهیم شوید تا روحیه افراد قوی شود و این احساس به وجود آید که ائتلاف در حل مشکل نقشی حیاتی داشته است. به دفعات اتفاق می‌افتد که ائتلاف‌ها به قدری دل‌مشغول مشکلات و گام‌های بعدی خود هستند که درنگ نمی‌کنند تا دستاوردهای خود را ببینند و قدر کار خود را بشناسند.

 

منبع: یاریکده  

نویسنده:هیلاری کولبی

[ad_2]

لینک منبع

راه‌اندازی کمیسیون نظارت و شفاف‌سازی؛ بازسازی رابطه مدیران شهری و شهروندان برپایه حکمرانی خوب | مهدی مقدری

[ad_1]

درباره‌ی نویسنده

مهدی مقدری، دبیرکل سازمان عدالت و آزادی، پژوهشگر حوزه حکمرانی خوب و منتخب شورای شهر اصفهان است. ایشان نویسنده کتاب “حکمرانی خوب؛ توسعه، دموکراسی و جهانی‌شدن” می‌باشد. از وی مقالات متعددی در این حوزه در سمینارهای پژوهشی و نشریات کشور پذیرفته شده است. این مقاله تحقیقی در دنیای اقتصاد روز ۲۰ تیر ۹۶ منتشر گردید.

 

شفاف‌سازی به آگاهی‌یافتن و دستیابی عموم شهروندان به اطلاعات مورد نیازشان گفته می‌شود. در یک حکمرانی خوب هر شهروندی می‌تواند به ‌راحتی از اطلاعات اقتصادی، مالی، تجاری و حتی سیاسی به‌صورت دقیق و به ‌موقع اطلاع کسب کند. برای مثال، در قانون اساسی سوئد قید شده است که ” برای تامین نبادل آزادانه افکار و اطلاعات همه جانبه، هر شهروند سوئدی حق دارد کلیه اسناد و مدارک رسمی را مورد مطالعه قرار دهد”. بنابراین، عموم مردم و وسائل ارتباط همگانی حق دارند بر فعالیت‌های قدرت حاکمه و ادارات وابسته به آن نظارت کنند و اسناد مربوط به آن را مورد بازبینی قرار دهند. مردم حق دارند بدانند که سیاستمداران و ادارات دولتی از سرمایه و اعتمادی که رای‌دهندگان در اختیار آنان قرار داده‌اند چگونه استفاده می‌کنند. مردم سوئد می‌توانند از سیاستمداران در مورد چگونگی مصرف پول‌های مالیات توضیح بخواهند. علنی بودن اسناد و اطلاعات به مردم امکان می‌دهد که با نظارت خود بر عملکرد نظام سیاسی و دولت، ضامن اجرای درست قوانین و شاهد انجام وظیفه مجریان قانون باشند. در این صورت هرگونه انحراف از قانون و سهل‌انگاری از سوی دولت و نهادهای وابسته به آن به سرعت آشکار شده و از نتایج زیانبار آن جلوگیری می‌شود[۱].

شفاف‌سازی، جریان آزاد اطلاعات را در یک کشور سازمان بخشیده و روند دموکراتیکی در جامعه ایجاد می‌کند. در یک نظام باز سیاسی، دموکراسی دسترسی مستقیم به اطلاعات و نهادهای مرتبط با آن را میسر می‌سازد. شفاف‌سازی عرصه عمومی و فضای جامعه را در معرض نظارت و دید همگانی قرار می دهد. عدم شفافیت دولت‌ها نه ‌تنها ظلم به شهروندان است، بلکه می‌تواند یکی از علل پیشرفت فساد و گسترش آن در ساختار حکومتی باشد[۲]. از این منظر، الگوی حکمرانی خوب به تعبیر بسیاری مترادفِ جنگ علیه فساد تعریف شده است. برای مثال، شاخص‌هایی که بانک جهانی و دیگر سازمان‌های بین‌المللی تنظیم کرده‌اند، بر ظرفیت دولت‌ها برای سرکوب فساد یا شکل‌های دیگر حاکمیتِ خلاف قاعده تمرکز دارد. از این رو، برای محدود کردن فساد بر پاسخ‌گویی و شفافیتِ بخش دولتی تاکید زیادی شده است[۳]. شفاف‌سازی، فساد را محدود کرده و گرایش به سمت سیستم‌های محدود و بسته را فروکاسته، و رفتارهای باز و روشن را در سازوکار فعالیت‌های عرصه عمومی جایگزین نموده است. از این روست که شفاف‌سازی رکن اساسی و بنیادین حکمرانی خوب به شمار می رود[۴]. امروزه، قصور نهادهای شهری و مدیریت فاسد منابع عمومی، توانایی شهر برای تضمین حقوق بشر، از جمله حق به سلامت، مسکن مناسب، حق به غذا و کیفیت آموزشی را به مخاطره می‌افکند[۵].

چهارچوبی برای یک پیشنهاد: کمیسیون‌های نظارت و شفاف‌سازی

در دنیای معاصر، یکی از راه‌های مقابله با فساد و بهبود شفافیت در فرآیندهای حکمرانی خوب عبارت است از ایجاد اصلاحات نهادی در سیستم‌ها، روش‌ها، فرآیندها، قوانین و تشکیلات[۶]. بسیاری از دولت‌ها و حکومت‌های محلی برای رسیدن به این منظور، اقدام به راه‌اندازی کمیسیون‌های نظارت و شفاف‌سازی کردند. کمیسیون‌های نظارت و شفافیت، نظارت بر عملیات و فعالیت‌های ارکان نهادهای شهری مانند امور مالی، خدمات عمومی، بهداشت، آموزش و غیره را برعهده دارد. این کمیسیون‌ها نقش مهمی را در گردآوری اطلاعات در مورد عملکرد بخش‌های موردی ایفا کرده و از طریق نظارت، احتمال سوءاستفاده مقامات اداری از جایگاه مدیریتی بررسی کرده و اطمینان حاصل می‌کنند که فساد صورت نگرفته است. علاوه‌براین، این نهادها اغلب متشکل از کارشناسان محلی، شهروندان و نمایندگان جامعه است که می‌توانند نقطه شروع مطلوبی برای ساده‌سازی رویه‌های اداری محسوب شوند. این کمیسیون‌ها می‌توانند در مورد ساده‌سازی رویه‌های اداری مشاوره ارائه کنند؛ چراکه، روش‌های اداریِ پیچیده اغلب فرصت‌هایی برای شکوفایی فساد فراهم می‌سازند. با استفاده از ظرفیت چنین نهادهایی، فساد به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته و شفافیت افزایش می‌یابد. تشکیل کمیسیون‌های نظارت و شفاف‌سازی به خودی خود نشان دهنده تعهد دولت محلی به پاسخگویی عمومی و اداره اجرایی شفاف شهر است.

در ساختار حکومت‌های محلی، شوراهای شهر باید یک کمیسیون نظارت و شفافیت راه‌اندازی کنند تا موارد ذکر شده را به عهده بگیرند. از جمله وظایف این کمیسیون‌ها عبارتنداز:

  • نظارت بر عملیات و فعالیت‌های ارکان و فعالیت‌های مدیریت شهری.
  • اطمینان‌سنجی از استفاده مناسب و کارآمد منابع؛ به نحوی که حداکثر منافع برای دستیابی به اهداف در نظر گرفته شود.
  • مشاوره، کمک و ارائه پیشنهادها به شورای شهر در مورد راه‌های مناسب برای اجرای مقررات شفاف‌سازی.
  • رسیدگی و تصمیم‌گیری درباره شکایت شهروندان در مورد اتهام عدم انطباق با مقررات شفاف‌سازی.
  • ارائه راه‌حل‌هایی به شورای شهر به منظور رفع شکایات احتمالی در آینده.
  • توسعه اهداف برای اطمینان از اجرای عملی و به موقع از مقررات شفاف‌سازی.
  • ارائه گزارش کتبی حداقل یک بار در سال به شورای شهر که در آن به بیان مشکلات عملی یا مرتبط با سیاست‌ها در قبال مقررات شفاف‌سازی بپردازد.
  • از زمانی‌که کمیسیون مناسب می‌بیند، گزارشات عمومی را منطبق با مقررات شفاف‌سازی تجزیه و تحلیل کرده و منتشر گردد.
  • مرور هرساله مقررات شفاف‌سازی و توصیه به شورای شهر برای به روزرسانی قوانین و تصمیم‌گیری برای وضع بهترین و کیفی‌ترین مقررات و شیوه‌نامه‌ها.

نکته قابل اهمیت اینجاست که همه اعضای کمیسیون شفافیت باید ضمن داشتن تجربه در این زمینه، علاقمند به اصل آزادی اطلاعات و دسترسی و مشارکت شهروندان در دولت محلی به آن باشند[۷]. آنچه را کارگزاران دولت و نهادهای وابسته به آن انجام می‌دهند نباید چیزی جز برای خدمت به مردم باشد؛ بنابراین همه اسنادی که در این ارتباط وجود دارد به همه شهروندان مربوط است[۸]. البته، اصل علنی بودن اسناد عمومی دارای برخی استثنائات در زمینه‌های امنیتی و حریم شخصی و غیره نیز است.

اعضای کمیسیون نظارت و شفاف‌سازی معمولاً بر اساس دو عامل مهم انتخاب می‌شوند:

  1. اهمیت تخصص اعضا؛ حداقل برخی از اعضا باید دارای تخصص مرتبط با موضوع باشند؛ مانند حقوق، وکالت، حسابرسی و غیره.
  2. اهمیت سابقه؛ اعضا ضمن آنکه باید بخشی از جامعه محلی باشند، همچنین باید در دستیابی به اهداف مورد نظر کمیسیون، ضمانت اجراهایی را قائل باشند.

چند اصل مهم

استقلال کمیسیون نظارت و شفاف‌سازی: این موضوع برای عملکرد کمیته بسیار مهم است. در حالی که کمیسیون‌های نظارت و شفاف‌سازی معمولاً در یک ساختار حکومتی محلی منصوب می‌شوند، اعضای آن نباید کارکنان قدرت باشند و باید به صورت مستقل نماینده بخشی از جامعه و نهادهای مستقل و بی‌طرف باشند. با این حال، مقامات محلی ممکن است در چنین نهادی حضور داشته باشند.

آشکار بودن فعالیت‌ها: ضمانت‌های شفافیت به عیان و آشکار بودن فعالیت‌ها برمی‌گردد؛ به‌نحوی‌که انتظارات مردم را برآورده کند. وقتی این اعتماد به طور جدّی مورد خدشه واقع شود، زندگی بسیاری از مردم ممکن است به دلیل بسته‌بودن ساختار سیاسی و اقتصادیِ فعالیت‌ها آسیب ببیند.

پاسخ‌گویی: که به معنای متعهدبودن افراد، سازمان‌ها و مراکز تصمیم‌گیری در قبال مسولیت‌ها و عملکردهای فردی‌شان است، اصلی تقویت‌کننده و تسهیل‌کننده برای توسعۀ پایدار می‌باشد. این اصل از آنجا که جلوی فعالیت نهادهای خودسر و قانون‌شکن را می‌گیرد و پاسخ‌گویی مقامات مسوول و شفاف‌سازی عملکرد مقامات را تقویت می‌سازد و اثربخشی ساختارهای نظام در راستای توسعۀ پایدار را رقم می‌زند.

در وضعیت فعلیِ کشورهایی که در آن‌ها ابزارهای اصلی شفاف‌سازی مثل روزنامه‌های مستقل، رسانه‌های دیداری و اینترنت با تهدیدهای جدّی مواجه هستند، حمایت گستردۀ شهروندان و نهادهای جامعۀ مدنی برای اصلاح این وضعیت را می‌طلبد. فقدان شفافیت حاکمان موجب بی‌اعتمادی اکثریت جامعه از روند توسعه‌ای که مقامات اجرایی و حکومتی از آن یاد می‌کنند خواهد شد و اثرات آن بر مشارکت‌های سیاسی اجتماعی مردم آشکار می‌گردد[۹].

 

پی‌نوشت‌ها:

[۱] نجات‌حسینی، محسن(۱۳۹۳)، مردم‌سالاری و رفاه اجتماعی در سوئد، تهران، نشر پانیذ، ص ۱۰۹٫

[۲] مقدری، مهدی(۱۳۹۵)، حکمرانی خوب:توسعه، دموکراسی و جهانی شدن، تهران، نشر جنگل، ص ۲۲٫

[۳] دوگراف. خیالت، واخنار. پیتر و فون مارفیک. پتریک (۱۳۹۴)، چشم‌اندازهای نظری فساد، ترجمه داود حسینی هاشم‌زاده و دیگران، تهران، آگاه، ص ۱۸۷٫

[۴] UN-HABITAT (2016), Tools to Support Transparency in Local Governance, Nairobi, March 2004, p 1.

[۵] کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد (۱۳۹۴)، مشق‌های حکمرانی خوب برای صیانت از حقوق بشر، ترجمه حسن اسدی زیدآبادی، تهران، نشر ناهید، ص ۱۳۸٫

[۶] نقیبی مفرد، حسام (۱۳۸۹)، حکمرانی مطلوب در پرتو جهانی شدن حقوق بشر، تهران، نشر شهر دانش، ص ۱۵۲٫

[۷]  Robert Moon, Geoff Kors, Ethics, Transparency and Governmental Reform, California, November 30, p 21.

[۸] نجات‌حسینی (۱۳۹۳)، ص ۱۱۰٫

[۹] مقدری(۱۳۹۵)، تهران، نشر جنگل، ص ۲۲٫

[ad_2]

لینک منبع

ریشه‌کنی فقر با تفکر طراحانه

[ad_1]

امروزه قدرتمندترین حکام جهان و نهادهای بین‌المللی سخت در تلاش‌اند تا ما را متقاعد کنند که فقر جهانی از دهه ۹۰ میلادی به نصف رسیده است. اما تحلیل‌گران هرچه بیشتری خاطر نشان می‌کنند که این ادعا چیزی بیش از ترفندی در محاسبه نیست: مامورین سازمان ملل ارقام را دستکاری کرده‌اند تا اینطور به نظر رسد که فقر کاهش یافته است، اما در واقع افزایش داشته است. این بدان معناست که حجم زیادی از پروژه‌های توسعه که با حسن‌ نیت طی ۶۵ سال گذشته در کشورهای جنوب اجرا شده‌‌اند – و صدها میلیارد دلار هزینه دربرداشته – تاثیر مثبت اندکی روی ارقام فقر گذاشته‌اند (و اگر تخریب محیط‌ زیستی را هم به معادله اضافه کنیم، تاثیر خالص منفی بوده است). چطور این اتفاق افتاده است؟ پاسخ این است که مدل توسعه‌ ترجیحی در این پروژه‌ها از معایب جدی و دیرپایی در طراحی آسیب دیده است. تا حالا به این موضوع فکر کرده‌اید که چه می‌شد اگر اصول تفکر طراحانه را به یکی از بزرگ‌ترین مسائل اجتماعی زمانه خود یعنی فقر جهانی تسری بدهیم؟

اولین آسیب‌ در طراحی پروژه‌های توسعه، نحوه تعریف مشکل از سوی صنعت توسعه است. آلبرت انیشتین این چالش را به روشنی درک کرده بود وقتی که می‌گفت: «اگر ۶۰ دقیقه برای حل یک مشکل وقت داشته باشم و زندگی من در گرو حل آن باشد، ۵۵ دقیقه از وقتم را صرف تشخیص درست‌ترین شیوه طرح مساله می‌کنم.» همین الان، صورت مساله سازمان‌های توسعه این است که «چطور می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم؟» اما تفکر درست طراحانه به شما می‌گوید که با سوالی بنیادی‌تر آغاز کنید، یعنی: «چرا فقر انبوه وجود دارد؟»

سوال اول یعنی «چطور می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم»، طبیعتا و منطقا شما را به راه حل‌هایی مانند بهبود در بهداشت و آموزش و انتقال پول به شکل کمک خارجی و امور خیریه سوق می‌دهد. به نوبه خود همه این‌ها درست است، اما آیا این‌ها برای رسیدگی به علایم مشکل طراحی شده‌اند یا علل مشکل؟ اگر از این سوال آغاز کنید که «چطور می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم»، تمایز بین علل و علایم خیلی مهم جلوه نمی‌کند. کارهایی که به ذهن متبادر می‌شود همگی مشخصات ظاهری مشکل را که جلوی چشم ماست هدف می‌گیرد و بنابراین این کار‌ها درست و کافی به نظر می‌رسند.

اما اگر این سوال بنیادی‌تر را مطرح کنید که «چرا فقر وجود دارد؟»، به پاسخ بنیادی‌تری خواهید رسید. برای شروع، پژوهش اولیه خود را متوجه توصیف وجوه مشکلی که جلوی چشم شماست نخواهید کرد – مثلا بهداشت ضعیف و کمک‌های ناکافی- بلکه به علل و شرایط پدیدآورنده این واقعیت در کلیت آن توجه خواهید کرد. به عبارت دیگر، این سوال شما را به درک فرآیندهایی هدایت خواهد کرد که در چند قرن گذشته ایجاد فقر کرده و امروزه نیز همچنان به بقای فقر کمک می‌کند. در چنین چشم‌اندازی، نگاه شما به سوی اموری از قبیل جنبش حصارکشی زمین‌های کشاورزی (فرآیند حصارکشی دور زمین‌های زراعی تحت حمایت قانون که مانع استفاده اشتراکی از این زمین‌ها می‌شود)، برده‌داری، استعمار، غارت منابع طبیعی، برنامه‌های تطبیق ساختاری (سیاست‌های اقتصادی که کشورهای وام‌گیرنده از بانک جهانی باید آن را دنبال کنند)، بحران مالی و ریاضت‌کشی اقتصادی جلب خواهد شد.

در پس این دیدگاه، جریان دایمی و حیاتی یک چیز است: قدرت. در تمامی مثال‌های که آوردیم، تصمیم‌های فعال و آگاهانه بشری نقش دارند. برخی از مردم قدرت بیشتری از دیگران داشته‌اند و گروه‌های کوچکی برای دوره‌های طولانی قدرت را در دست داشته‌اند و در پس ذهن کسانی که تصمیم‌های مهم اتخاذ می‌کنند جانبداری عمیق و نظام‌یافته‌ای وجود داشته است.

این ما را به درک دومین آسیب در مدل توسعه متعارف می‌رساند: نابینایی ذاتی در دیدن تکاپوهای قدرت.

چون صورت مساله «چگونه می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم؟» تنها متوجه چیزهایی است که امروز دور و بر خود می‌بینیم، برای پاسخ اهمیت چندانی به این موضوع داده نمی‌شود که چه تصمیم‌هایی یا چه کسانی از به وجود آوردن چنین مشکلاتی ممکن است بهره‌ برده باشند. به لحاظ سیاسی این بی‌توجهی کارساز است، چون به این معناست که نباید چیزی را، چه در حال یا در گذشته، وارسی کنیم یا کسی را مقصر بدانیم. و معنای این بی‌توجهی آن است که ثروتی که عده‌ای با فقیر کردن انبوه مردم به دست آورده‌اند، ربطی به قضیه ندارد. معنای دیگر این بی‌توجهی آن است که به راحتی می‌توانیم سازمان‌های مدرنی را که لازمه منطق کار‌ی‌شان  فقیرسازی درازمدت مردمان است (از جمله احزاب سیاسی و ایدئولوژی‌های‌شان، شرکت‌ها و در واقع کل صنایع) به مقام‌های بالا و قدرت سیاسی برسانیم و به کار آن‌ها اعتماد و اعتقاد هم داشته باشیم. همه این‌ها برای حاکم شدن یک فرض عمیقا معیوب جا به اندازه کافی باز می‌کند؛ یعنی این فرض که: به احتمال زیاد می‌توانیم مشکلات را با تکیه بر همان منطقی حل کنیم که خود آن منطق اساسا همین مشکلات را ایجاد کرده است. در نتیجه به همان به حرف اینشتین برمی‌گردیم که به گوش اهل سیاست ناخوشایند بود ولی حرفی بسیار دلنشین و بدیهی است: «نمی‌توانیم مشکلات خود را با همان طرز فکری حل کنیم که موقع ایجادشان داشته‌ایم.»

برای اینکه بفهمیم این منطق، که ناکامی‌اش از خود آن ناشی می‌شود، چطور خود را توجیه می‌کند و چرا تا حد زیادی بدون چالش از دوره‌ای به دوره بعدی رسیده است، لازم است تا به سومین آسیب بزرگ طراحی در مدل غالب توسعه نظر افکنیم؛ یعنی آنچه به زبان مربوط می‌شود. هر طراحی که شایسته این عنوان باشد می‌داند که استعاره‌ها حائز اهمیت هستند. استعاره‌ها چارچوب‌‌های ریشه‌داری را در ذهن فعال می‌سازند که به نحوه پاسخ‌دهی کاربران جهت می‌دهد. اگر استعاره‌های غلط به کار بردید، طراحی‌تان کار نخواهد کرد؛ به همین سادگی.

ما زبان دست‌اندرکاران توسعه در توصیف فقر را در شبکه توئیتر مطالعه کردیم و دریافتیم که استعاره‌های ایشان، در بهترین حالت، مغشوش است: برخی از فقر به عنوان یک بیماری حرف می‌زنند که نیازمند ریشه‌کنی است؛ برخی فقر را دشمنی می‌دانند که باید با آن مبارزه کرد تا نابود شود؛ و برخی آن را به شکل زندانی که انسان‌ها را در قفس می‌کند تصویر می کنند. فقط در همین سه استعاره مختلف می‌توانیم ببینیم که منطق‌های متفاوتی در کار است. آیا فقر را با جستجوی راه حلی «درمان» می‌کنیم که مردم را از این بیماری مصون نگاه می‌دارد؟ آیا فقر میکروب یا ویروس است؟ آیا مردمی که به ورطه فقر افتاده‌اند نیازمند ارتشی هستند تا اینجا و آنجا برای ایشان بجنگد؟ یا به نیرویی آزادیبخش نیاز دارند تا درهای زندان را به روی‌شان باز کنند؟

هرکدام از استعاره‌‌های رایج این ایده را به ذهن متبادر می‌کند که فقر امری طبیعی یا ناگزیر است. این استعاره‌ها حتی می‌توانند تلویحا قضاوتی اخلاقی درباره فقرزدگان در برداشته باشند. بنابراین، منطق زیرین این استعاره‌ها ما را از توجه به علل ریشه‌ای فقر معاف می‌کند. به عبارت دیگر، پایه زبانی مورد استفاده ما در صحبت از فقر، یک حجابِ شناختی برای درک مساله است – یعنی مانعی برای «درک مساله در سطح علت آن» که لازمه تفکر خوب طراحانه است؛ و همه این آسیب‌ها و کاستی‌ها در آخرین «طرح بزرگ» صنعت توسعه یعنی اهداف توسعه پایدار مشهود است. گرچه این طرح وعده چیزی فوق‌العاده را می‌دهد که تقریبا نمی‌توان با آن مخالفتی داشت: ریشه‌کنی کامل فقر پیش از سال ۲۰۳۰.

طراحی «اهداف توسعه پایدار» (مثل خود همان صنعت توسعه‌ای که سرچشمه این طرح بوده است) متاسفانه غیرمنطقی‌تر از آن است که بتواند به این هدف بلندپروازانه تحقق بخشد. برای نمونه، این اهداف کاملا متکی هستند به همان «راهکار» تک بعدی و قدیمی برای فقر که در طول ۶۵ سال گذشته ناکام بوده است؛ یعنی: رشد تولید ناخالص داخلی. طرح «اهداف توسعه پایدار» می‌خواهد ما باور کنیم که می‌توان فقر را تا سال ۲۰۳۰ از طریق نوعی رشد اقتصادی هماهنگ کشور‌ها مبتنی بر مصرف (که با شاخص تولید ناخالص داخلی سنجیده می‌شود) ریشه‌کن ساخت. این حرف به دو دلیل مسخره است: اقتصاد پایه‌ای و طراحی سیستم.

دیوید وودوارد، اقتصاددان، نشان داده که حتی با فرض سریع‌ترین میزان رشد در کشورهای در حال توسعه در نیم قرن اخیر، حدود ۲۰۷ سال طول خواهد کشید تا هرکسی که امروزه با کمتر از ۵ دلار در روز امرار معاش می‌کند بتواند از این خط بالاتر بیاید (این حداقل درآمد ضروری برای دستیابی به «امید به زندگی» معمولی است). تولید ناخالص داخلی این واقعیت را لاپوشانی می‌کند که در نظام کنونی ما، ۹۳ سنت از هر دلاری که انباشت می‌شود به جیب ۱درصد بالایی جمعیت می‌رود. سرریزی این ثروت به پایین منحنی جامعه به زمانی بسیار طولانی نیاز دارد! – در واقع، ۱۴ بار طولانی‌تر از زمان وعده داده شده برای نابودی فقر تا سال ۲۰۳۰ است.

غیر از اقتصاد پایه، مساله طراحی سیستم هم مطرح است. رشد تولید ناخالص داخلی به حدی که باعث سرریزی کافی ثروت از بالا به پایین شود تا به ریشه‌کنی فقر بیانجامد به معنای این است که اقتصاد جهانی باید ۱۷۵ برابر اندازه کنونی آن شود. پس اصلا بهتر است فکر این وعده‌ها را هم از سر بیرون کنیم. ریشه‌کنی فقر با استفاده از طرحی که حول رشد تولید ناخالص داخلی سامان یافته باشد به معنای استخراج، تولید و مصرف کالاها ۱۷۵ برابر بیشتر از مقدار کنونی است. چنین رشدی برای ایجاد فاجعه اقلیمی، تا حدی که سیاره ما را غیرقابل سکونت کند، کافی است.

پس راهکار جایگزین چیست؟ تفکر طراحانه؛ یعنی شیوه تفکری که اگر به کار گرفته شود اولویت‌های طرح «اهداف توسعه پایدار» را زیر و رو خواهد کرد.

رویکردی مبتنی بر طراحی کل سیستم، خواستار این خواهد بود که به جای تمرکز بر مسائل منفرد (مانند بهداشت و آموزش) و توجه به علایم کاملا آشکار مشکل، بیش‌ترین توجه خود را به سیستم اقتصادی‌مان و علل ریشه‌ای مشکل معطوف کنیم. به لحاظ عملی، این رویکرد مساله شیوه درک ما از پیشرفت (و بنابرین اندازه‌گیری پیشرفت) را در صدر فهرست اولویت‌ها قرار خواهد داد، نه اینکه آن را دفن کنیم و مشکل را به نسل بعدی منتقل کنیم. در چنین رویکردی، مفهوم کهنه رشد تولید ناخالص داخلی است که در کنار آپارتاید و ایده‌های رسمی امپراتوری به گورستان سیاسی سپرده خواهد شد. این رویکرد خواهان آن است که الگوهای تاریخی هر دو روی سکه اقتصاد یعنی ثروت و فقر را با هم بررسی و رسیدگی کنیم تا بتوانیم قدرت‌هایی را که ایجاد فقر می‌کنند به چالش بکشانیم.

دستیابی به این چیزها کار آسانی نیست، و این درست یکی از دلایلی است که به ندرت برای حرکت به سمت دست یافتن به آن تلاش می‌کنیم. برای دستیابی به این اهداف لازم است تا قدرت مستقر و سیستم‌های حامی آن را به چالش بکشیم. این چالش باید در صحنه کلان توسعه جهانی رخ دهد، چرا که در این سطح از مساله است که هم احترام خود را به بشریت نشان داده‌ایم و هم حرمت زمین را حفظ کرده‌ایم که در آن نشو و نما یافته‌ایم و هم به ارج دانشی که به آن رسیده‌ایم حرمت نهاده‌ایم.

جایی که می‌توانیم از آن آغاز کنیم و کاری که همه ما می‌توانیم از امروز بنای فعالیت خود را بر آن استوار کنیم، استفاده از صدا و نوشتار، خلاقیت، مهارت و همدردی ماست تا از صنعت بین‌المللی توسعه بخواهیم ادعا (و نیز وعده) اصلی خود را از «ریشه‌کنی فقر» به «ریشه‌کنی پدیدآورنده‌های فقر» تغییر دهد.

 

منبع: یاریکده

این مطلب نوشته مارتین کرک، جیسون هیکل و جو بروئر است که هر سه در پژوهشگر و طراح فرهنگی در حوزه مطالعه تغییرات اجتماعی کلان هستند.

[ad_2]

لینک منبع