شاخص‌ها؛ شناخت، انتخاب و پالایش آن‌ها

[ad_1]

شاخص‌ها عموما برای نشان‌ دادن تغییر ناشی از پیاده‌سازی و اجرای پروژه‌های مردم‌نهاد به کار می‌روند. شاخص‌ها را می‌توان در سطوح بسیار متنوعی قرار داد. انواع بسیار گوناگونی از شاخص‌ها وجود دارند که رایج‌ترین آن‌ها شاخص‌های کمی و کیفی هستند. بسته به موضوع و زمینه هر پروژه، شاخص‌ها را می‌توان به طرق مختلف تعیین و تصحیح کرد.

سازمان‌های مختلف برای شاخص تعریف‌های گوناگون دارند. اما به طور کلی می‌توان گفت که شاخص یک عامل یا متغیر کمی یا کیفی است که کمک می‌کند تا به نحو ساده و در عین‌حال قابل اطمینانی میزان موفقیت کار و یا پروژه‌مان را اندازه‌گیری کنیم.

باید دقت کنیم که «شاخص» را با «تغییر» اشتباه نگیریم. شاخص چیزی است که به ارزیابی تغییر کمک می‌کند، اما خودش آن تغییر خاص و مطلوب نیست.

شاخص‌ها علاوه بر اینکه برای سنجش تغییرات مورد نظر در پروژه یا برنامه‌ای به منظور ارزیابی خروجی، نتیجه یا تاثیرات آن‌ها تعریف می‌شوند، برای شناسایی تغییرات درون سازمانی و نیز تغییرات محیطی یا خارجی سازمان نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند.

انواع مختلف شاخص‌ها

شاخص‌ها انواع گوناگونی دارند. یکی از تفاوت‌های اصلی مابین شاخص‌ها کمی یا کیفی بودن است.

  • ● شاخص‌های کمی به صورت ارقام، مانند واحدها، قیمت‌ها، نسبت‌ها، نرخ تغییرات یا ضرایب گزارش می‌شوند.
  • ● شاخص‌های کیفی به‌ صورت کلامی، در شکل جمله‌ها و بندهای مطالعات موردی و گزارش‌ها ارایه می‌شوند.

باید این نکته را در نظر داشت که نحوه بیان شاخص ماهیت کمی یا کیفی آن را تعیین نمی‌کند، بلکه این ویژگی در کاربرد شاخص در گزارش‌دهی مشخص می‌شود. اگر شاخص با بهره‌گیری از اعداد و ارقام گزارش شود، کمی است و اگر با کلمات گزارش شود کیفی خواهد بود. یکی از اشتباهات رایج این است که تصور می‌شود شاخص کیفی همیشه کیفیت تغییر را اندازه می‌گیرد؛ در حالی که اصلا اینطور نیست.

شاخص‌های کمی و کیفی هر یک دارای نقاط قوت و ضعف هستند و معمولا در پروژه یا برنامه هر دو نوع شاخص برای بررسی لازم است. برای مثال، مطالعه موردی (یا موردپژوهی) دقیق در مورد تغییرات در زندگی مردم مطلب زیادی را آشکار نمی‌کند، مگر این که در مورد تعداد افراد (یا آن بخشی از مردم) که مورد پژوهش بوده‌اند هم اطلاعاتی ارائه شده باشد. به همین ترتیب، گزارش در مورد تعداد افرادی که مشمول تاثیرات پروژه قرار گرفته‌اند به تنهایی کافی نیست و باید اطلاعاتی توصیفی تغییرات زندگی آن افراد را به تصویر کشیده باشد. رئوس برخی از تفاوت‌های موجود بین شاخص‌های کمی و کیفی در جدول زیر آمده است.

کمی                                                کیفی
نحوه بیاناعدادکلمات
پوششبیانگر اطلاعات مربوط به گستره و دامنه کار بیانگر اطلاعات دقیق درباره تغییرات اعمال شده در نقاط راهبردی
تحلیل تحلیل با بهره‌گیری از داده‌های آماری تحلیل از طریق خلاصه‌نویسی و جرح و تعدیل و رده‌بندی
محدودیت‌ها غالبا باید با رجوع به تحقیقات کیفی تفسیر شود اغلب محدود به تعداد کمی از افراد یا موقعیت‌هاست و بنابراین در خطر نامعتبر بودن قرار دارد

 

علاوه بر شاخص‌های کمی و کیفی، انواع دیگری از شاخص‌ها نیز وجود دارند که می‌توانند مفید باشند.

  • شاخص‌های مخلوط حاوی عنصری از هر دو نوع داده‌های کمی و کیفی هستند؛ مثلا: «تعداد و توصیف قوانین بازنگری‌شده در مورد حمایت از کودکان». از این شاخص‌ها می‌توان برای نشان دادن مقیاس و نیز عمق تغییر استفاده کرد. در مثال بالا، گزارش تعداد قوانین بازنگری‌شده بیانگر مقیاس تغییر است، اما توصیف هر مورد می‌تواند نشانگر طیف وسیعی از تغییرات گوناگون در قانونگذاری باشند که هر یک در اثر مداخله‌ها و فعالیت‌های ترویجی متفاوتی حاصل شده‌اند.
  • شاخص‌های امتیازدهی و رتبه‌بندی در زمره شاخص‌های کمی هستند. این شاخص‌ها گاهی به‌ طور مستقیم گردآوری می‌شوند، اما گاهی نیز ممکن است از داده‌های کیفی استنتاج گردند. نمونه آن امتیازدهی به میزان رضایت از چیزی بر اساس امتیاز یک تا ده است، یا رتبه‌بندی رضایت بر اساس دسته‌بندی‌های دیگر، مثلا: «بسیار راضی»، «راضی» و «ناراضی».
  • شاخص‌های بله یا خیر را می‌توان برای قید این که آیا اتفاقی رخ داده یا خیر مورد استفاده قرار داد. مثلا: «قانون جدید تا پیش از پایان سال ۱۳۹۸ شمسی به مورد اجرا در خواهد آمد.» (آری یا خیر؟)
  • تصویر همچون شاخص در برخی موارد استفاده می‌شود. تصاویر در کنار کلمات و اعداد می‌توانند حاوی اطلاعاتی باشند که شواهدی دال بر تغییر ارایه می‌کند. مثلا، عکس‌های قبل و بعد یک پروژه می‌توانند مقدار تغییر محیطی یک دهکده را نشان دهند.
  • شاخص‌های نیابتی که تغییر در پدیده یا فرآیند را به‌ طور غیرمستقیم اندازه‌گیری می‌کنند. به عبارت دیگر، شاخص نیابتی چیزی را مستقیما اندازه‌گیری نمی‌کند، بلکه از طریق پدیده‌ای دیگر تغییر را اندازه می‌گیرد. به عنوان مثال، میزان توزیع و استفاده از سرنگ‌های بهداشتی گاهی در قالب معیاری نیابتی برای سنجش کاهش نرخ ابتلا به ایدز استفاده می‌شود.
  • چارچوب همچون شاخص در جایی استفاده می‌شود که تغییرات حاصل از فعالیتی به‌ سهولت قابل پیش‌بینی نیستند. این نوع از شاخص قلمروی را تعریف می‌کند که انتظار می‌رود تغییر در آن رخ دهد؛ مثلا: «تغییر در سبک زندگی زنان پس از اجرای پروژه توانمندسازی زنان». معمولا این شاخص نباید برای اندازه‌گیری تغییر استفاده شود، بلکه باید «تصویری» از تغییر احتمالی را نشان دهد. شاخص‌های چارچوبی در سطح برنامه‌ غالبا متکی بر ثبت و خلاصه‌سازی شاخص‌های دقیق‌تری در کل پروژه هستند.

تعریف شاخص‌ها

روش رایج این است که شاخص‌ها را بر اساس معیار کمیت، کیفیت، زمان و مکان تعیین می‌شدند. مثلا فرض کنید که پروژه قصد دارد مرگ‌ومیر مادر و نوزاد را هنگام زایمان کاهش دهد، از چه طریق؟ از طریق تربیت ماما. حالا شاخص‌ها را بر اساس معیار کمیت، کیفیت، زمان و مکان می‌توان این‌طور نوشت:

  • کمیت: ۳۰۰ ماما
  • کیفیت: ۳۰۰ ماما که در روش‌های سنتی زایمان تعلیم دیده‌اند
  • زمان: ۳۰۰ ماما که تا پایان سال ۲۰۱۶ در روش‌های سنتی زایمان تعلیم دیده‌اند
  • مکان: ۳۰۰ ماما در جنوب اوگاندا که تا پایان سال ۲۰۱۶ در روش‌های سنتی زایمان تعلیم دیده‌اند

سازمان‌هایی که از شاخص‌ استفاده می‌کنند می‌توانند آن را با مبنا یا وضعیت موجود (baseline)، نقاط عطف حین اجرای پروژه (milestone) و نیز اهداف از پیش تعریف‌شده پروژه (target) نیز مقایسه کنند. اگر شاخص‌ها کمی باشند، در آن صورت وضعیت موجود، نقاط عطف کاری و اهداف هم شامل ارقام هستند. اگر کیفی باشند، موارد دیگر نیز توصیفی و متشکل از کلمات خواهند بود. جدول زیر چند مثال ساده را نشان می‌دهد.

شاخصمبنای موجود نقطه عطف اول نقطه عطف دومهدف نهایی
 درصد دختران ساکن در مناطق پروژه که در سال گذشته مورد خشونت قرار نگرفته‌اند٪۱۰٪۲۵۳۵٪٪۵۰
 تعداد کودکانی که سال اول تحصیلات ابتدایی را به پایان برده‌اند۰۶۰۰۸۰۰۱۲۰۰
 ظرفیت زنان سرپرست خانواری که در طول پروژه حمایت شدند تا کسب‌وکاری راه بیاندازند همسر توانایی ارایه طرح اشتغال مستقل را ندارد همسر قادر است با کمک بنگاه حامی طرح خود را ارایه دهد همسر قادر است طرح خود را به‌ طور مستقل ارایه دهد حداقل دو طرح از طرف بنگاه حامی با نظر مساعد دریافت شود
 سیاستی در مورد استفاده مشترک از چراگاه وجود دارد هیچ آیین‌نامه‌ای برای استفاده مشترک از چراگاه توسط بهره‌وران وجود ندارد مقامات محلی موافقت خود را برای بررسی مسئله و شرکت در جلسات اعلام کرده‌اند آیین‌نامه جدیدی پیشنهاد و برای بررسی بیشتر ارسال شده استآیین‌نامه استفاده مشترک از چراگاه با حمایت دولت محلی تصویب شد

 

از یک شاخص خوب انتظار می‌رود زمان و مکان را معین کند، در مورد این که گروه‌های هدف چه کسانی و در چه مکانی هستند کاملا روشن باشد، و ضمنا روشن کند که چارچوب زمانی برای ایجاد تغییر مطلوب چقدر است.

رابطه شاخص و ابزار

بعضی از شاخص‌ها را می‌توان با استفاده از روش‌های کاملا متنوع در جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها گردآوری نمود. با وجود این برخی از شاخص‌ها تنها هنگامی معنا دارند که با ابزار یا روش‌های خاصی پیوند پیدا کنند که در گردآوری اطلاعات به‌ کار گرفته شده است. برای مثال، اگر یک نظر سنجی برای پرسیدن سوالی مانند «مشارکت خود در امور مدرسه را بالا، متوسط یا پایین می‌دانید؟» طراحی شده باشد، شاخص آن می‌تواند «تعداد و درصد دانش‌آموزان پاسخ‌دهنده که در امور مدرسه مشارکت بالایی دارند» باشد. بدون اینکه اول ابزار سنجش (در این‌جا نظرسنجی) را تهیه کنیم، این شاخص بی‌معنی خواهد بود.

در عین‌حال شاخص‌ها، به‌ خصوص شاخص‌های کمی، همیشه باید به زیربخش‌های مرتبط تفکیک شوند. این تفکیک سبب می‌شود که بتوانیم اطلاعات را برای نشان دادن تفاوت‌ها در تغییرات حاصل شده در گروه هدف از هم جدا کنیم. معیارهای معمول در تفکیک شامل جنسیت، سن، میزان تحصیلات، معلولیت، تمکن اقتصادی، محل اقامت و موارد دیگر است.

در جایی که بناست شاخص‌ها تفکیک شوند، اطلاعات مقایسه‌ای دیگر نظیر مبنا و وضعیت موجود، نقاط عطف حین اجرای پروژه و نیز اهداف از پیش تعریف‌شده نیز باید تفکیک شوند. به مثال زیر توجه کنید:

شاخصمبنای موجودهدف نهایی
درصد کودکان هدف که به اسهال دچار بوده‌اند، طی دو هفته اخیر در دهکده‌های اجرای برنامه؛ تفکیک شده بر اساس جنسیت
  • ٪۴۰
  • (٪۳۵ پسران)
  • (٪۴۵ دختران)
  • ٪۳۰
  • (٪۳۰ پسران)
  • (٪۳۰ دختران)

انتخاب و پالایش شاخص‌ها

برای ساختن یا انتخاب شاخص‌ها راه‌های بسیاری وجود دارد:

  • – شاخص را ممکن است خود مجریان پروژه یا برنامه پرورش دهند و بسازند.
  • – می‌توان از طریق بارش فکری با گروه وسیع‌تری از ذینفعان شاخص‌ها را انتخاب کرد.
  • – بسیاری از سازمان‌ها در مرحله‌ای از فرآیند کار تسهیلاتی فراهم می‌کنند تا بهره‌وران در انتخاب شاخص‌ها نقش داشته باشند. این شیوه یکی از جنبه‌های کلیدی نظارت و ارزیابی مشارکتی است.
  • – بعضی از سازمان‌ها لیست‌های چک‌کردنی یا فهرستی از شاخص‌های معمول دارند و شاخص‌ها را از آن انتخاب می‌کنند.
  • – بعضی از سازمان‌ها استفاده از شاخص‌های استاندارد برای برنامه‌های خاص یا بخش‌هایی از برنامه را الزامی می‌دانند، به‌خصوص اگر مایل باشند اطلاعات را تفکیک کنند.
  • – برخی از حامیان مالی از سازمان‌های دریافت‌کننده کمک‌هایشان می‌خواهند تا از شاخص‌های خاصی استفاده کنند.
  • – در برخی از حوزه‌ها مانند تندرستی، آب و بهداشت ممکن است شاخص‌هایی استفاده شود که در صنعت آن حوزه رایج است.

به‌ طور کلی هر چه ذی‌نفعان بیشتری در فرآیند دخیل باشند، حوزه اعمال نظر در تعیین شاخص‌ها بزرگ‌تر است. اما جنبه منفی قضیه آن است که فرآیند شناسایی، انتخاب و پالایش شاخص‌ها اغلب به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت.

اغلب اوقات هر فرآیندی هم که مورد استفاده قرار گیرد، به طرح تعداد کثیری از شاخص‌های بالقوه منتهی می‌شود و معمولا شمار آن‌ها بیشتر از آن است که به‌ طور موثر استفاده شوند. بنابرین، هنگامی که گروهی از شاخص‌های ممکن شکل گرفتند، خوب است چند سوال بپرسیم تا معلوم شود چقدر واقع‌گرایانه هستند. گاهی پاسخ به این پرسش‌ها چه بسا باعث شود شاخص‌های بالقوه‌ای حذف شوند. این مسئله به محدود ساختن گزینه‌ها کمک می‌کند و نهایتا به شاخص‌هایی می‌رسد که واقع‌گراتر باشند. برخی از سوالات پیشنهادی را در جدول زیر ملاحظه می‌کنید.

 سوال‌هایی که هنگام پالایش شاخص‌ها باید پرسید
  • ● آیا اطلاعات لازم برای این شاخص را می توانید فراهم کنید؟ در این صورت اطلاعات را از کجا می‌آورید؟
  • ● احتمال صحت (اعتبار) این شاخص بالاست؟
  • ● به‌ دست آوردن این اطلاعات چقدر از نظر وقت کارمندان، وقت بهره‌وران و بودجه هزینه‌ دارد؟
  • ● در چه فواصل زمانی باید اطلاعات را جمع‌آوری کنید؟
  • ● آیا به اطلاعات مبنا نیاز دارید؟ در این صورت آن اطلاعات را از کجا پیدا می‌کنید؟
  • ● آیا کارکنان شما برای جمع‌آوری صادقانه و صحیح اطلاعات از توانایی (یا تمایل) لازم برخوردارند؟
  • ● این شاخص‌ها را تا چه حد می‌توانید به تلاش‌های خود نسبت دهید؟
  • ● آیا این شاخص چیزی را به شما می‌گوید که قبلا نمی‌دانستید؟
  • ● آیا به شما کمک می‌کند تا تصمیماتی بگیرید که در جهت بهبود عملکرد در آینده باشد؟
  • ● آیا به شما کمک می‌کند تا در قبال ذی‌نفعان گوناگون پاسخگو باشید؟
  • ● غیر از این‌ها چگونه به شما کمک می‌کند؟

 

هنگامی که شاخص‌ها انتخاب شدند آخرین گام عملیاتی کردن آن‌هاست. این کار با ارایه تعریفی روشن از هر شاخص و تعیین مسئول گردآوری اطلاعات و زمان و فواصل زمانی این کار و مشخص کردن ابزارها یا روش‌شناسی (متدولوژی) مورد استفاده انجام می‌شود.

باید توجه داشت که برخی شاخص‌ها ممکن است در طول اجرای پروژه پیدا و تعریف شوند و برخی دیگر ممکن است در این فاصله حذف یا اصلاح شوند. دلیل این است که روشن می‌شود شاخص تعیین شده برای اجرا یا بسیار دشوار است، یا گران، و یا به خاطر تغییراتی در وضعیت اجتماعی- اقتصادی حذف و اصلاح آن ناگزیر است؛ چنانکه ممکن است به صورتی که برنامه‌ریزی شده عمل نکند. سیستم یا رویکرد نظارت و ارزیابی جایی برای حذف و اضافه، و یا اصلاح گاه به گاه شاخص‌ها در نظر می‌گیرد.

[ad_2]

لینک منبع

ریشه‌کنی فقر با تفکر طراحانه

[ad_1]

امروزه قدرتمندترین حکام جهان و نهادهای بین‌المللی سخت در تلاش‌اند تا ما را متقاعد کنند که فقر جهانی از دهه ۹۰ میلادی به نصف رسیده است. اما تحلیل‌گران هرچه بیشتری خاطر نشان می‌کنند که این ادعا چیزی بیش از ترفندی در محاسبه نیست: مامورین سازمان ملل ارقام را دستکاری کرده‌اند تا اینطور به نظر رسد که فقر کاهش یافته است، اما در واقع افزایش داشته است. این بدان معناست که حجم زیادی از پروژه‌های توسعه که با حسن‌ نیت طی ۶۵ سال گذشته در کشورهای جنوب اجرا شده‌‌اند – و صدها میلیارد دلار هزینه دربرداشته – تاثیر مثبت اندکی روی ارقام فقر گذاشته‌اند (و اگر تخریب محیط‌ زیستی را هم به معادله اضافه کنیم، تاثیر خالص منفی بوده است). چطور این اتفاق افتاده است؟ پاسخ این است که مدل توسعه‌ ترجیحی در این پروژه‌ها از معایب جدی و دیرپایی در طراحی آسیب دیده است. تا حالا به این موضوع فکر کرده‌اید که چه می‌شد اگر اصول تفکر طراحانه را به یکی از بزرگ‌ترین مسائل اجتماعی زمانه خود یعنی فقر جهانی تسری بدهیم؟

اولین آسیب‌ در طراحی پروژه‌های توسعه، نحوه تعریف مشکل از سوی صنعت توسعه است. آلبرت انیشتین این چالش را به روشنی درک کرده بود وقتی که می‌گفت: «اگر ۶۰ دقیقه برای حل یک مشکل وقت داشته باشم و زندگی من در گرو حل آن باشد، ۵۵ دقیقه از وقتم را صرف تشخیص درست‌ترین شیوه طرح مساله می‌کنم.» همین الان، صورت مساله سازمان‌های توسعه این است که «چطور می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم؟» اما تفکر درست طراحانه به شما می‌گوید که با سوالی بنیادی‌تر آغاز کنید، یعنی: «چرا فقر انبوه وجود دارد؟»

سوال اول یعنی «چطور می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم»، طبیعتا و منطقا شما را به راه حل‌هایی مانند بهبود در بهداشت و آموزش و انتقال پول به شکل کمک خارجی و امور خیریه سوق می‌دهد. به نوبه خود همه این‌ها درست است، اما آیا این‌ها برای رسیدگی به علایم مشکل طراحی شده‌اند یا علل مشکل؟ اگر از این سوال آغاز کنید که «چطور می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم»، تمایز بین علل و علایم خیلی مهم جلوه نمی‌کند. کارهایی که به ذهن متبادر می‌شود همگی مشخصات ظاهری مشکل را که جلوی چشم ماست هدف می‌گیرد و بنابراین این کار‌ها درست و کافی به نظر می‌رسند.

اما اگر این سوال بنیادی‌تر را مطرح کنید که «چرا فقر وجود دارد؟»، به پاسخ بنیادی‌تری خواهید رسید. برای شروع، پژوهش اولیه خود را متوجه توصیف وجوه مشکلی که جلوی چشم شماست نخواهید کرد – مثلا بهداشت ضعیف و کمک‌های ناکافی- بلکه به علل و شرایط پدیدآورنده این واقعیت در کلیت آن توجه خواهید کرد. به عبارت دیگر، این سوال شما را به درک فرآیندهایی هدایت خواهد کرد که در چند قرن گذشته ایجاد فقر کرده و امروزه نیز همچنان به بقای فقر کمک می‌کند. در چنین چشم‌اندازی، نگاه شما به سوی اموری از قبیل جنبش حصارکشی زمین‌های کشاورزی (فرآیند حصارکشی دور زمین‌های زراعی تحت حمایت قانون که مانع استفاده اشتراکی از این زمین‌ها می‌شود)، برده‌داری، استعمار، غارت منابع طبیعی، برنامه‌های تطبیق ساختاری (سیاست‌های اقتصادی که کشورهای وام‌گیرنده از بانک جهانی باید آن را دنبال کنند)، بحران مالی و ریاضت‌کشی اقتصادی جلب خواهد شد.

در پس این دیدگاه، جریان دایمی و حیاتی یک چیز است: قدرت. در تمامی مثال‌های که آوردیم، تصمیم‌های فعال و آگاهانه بشری نقش دارند. برخی از مردم قدرت بیشتری از دیگران داشته‌اند و گروه‌های کوچکی برای دوره‌های طولانی قدرت را در دست داشته‌اند و در پس ذهن کسانی که تصمیم‌های مهم اتخاذ می‌کنند جانبداری عمیق و نظام‌یافته‌ای وجود داشته است.

این ما را به درک دومین آسیب در مدل توسعه متعارف می‌رساند: نابینایی ذاتی در دیدن تکاپوهای قدرت.

چون صورت مساله «چگونه می‌توانیم فقر را ریشه‌کن کنیم؟» تنها متوجه چیزهایی است که امروز دور و بر خود می‌بینیم، برای پاسخ اهمیت چندانی به این موضوع داده نمی‌شود که چه تصمیم‌هایی یا چه کسانی از به وجود آوردن چنین مشکلاتی ممکن است بهره‌ برده باشند. به لحاظ سیاسی این بی‌توجهی کارساز است، چون به این معناست که نباید چیزی را، چه در حال یا در گذشته، وارسی کنیم یا کسی را مقصر بدانیم. و معنای این بی‌توجهی آن است که ثروتی که عده‌ای با فقیر کردن انبوه مردم به دست آورده‌اند، ربطی به قضیه ندارد. معنای دیگر این بی‌توجهی آن است که به راحتی می‌توانیم سازمان‌های مدرنی را که لازمه منطق کار‌ی‌شان  فقیرسازی درازمدت مردمان است (از جمله احزاب سیاسی و ایدئولوژی‌های‌شان، شرکت‌ها و در واقع کل صنایع) به مقام‌های بالا و قدرت سیاسی برسانیم و به کار آن‌ها اعتماد و اعتقاد هم داشته باشیم. همه این‌ها برای حاکم شدن یک فرض عمیقا معیوب جا به اندازه کافی باز می‌کند؛ یعنی این فرض که: به احتمال زیاد می‌توانیم مشکلات را با تکیه بر همان منطقی حل کنیم که خود آن منطق اساسا همین مشکلات را ایجاد کرده است. در نتیجه به همان به حرف اینشتین برمی‌گردیم که به گوش اهل سیاست ناخوشایند بود ولی حرفی بسیار دلنشین و بدیهی است: «نمی‌توانیم مشکلات خود را با همان طرز فکری حل کنیم که موقع ایجادشان داشته‌ایم.»

برای اینکه بفهمیم این منطق، که ناکامی‌اش از خود آن ناشی می‌شود، چطور خود را توجیه می‌کند و چرا تا حد زیادی بدون چالش از دوره‌ای به دوره بعدی رسیده است، لازم است تا به سومین آسیب بزرگ طراحی در مدل غالب توسعه نظر افکنیم؛ یعنی آنچه به زبان مربوط می‌شود. هر طراحی که شایسته این عنوان باشد می‌داند که استعاره‌ها حائز اهمیت هستند. استعاره‌ها چارچوب‌‌های ریشه‌داری را در ذهن فعال می‌سازند که به نحوه پاسخ‌دهی کاربران جهت می‌دهد. اگر استعاره‌های غلط به کار بردید، طراحی‌تان کار نخواهد کرد؛ به همین سادگی.

ما زبان دست‌اندرکاران توسعه در توصیف فقر را در شبکه توئیتر مطالعه کردیم و دریافتیم که استعاره‌های ایشان، در بهترین حالت، مغشوش است: برخی از فقر به عنوان یک بیماری حرف می‌زنند که نیازمند ریشه‌کنی است؛ برخی فقر را دشمنی می‌دانند که باید با آن مبارزه کرد تا نابود شود؛ و برخی آن را به شکل زندانی که انسان‌ها را در قفس می‌کند تصویر می کنند. فقط در همین سه استعاره مختلف می‌توانیم ببینیم که منطق‌های متفاوتی در کار است. آیا فقر را با جستجوی راه حلی «درمان» می‌کنیم که مردم را از این بیماری مصون نگاه می‌دارد؟ آیا فقر میکروب یا ویروس است؟ آیا مردمی که به ورطه فقر افتاده‌اند نیازمند ارتشی هستند تا اینجا و آنجا برای ایشان بجنگد؟ یا به نیرویی آزادیبخش نیاز دارند تا درهای زندان را به روی‌شان باز کنند؟

هرکدام از استعاره‌‌های رایج این ایده را به ذهن متبادر می‌کند که فقر امری طبیعی یا ناگزیر است. این استعاره‌ها حتی می‌توانند تلویحا قضاوتی اخلاقی درباره فقرزدگان در برداشته باشند. بنابراین، منطق زیرین این استعاره‌ها ما را از توجه به علل ریشه‌ای فقر معاف می‌کند. به عبارت دیگر، پایه زبانی مورد استفاده ما در صحبت از فقر، یک حجابِ شناختی برای درک مساله است – یعنی مانعی برای «درک مساله در سطح علت آن» که لازمه تفکر خوب طراحانه است؛ و همه این آسیب‌ها و کاستی‌ها در آخرین «طرح بزرگ» صنعت توسعه یعنی اهداف توسعه پایدار مشهود است. گرچه این طرح وعده چیزی فوق‌العاده را می‌دهد که تقریبا نمی‌توان با آن مخالفتی داشت: ریشه‌کنی کامل فقر پیش از سال ۲۰۳۰.

طراحی «اهداف توسعه پایدار» (مثل خود همان صنعت توسعه‌ای که سرچشمه این طرح بوده است) متاسفانه غیرمنطقی‌تر از آن است که بتواند به این هدف بلندپروازانه تحقق بخشد. برای نمونه، این اهداف کاملا متکی هستند به همان «راهکار» تک بعدی و قدیمی برای فقر که در طول ۶۵ سال گذشته ناکام بوده است؛ یعنی: رشد تولید ناخالص داخلی. طرح «اهداف توسعه پایدار» می‌خواهد ما باور کنیم که می‌توان فقر را تا سال ۲۰۳۰ از طریق نوعی رشد اقتصادی هماهنگ کشور‌ها مبتنی بر مصرف (که با شاخص تولید ناخالص داخلی سنجیده می‌شود) ریشه‌کن ساخت. این حرف به دو دلیل مسخره است: اقتصاد پایه‌ای و طراحی سیستم.

دیوید وودوارد، اقتصاددان، نشان داده که حتی با فرض سریع‌ترین میزان رشد در کشورهای در حال توسعه در نیم قرن اخیر، حدود ۲۰۷ سال طول خواهد کشید تا هرکسی که امروزه با کمتر از ۵ دلار در روز امرار معاش می‌کند بتواند از این خط بالاتر بیاید (این حداقل درآمد ضروری برای دستیابی به «امید به زندگی» معمولی است). تولید ناخالص داخلی این واقعیت را لاپوشانی می‌کند که در نظام کنونی ما، ۹۳ سنت از هر دلاری که انباشت می‌شود به جیب ۱درصد بالایی جمعیت می‌رود. سرریزی این ثروت به پایین منحنی جامعه به زمانی بسیار طولانی نیاز دارد! – در واقع، ۱۴ بار طولانی‌تر از زمان وعده داده شده برای نابودی فقر تا سال ۲۰۳۰ است.

غیر از اقتصاد پایه، مساله طراحی سیستم هم مطرح است. رشد تولید ناخالص داخلی به حدی که باعث سرریزی کافی ثروت از بالا به پایین شود تا به ریشه‌کنی فقر بیانجامد به معنای این است که اقتصاد جهانی باید ۱۷۵ برابر اندازه کنونی آن شود. پس اصلا بهتر است فکر این وعده‌ها را هم از سر بیرون کنیم. ریشه‌کنی فقر با استفاده از طرحی که حول رشد تولید ناخالص داخلی سامان یافته باشد به معنای استخراج، تولید و مصرف کالاها ۱۷۵ برابر بیشتر از مقدار کنونی است. چنین رشدی برای ایجاد فاجعه اقلیمی، تا حدی که سیاره ما را غیرقابل سکونت کند، کافی است.

پس راهکار جایگزین چیست؟ تفکر طراحانه؛ یعنی شیوه تفکری که اگر به کار گرفته شود اولویت‌های طرح «اهداف توسعه پایدار» را زیر و رو خواهد کرد.

رویکردی مبتنی بر طراحی کل سیستم، خواستار این خواهد بود که به جای تمرکز بر مسائل منفرد (مانند بهداشت و آموزش) و توجه به علایم کاملا آشکار مشکل، بیش‌ترین توجه خود را به سیستم اقتصادی‌مان و علل ریشه‌ای مشکل معطوف کنیم. به لحاظ عملی، این رویکرد مساله شیوه درک ما از پیشرفت (و بنابرین اندازه‌گیری پیشرفت) را در صدر فهرست اولویت‌ها قرار خواهد داد، نه اینکه آن را دفن کنیم و مشکل را به نسل بعدی منتقل کنیم. در چنین رویکردی، مفهوم کهنه رشد تولید ناخالص داخلی است که در کنار آپارتاید و ایده‌های رسمی امپراتوری به گورستان سیاسی سپرده خواهد شد. این رویکرد خواهان آن است که الگوهای تاریخی هر دو روی سکه اقتصاد یعنی ثروت و فقر را با هم بررسی و رسیدگی کنیم تا بتوانیم قدرت‌هایی را که ایجاد فقر می‌کنند به چالش بکشانیم.

دستیابی به این چیزها کار آسانی نیست، و این درست یکی از دلایلی است که به ندرت برای حرکت به سمت دست یافتن به آن تلاش می‌کنیم. برای دستیابی به این اهداف لازم است تا قدرت مستقر و سیستم‌های حامی آن را به چالش بکشیم. این چالش باید در صحنه کلان توسعه جهانی رخ دهد، چرا که در این سطح از مساله است که هم احترام خود را به بشریت نشان داده‌ایم و هم حرمت زمین را حفظ کرده‌ایم که در آن نشو و نما یافته‌ایم و هم به ارج دانشی که به آن رسیده‌ایم حرمت نهاده‌ایم.

جایی که می‌توانیم از آن آغاز کنیم و کاری که همه ما می‌توانیم از امروز بنای فعالیت خود را بر آن استوار کنیم، استفاده از صدا و نوشتار، خلاقیت، مهارت و همدردی ماست تا از صنعت بین‌المللی توسعه بخواهیم ادعا (و نیز وعده) اصلی خود را از «ریشه‌کنی فقر» به «ریشه‌کنی پدیدآورنده‌های فقر» تغییر دهد.

 

منبع: یاریکده

این مطلب نوشته مارتین کرک، جیسون هیکل و جو بروئر است که هر سه در پژوهشگر و طراح فرهنگی در حوزه مطالعه تغییرات اجتماعی کلان هستند.

[ad_2]

لینک منبع

عکس نوشته فرزندم + متن

[ad_1]

شیرین دوستداشتنی میشوند فرزند های دختر یا پسری که از طرف خداوند هدیه داده میشوند,یک مجموعه از عکس نوشته های زیبا و دیدنی را درباره همین موضوع یعنی فرزند در این آلبوم از توپ تاپ تهیه دیده ایم که دارای کیفیت بالا و خوبی هستند میتوانید از این عکس های متن دار برای پروفایل خود در شبکه های اجتماعی مختلفی مانند اینستاگرام تلگرام و یا …استفاده نمایید و نظرات مطالب پیشنهادی یا تکست ها و استاتوس های پیشنهادی و زیبای خود را در مورد همین پست یعنی بچه های دختر و پسر داشتن را به توپ تاپ معرفی کنید

toptoop.ir عکس نوشته فرزندم

 

toptoop.ir عکس پروفایل فرزند زیبایم

 

toptoop.ir عکس نوشته دار فرزند نازم

 

toptoop.ir عکس پروفایل زندگیم یعنی فرزندم

 

toptoop.ir عکس نوشته فرزند مهربانم

 

toptoop.ir تصاویر متن دار فرزند عزیزم

 

 عکس پروفایل زندگی بدون فرزندم مفتم نمی ارزه

 

toptoop.ir عکس نوشته فرزندم تاج سرم

 

toptoop.ir عکس نوشته در مورد داشتن فرزند

 

toptoop.ir مطلب و تصویر با موضوع تمام هستی من فرزندم

برچسب ها: عکس نوشته , عکس پروفایل , تصاویر متن دار درباره فرزندم , مطلب و تصویر در مورد فرزند , عکس نوشته راجب فرزند , عکس نوشته داشتن فرزند

[ad_2]

لینک منبع

تنش رو به افزایش؛ گزارش اکونومیست از اختلافات در حاشیه خلیج فارس

[ad_1]

 

اهمیت قطر در منطقه

قطر به لحاظ وسعت، کشوری کوچک اما مهمی‌ است و بزرگ‌ترین تولیدکننده گاز مایع طبیعی و مرکز هواپیمایی منطقه به حساب می‌آید. اکنون روابط میان قطر و ایران در توسعه و گسترش بزرگ‌ترین میدان گازی دنیا یعنی میدان مشترک گازی پارس جنوبی، بیش از پیش بهبود یافته است. قطر میزبان بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا به حساب می‌آید که تا پیش از این آمریکایی‌ها در آن احساس امنیت می‌کردند، اما با حضور ترامپ در کاخ سفید، اکنون هیچ‌کس اطمینان ندارد.

حل مشکلات و پیچ‌ و تاب‌های بحران قطر بسیار چالش‌‌برانگیز است. تلاش عربستان و امارات برای منزوی کردن قطر، از پیش تعیین‌ شده به نظر می‌رسد و احتمالا ربطی به اظهار نظرهای همدلانه امیر قطر درباره ایران ندارد. اکنون با این سوال مواجه هستیم که امارات و عربستان با قطع روابط دیپلماتیک، بستن مرزهای زمینی و حریم هوایی می‌خواهند به چه هدفی برسند. هفته گذشته، موضع واشنگتن دراین‌ باره مبهم بود: رکس تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکا از سعودی‌ها و اماراتی‌‌ها خواست خونسردی خود را حفظ کنند؛ در حالی‌ که ۹۰ دقیقه بعد دونالد ترامپ قطر را به حمایت مالی از تروریست‌ها محکوم کرد. موضع دقیق آمریکا چیست؟ بسیاری از تحلیلگران معتقدند قطر در برابر این فشارها تسلیم نخواهد شد و پاداش و مزیت‌‌های دیپلماتیک آن به ایران می‌رسد. هیجان دیپلماتیک لزوما نتیجه موفقیت‌‌آمیزی ندارد. محمد بن سلمان که فهمید پیروزی در یمن به‌ آسانی میسر نمی‌شود، از به دوش کشیدن عنوان «معمار جنگ نظامی» شانه خالی کرد. قیمت پایین نفت مانع از موفقیت برنامه تحول اقتصادی او با عنوان «چشم‌انداز ۲۰۳۰» می‌شود. قطع یارانه‌‌ها که زندگی مردم عادی عربستان را دشوار کرده، ممکن است برخلاف میل محمد بن سلمان دوباره برقرار شود. رژیم عربستان در گذشته نیز سعی برای براندازی قطر داشته، اما با شکست مواجه شده بود. این بار هم هیچ دلیل قابل اثبات و محکمی برای فرستادن قطر به لیست سیاه ارائه نشده است، آنها مدعی‌اند که برخی از چهره‌های گروه‌های افراطی در قطر حضور دارند؛ از جمله آنها یوسف قرضاوی، سخنگوی اخوان المسلمین، خالد مشعل که تا همین اواخر رهبر گروه حماس بود، عباس مدنی از الجزایر و چندین تن از رهبران طالبان هستند.

از آنجا که کویت و عمان، یعنی دو عضو دیگر از شورای همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس (GCC)، از این حرکت سعودی‌ها حمایت نکردند، می‌توان آنها را نیز به نوعی حامی قطر به حساب آورد.از طرفی رویداد‌های اخیر در منطقه نشان از آن دارد که ترامپ به راحتی توانایی به ثمر رساندن اهداف خود در منطقه خاورمیانه را دارد.عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهوری مصر اعلام کرده است که به ترامپ اجازه خواهد داد تا وی بدون هیچ مانعی دشمنان مصر را مورد هدف قرار دهد.در ۲۳ ماه مه(۲ خرداد)، دو روز پس از آنکه ترامپ و السیسی یکدیگر را در ریاض ملاقات کردند، السیسی حریف بالقوه خودش را دستگیر و دسترسی به وب‌سایت‌های «مدی مصر»، روزنامه برجسته مصر و ۲۰ رسانه دیگر شامل الجزیره و «‌هاف پست» عربی را مسدود کرد. در بحرین نیز مقامات دولتی، ۵ نفر را کشتند و بیش از ۲۸۶ نفر را در خانه یک روحانی شیعه بازداشت کردند، مدت کوتاهی پس از آن هم آنها حزب اصلی مخالف و سکولار را منحل کردند.به نظر می‌رسد این شیوه‌ای است که آمریکا برای کمتر کردن ثبات در خاورمیانه پیش گرفته است و به وضوح دیده می‌شود که با یک صحبت کوتاه، توانایی از بین بردن اتحاد میان آنان را دارد.

[ad_2]

لینک منبع

عکس همسر جدید اشکان خطیبی + محمد پروین و آناهیتا درگاهی بیوگرافی

[ad_1]

 

 

اشکان خطیبیعکس اشکان خطیبیتصویر اشکان خطیبیاشکان خطیبی و همسرش اناهیتا درگاهیعکس اشکان خطیبی و همسرش اناهیتا درگاهیعکس اشکان خطیبی عکس اشکان خطیبی 96

 

نام:اشکاناشکان خطیبی

اشکان خطیبی

نام خانوادگی:خطیبی

تاریخ تولد:1357/7/19

محل تولد:البرز

تحصیلات:کارشناسی تئاتر

تاهل:متاهل

 

اشکان خطیبی متولد ۱۹ آبان ۱۳۵۷ در سرآسیاب ملارد استان البرز، بازیگر است

 

فارغ التحصیل رشته لیسانس تئاتر از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی است، علاوه بر هنر بازیگری در عالم خوانندگی و نوازندگی هم دستی بر آتش دارد و کار ترجمه نیز میکند

 

 

علاقه به هنر از کودکی

 

در خانواده‌ای بزرگ شدم كه خیلی به هنر و ادبیات گرایش داشتند

 

پدرم علاقه‌ مند به ادبیات بودند و مادرم به هنر، به همین خاطر من را از كودكی طوری تربیت كردند كه به سمت موسیقی بروم و تحت تعلیم این هنر قرار گرفتم. بعد‌تر وقتی به دوره دبیرستان رسیدم علاقه عجیبی به سینما پیدا كردم و همه مجلات سینمایی را می‌خریدم و از ب بسم‌ الله تا پایان آنها را  مطالعه می‌ كردم

 

وقتی هم نوبت به كنكور رسید طبیعتا انتخاب اولم سینما بود

 

زحمت های مادر

 

مادرم متحمل رنج زیادی شد تا من و برادرم را به سمت ادبیات، هنر و آموختن زبان سوق دهد

 

ایشان ساعت‌ های متمادی ما را به كلاس‌ های مختلف می‌ برد و صبر می‌ كرد تا زمان كلاس به اتمام برسد برخلاف بینش كلی كه در مورد من وجود دارد، در خانواده ای متمول به دنیا نیامده‌ ام

 

از طرف خانواده به سمت هنر و ادبیات سوق داده شدم

در خانواده‌ای بزرگ شدم که خیلی به هنر و ادبیات گرایش داشتند. پدرم علاقه‌مند به ادبیات بودند و مادرم به هنر. به همین خاطر من را از کودکی طوری تربیت کردند که به سمت موسیقی بروم و تحت تعلیم این هنر قرار گرفتم. بعد‌تر وقتی به دوره دبیرستان رسیدم علاقه عجیبی به سینما پیدا کردم و همه مجلات سینمایی را می‌خریدم و از ب بسم‌الله تا پایان آنها را مطالعه می‌کردم. وقتی هم نوبت به کنکور رسید طبیعتا انتخاب اولم سینما بود.

البته چون رشته سینما قبول نشدم نزدیک‌ترین رشته یعنی هنرهای نمایشی را انتخاب کردم. دلیل اینکه موسیقی را با وجود علااقه‌ام به این رشته انتخاب نکردم این بود که وضعیت موسیقی در آن سال‌ها جالب نبود و همه توصیه می‌کردند موسیقی را خارج از فضای آکادمیک و به صورت تفننی ادامه دهم که البته من این کار نکردم و موسیقی همیشه برایم جدی بوده و هست.

افتخاری اگر هست، برای مادرم

مادرم متحمل رنج زیادی شد تا من و برادرم را به سمت ادبیات، هنر و آموختن زبان سوق دهد. ایشان ساعت‌های متمادی ما را به کلاس‌های مختلف می‌برد و صبر می‌کرد تا زمان کلاس به اتمام برسد. برخلاف بینش کلی که در مورد من وجود دارد، در خانواده‌ای متمول به دنیا نیامده‌ام؛ به همین خاطر وقتی تلاش مادرم را می‌دیدم که چقدر دوست دارد من و برادرم چیزهای مختلف را یاد بگیریم با خودم فکر می‌کردم باید جوابگو و قدردان این زحمات باشم. یادگیری موسیقی و زبان انگلیسی در سن کم خواسته مادرم بود و اگر افتخاری وجود دارد متعلق به مادرم است.

 

بازیگری بخاطر پول

 

به بازیگری علاقه چندانی نداشتم و شروع بازیگری‌ ام دلیل خیلی دم دستی‌ ای داشت

 

به پول احتیاج داشتم و در آن سال‌ ها نمی‌ توانستم از هیچ حرفه دیگری آن طور كه از بازیگری پول در می‌ آوردم درآمد داشته باشم؛ در همان زمان با بازی در یك سریال سطح پایین بیشتر از یك میلیون تومان درآمد داشتم، تئاتر كم‌ درآمد و پرخرج بود و با بازی در تلویزیون می‌ توانستم خرج كارهای تئاتری‌ ام را در بیاورم این‌ طوری شد كه بازیگر شدم

 

 

برادر همراه

برادرم به من برای رسیدن به نتیجه کمک کردند برای گرفتن این رژیم از دکتر کمک نگرفتم و برادرم که به رژیم‌های متنوع غذایی علاقه‌مند است برایم یک رژیم غذایی سفت و سخت ترتیب داد. متاسفانه یا خوشبختانه خانواده‌ام به جز برادرم خارج از ایران زندگی می‌کنند و در کنارم نبودند تا مرا از این کار منع کنند یا نگران شوند و فقط برادرم حضور داشت که از من حمایت کرده و کمکم کرد.

برای بازی در این نقش باید ویولن زدن را یاد می‌گرفتم که کار سختی بود. با اینکه من با موسیقی آشنا هستم و نواختن چندین ساز را بلدم اما یادگیری ساز جدید آن هم ویولن که ساز پیچیده‌ای است کار آسانی نبود. برای نواختن ویولن احتیاج به تمرکز فوق‌العاده‌ای وجود دارد و هر کدام از دستان شما در موقعیت خاص و متفاوتی قرار می‌گیرند و اگر نواختن این ساز را بلد نباشید در ابتدای کارتان صداهای رو اعصابی از ساز خارج می‌شود. (می‌خندد)

مربی من در زمینه آموزش ویولن خانم آسا کوهزادی بودند که بیشتر از من برای به سرانجام رساندن کار استرس داشتند. این کار برای ایشان بسیار جدی بود. نواختن ویولن خیلی به من کمک کرد بتوانم رژیم غذایی‌ام را به سرانجام برسانم چون برای گرفتن رژیم غذایی آن هم در این حد سخت لازم است اصلا به نخوردن غذا و گرسنگی فکر نکنید و یادگیری نواختن ویولن به من کمک کرد حواسم و تمرکزم به سمت موسیقی برود.

 

فعالیت در سینما

 

برعكس تصور عموم من بازیگری را از سینما آغاز كردم در سال 77 فیلمی به اسم دفتری از آسمان بازی كردم كه پخش نشد و بعد از آن تئاتر حرفه‌ ای را شروع كردم

 

خوانندگی

 

موسيقي به دليل تأثير مستقيم لحظه‌ ای كه بر حس و روح بشر می گذارد، بی واسطه‌ ترين مديوم هنری شناخته می شود، يعنی در يك فيلم يا تئاتر، تا لحظه‌ ایي كه موسيقي وارد نشده باشد، شما حال و هوايی ديگر داريد. پس با ورود موسيقی به فضای كار، دنياي ديگری به وجود می آيد اين حس را من از مادرم گرفتم

 

وقتي به دنيا می آمدم، مادرم دائم موسيقي گوش می كرد شايد من هم همراه او به ترانه‌ های مورد علاقه‌ اش گوش سپرده‌ ام. بعد از تولد آنقدر حس موسيقايي قوی داشتم كه برای همه اطرافيان جلب توجه می كرد و تمايل عجيبي به خوانندگی داشتم

 

ازدواج اول !

 

اشکان خطیبی که به عنوان بازیگر – مجری در اولین قسمت از مجموعه برنامه گپ، محصول شبکه آی فیلم حضور داشت، در پاسخ سوال رامبد جوان، دیگر مجری این برنامه که از او درباره نحوه آشنایی‌ اش با همسرش سؤال کرد؛ با خنده گفت : با هم دوست بودیم

 

این ماجرا باعث جنجال رسانه ای شد و مدتی هجمه های علیه برنامه صورت گرفت

 

 

خواننده، مترج و …

 

در سال ۷۹ به همراه بابک سعيدى یک گروه موسیقی راک ایرانی به نام اپولون داشته‌ است که راک ایرانی می‌ زدند اما از گروه جدا شدند وی پیانو، گیتار و گاهی نیز ساز دهنی می‌ زند او به غیر از موسیقی و بازیگری گاهی نمایش‌ نامه‌ های انگلیسی را هم به فارسی ترجمه می‌ كند

 

او مديرگروه موسیقی ترافیک نیز هست و چندین کنسرت نیز داشته است

 

رستوران نعنا

 

اشکان خطیبی هم مثل اکثر هنرمندان معروف ایرانی رستوران دارد

 

رستوران نعنا جایی که خودش می‌ گوید خشت خشت آن را با عشق ساخته و به اینجا رسانده است طراحی تمام میز و صندلی‌ ها کار خودش بوده است و رستوران نعنا به جانش بند است

 

 

 

تک بعدی نیستم

 

دوست ندارم تنها روی بازیگری یا موسیقی متمركز شوم و تنها یك كار انجام دهم

 

همان طور كه گفتم تغییر را دوست دارم و ذهنم یك تِراكه و تك‌ بعدی نیست. اینكه كارهای مختلفی را همزمان انجام می‌ دهم هم به این معنا نیست كه تمركزم را تقسیم می‌ كنم. من روی همه آنها فوكوس دارم و فقط روی خودم فشار می‌ آورم

 

آدم ناراضی هستم

 

اصولا آدمی ناراضی هستم. بخشی از نارضایتی‌ ام مربوط به رفتار شخصی‌ ام است و در کمال خودخواهی باید بگویم دیگر نمی‌ توانم خودم را عوض کنم ما بخشی مربوط به کار است. آنقدر گیر می‌ دهم تا درست شود

 

 

خبر ازدواج با عروس سابق علی پروین

 

در بهمن ماه 1395 اشکان خطیبی با حضور در برنامه خندوانه اعلام کرد با آناهیتا درگاهی نقاش و بازیگر ازدواج کرده است، همسرش زن سابق محمد پروین پسر علی پروین پرسپولیس بود که مدتی پیش از وی طلاق گرفته بود، با این شرایط اشکان خطیبی هم از همسر اول خود طلاق گرفته است ؟!

 

بیوگرافی کامل آناهیتا درگاهی

 

سریال محبوب من

 

یکی از سریال‌ های محبوبم برکینگ بد است

 

با یک فاصله زیادی از نظر نوآوری در نحوه داستان گویی چند پله بالاتر ایستاده است از همان شروع سریال قلابش را می‌ اندازد و یکی از دلایل محبوبیت این سریال این است که مخاطب برای دیدنش به خودش زحمت نمی‌ دهد

 

 

 

ترجمه

 

خیلی سال است که این کار را می کنم. اولین راهی که توانستم در 18 سالگی و بعد از ورود به دانشگاه از آن امرار معاش کنم، همین ترجمه بود. ترجمه برایم یک خاطره قدیمی است

 

سریال های تلویزیونی

 

● بچه‌ های نسبتاً بد – ۱۳۹۲
● مجموعه گپ – ۱۳۹۱–۹۲
● مهرآباد – ۱۳۹۲
● تهران پلاک 1 – ۱۳۹۱
● تکیه بر باد – ۱۳۹۱
● سهمی برای دوست – ۱۳۹۱
● در مسیر زاینده رود – ۱۳۸۹
● گل‌ های گرمسیری – ۱۳۸۷
● از نفس افتاده – ۱۳۸۵
● آخرین گناه – ۱۳۸۵
● اگه بابام زنده بود – ۱۳۸۳
● این راهش نیست – ۱۳۸۱
● زمانی برای خاکستر – ۱۳۸۰
● دوران سرکشی – ۱۳۸۰
● همسفر – ۱۳۷۸

 

فیلم های سینمایی

 

● نگار – ۱۳۹۴
● سینما نیمکت – ۱۳۹۳
● خانوم – ۱۳۹۲
● قاعده تصادف – ۱۳۹۱
● آواز دهل – ۱۳۹۰
● اسب حیوان نجیبی است – ۱۳۸۹
● سوت پایان – ۱۳۸۹
● به هدف شلیک کن – ۱۳۸۷
● خیلی دور، خیلی نزدیک – ۱۳۸۳

● شام ایرانی – ۱۳۹۰ – شبکه خانگی

 

مجری

 

● خانه طرح نو – ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۷
● بهارستان – ۱۳۹۳

موسیقی

 

● آلبوم ترافیک، گروه ترافیک – ۱۳۹۱
● تیتراژ برنامه سین مثل سریال -> روزای سخت

[ad_2]

لینک منبع

سرپرستان حوزه‌های سردشت، مهاباد، پیرانشهر، نقده، چالدران، بوکان و سلماس سازمان عدالت و آزادی منصوب شدند

[ad_1]

مهدی مقدری، دبیرکل سازمان عدالت و آزادی در احکام جداگانه‌ای، سرپرستان ۷ حوزه سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی در استان آذربایجان غربی را منصوب کرد.

افراد زیر به پیشنهاد رییس منطقه استانی حزب برای راه‌اندازی دفتر تشکیلات ماموریت یافتند. گفتنی است، پیشتر نیز ۴ حوزه تشکیلاتی سازمان در این استان راه‌اندازی و فعال شده بود.

۱٫      صالح محمودی؛ سرپرست حوزه سردشت

۲٫      علی رضایی اصل؛ سرپرست حوزه چالدران

۳٫      بهروز صیامی تمر؛ سرپرست حوزه سلماس

۴٫      واحد بهراد؛ سرپرست حوزه بوکان

۵٫      خدایی؛ سرپرست حوزه مهاباد

۶٫      خضر پیروتی؛ سرپرست حوزه پیرانشهر

۷٫      محمد محرابی؛ سرپرست حوزه نقده

 

[ad_2]

لینک منبع

«گروه‌های خودسر» چه می‌خواهند؟ ؛ تحلیل ناصر فکوهی از حمله به رییس‌جمهور

[ad_1]

ناصر فکوهی*؛ سال ‌هاست افرادی که «گروه‌های خودسر» نام گرفته‌اند و کمابیش شناخته‌شده هستند، به افراد و برنامه‌ها و  مراسم و سخنرانی‌ها حمله می‌کنند.

این گروه‌ها که نظیرشان در همه جای دنیا وجود دارد با همان روش‌هایی که در سایر نقاط جهان مرسوم است، یعنی  روش‌های خشونت‌آمیز ِ لومپنی و اوباش کار خود را انجام می‌‌دهند و تنها تفاوتشان با سایر نقاط جهان به ویژه در کشورهایی نظیر آلمان، فرانسه، بریتانیا و آمریکا آن است که  آنجا بیشتر  شعارهای نژادپرستانه و ملی‌گرایی افراطی می‌دهند و هدف اصلی‌شان گروه‌های مدافع حقوق بشر و اقلیت‌ها و یا خود این اقلیت‌ها است (نظیر اردوگاه‌های پناهندگان) ولی اینجا خود را  پشت ظاهری از مقدس‌مابی و «انقلابی‌گری» پنهان می‌کنند که البته تقریبا هیچ کسی را فریب نمی‌دهد.

در تحلیل‌ها، گروهی معتقدند این افراد  «خودانگیخته» و «خودجوش» هستند و گروهی برعکس آنها را کاملا «سازمان‌یافته» می‌دانند. افزون بر این برخی تحلیلگران این گروه‌ها را نزدیک  به جناح اصولگرا می‌دانند  و برخی معتقدند که این‌ها به هیچ گروه خاصی از لحاظ سیاسی نزدیک نیستند. واقعیت به باور ما همواره چیزی میان این دو است، ولی هر کدام از این موارد در میان باشد در تحلیل ما چندان تغییری ایجاد نمی‌کند: منظر این است که نتیجه عمل این گروه‌ها را باید از دلایل شکل‌گیری آن‌ها جدا کرد و در این یادداشت ما به دنبال دلایل و حتی سازوکارهای درونی آن‌ها نیستیم که شاید در فرصتی دیگر، این کار را انجام دادیم، بلکه بیشتر تحلیل نتیجه کار آن‌ها هدفمان است.

ابتدا بگوییم که در واقعیت سیر ِ حوادث شاهد آن بوده‌ایم که در موارد مختلف، هدف این گروه‌ها  بیشتر جناح اصلاح طلب و همه مواردی بوده است که فضاهای آزادی و نشاط و حیات برای مردم به وسیله دولت‌ها و در چارچوب قوانین فراهم شده بوده است.

«گروه‌های خودسر» چه می‌خواهند؟

در عین حال در بسیاری موارد نیز (نظیر حمله به آقای لاریجانی و حمله به آقای مطهری) اصولگرایان  مورد یورش قرار گرفته‌اند. در این یادداشت هدف ما تحلیل سیاسی این  پدیده در رابطه با آخرین مورد این‌گونه حملات یعنی حمله گروهی از این افراد و دادن شعار علیه ریاست جمهوری در مراسم روز قدس امسال (۱۳۹۶) است.

در  تحلیل روابط و رویدادهای سیاسی و اجتماعی همیشه یکی از راه‌ها آن است که  از خود بپرسیم رویداد انجام شده  در کوتاه و دراز مدت به سود کیست؟ کارآگاهان نیز در تحقیقات پلیسی همیشه بر این  گزاره تکیه می‌زنند که ببینیم «جنایت به سود کیست؟».

به باور ما، به ویژه در این مورد آخر، تحلیل ماجرا چندان  کار سختی نیست.  به شرط آنکه دو رویداد را  که پشت سر هم اتفاق افتاده‌اند، در نظر بگیریم: نخست برگزاری انتخابات ریاست جمهوری  با مشارکت  بسیار بالای مردم و در حد ۴۴ میلیون نفری در کشور  بدون آنکه کوچکترین خشونتی اتفاق بیافتد و بدون آنکه اعتراضی جدی به  نتیجه آرا انجام شود.

این امر به خودی خود یک موفقیت بزرگ برای دموکراسی در حال شکل گیری ایرانی است و طبعا همه دشمنان آزادی و دموکراسی و حاکمیت مردمی که تنها دلیل پایدار ماندن جمهوری اسلامی تا امروز بوده است، را به خشم آورده و همه تلاش خود را از پیش از انتخابات برای پایین آوردن  سطح مشارکت و پس از آن برای بی اهمیت نشان‌دادن نتایجش انجام می‌دهند.

«گروه‌های خودسر» چه می‌خواهند؟

بنابراین  هدف  فراتر از آقای روحانی و تخریب ایشان و تخریب نظام دموکراتیک در حال شکل‌گیری و تثبیت است که بر خلاف بسیاری از کشورهای در حال توسعه به آن حد از بلوغ رسیده است که بتواند بدون  بروز خشونت  وارد فرایندهای   تبلیغاتی  و رقابت بین  نامزدها، برنامه های بزرگ خیابانی یا در سالن های بزرگ  تجمع، و سایر برنامه ها و به خصوص خود ِ فرایند  منظم انتخاباتی شود بدون آنکه خشونت پیش یا پس از انتخابات را شاهد باشیم.

نفی اینکه این انتخابات چنین موفقیتی را در برداشته به باور ما  بزرگترین هدف همه کسانی است که به هر دلیلی بر آن هستند که در ایران بی ثباتی و شکنندگی سیاسی و اجتماعی ایجاد کنند.

بنابراین مشخص می شود که در کوتاه و دراز مدت هدف این حمله به ریاست جمهوری آن هم پس از آن‌ که همه جناح‌ها و نهادها و شخصیت ها از بالاترین تا پایین‌ترین  مشروعیت و رسمیت ایشان را پذیرفته‌اند، چیست.

اما رویداد دوم که همان اندازه اهمیت دارد، روز قدس است. این روز به ابتکار جمهوری اسلامی  و به مثابه یکی از  استراتژی‌‌های اساسی  نظام در سیاست خارجی‌اش  به وجود آمد و  شکل مناسکی به خود گرفت، تا ضامن یک سیاست بین المللی باشد و آن دفاع از حقوق مردم فلسطین و مبارزه با یک دولت آپارتایدی و غیر‌قانونی یعنی اسرائیل باشد.

این روز و  راهپیمایی آن همواره  نمادی از وحدت ملی در این زمینه بوده است، به صورتی که  کم‌خردترین دشمنان حاکمیت در ایران نیز تلاش نمی کنند که  مستقیم به جنگ با این وحدت علیه سیاست خارجی  منطقه‌ای  ایران بروند.

کسانی هم که در این زمینه تردید داشتند با  حملات نظامی  آمریکا به افغانستان و عراق و سوریه و نتیجه این حملات پس از  بیش از ده سال برای این کشورها که آن‌ها را به  بیابان های تخریب شده تبدیل کرد، اغلب قانع شدند که در این منطقه، اگر ایران نتواند استقلال سیاسی و ژئو پلیتیک خود را حفظ کند، ممکن است سرنوشت مشابهی با آن کشورها داشته باشد و برای حفظ این موقعیت نیز باید در کشور ما پایبندی به اخلاق و دین، به قانون و دموکراسی انتخاباتی، به افزایش دائم ِ آزادی‌ها، به  قدرت‌دادن به جامعه مدنی، و به مبارزه با فساد و لومپنیسم و  گروه های لومپن، همواره در صدر برنامه همه گروه‌ها باشد و در این‌جا به نظرم باید اصلاح‌طلبان و اصولگرایان با یکدیگر به همگرایی برسند و در غیر این صورت هر دو بازنده خواهند بود.

با توجه به آنچه گفته شد،  حمله به ریاست جمهوری، آن هم در روز قدس مشخصا  اهداف روشنی را دنبال می کند: از میان بردن ثبات و آرامش کشور، همگرایی میان مردم، تخریب  چهره بین المللی  ایران و از میان بردن وحدت  ایرانیان در  موضوع سیاست بین المللی در منطقه است.

حال اینکه این حمله برنامه‌‌ریزی شده بوده یا  خودانگیخته، فرق چندانی در پی‌آمد‌های ماجرا ندارد و آن مساله را باید نیروهای مسئول مشخص و این افراد شناخته شده را به اشد مجازات برسانند.

اما حضور و تداوم کار این گروه ها و افراد شناخته شده و  برنامه های آن‌ها نشان می‌دهد که هدف همیشه همین بوده از  حمله به سفارت بریتانیا  تا حمله به سفارت عربستان سعودی،  از حمله  به سخنرانی  پراعتبارترین شخصیت های کشور تا  دادن شعارهای تند و غیر قابل اجرایی که جز به  تضعیف دولت و مردم ما در سطح بین المللی و گسترش فقر و نارضایتی بیشتر می انجامد و برعکس  ثروت ِ ثروتمندان را بیشتر و بیشتر می کند.

گروه‌های «خودسر» ثابت کرده‌اند که هدف کوتاه و دراز مدتشان مبارزه با  ثبات و امنیت و آزادی و دموکراسی در ایران  و حرکت در جهت ایجاد  نظامی شبیه به عربستان سعودی در ایران است که البته خیال خامی است اما چهل سال است  که  دولت‌های قدرت‌مدار جهان این خواب را در ذهن دارند که اگر  قدرت اقتدارمدار و غیر مردمی در ایران بر سر کار باشد منافع آنها بهتر تامین خواهد شد.

در این امر نیز شکی نیست، اما تنها یک  «مشکل»  بسیار بسیار بزرگ وجود دارد و آن اینکه مردمی که  با بیش از ۴۴ میلیون نفر در انتخاباتی گسترده  شرکت و همه (و نه فقط طرفداران آقای روحانی) پیروز شدند، را نمی توان  همچون  مردمانی که  هزاران سال است زیر  سلطه های قبیله‌ای و  سلطانی  زندگی می کنند، همچون کشورهای  سلطان نشین منطقه خاورمیانه اداره کرد، ولو با میلیاردها میلیارد دلار پول.

[ad_2]

لینک منبع

کلان‌شهرها؛ تهدید یا فرصت توسعه؟

[ad_1]

حبیب‌الله طاهرخانی: نقش شهرها به‌صورت عام و کلان‌شهرها به‌صورت خاص در فرآیند توسعه همیشه محل مناقشه بوده است. واقعیت این است که دنیا در حال شهری شدن بیشتر است و مرتبا بر تعداد شهرها و کلان‌شهرها به‌خصوص در جهان در حال توسعه افزوده می‌شود. بدون شک امروزه کلان‌شهرها به‌عنوان گره‌گاه‌های اتصال به اقتصاد جهانی مطرح شده‌اند و تبادل دانش، سرمایه، تکنولوژی، هنر و فرهنگ از طریق این نقاط گرهی انجام می‌گیرد.

کلان‌شهرها به دلیل ایجاد صرفه‌های حاصل از مقیاس بخش عمده ارزش افزوده اقتصاد‌های ملی را به خود اختصاص می‌دهند ارتباط کلان‌شهرهای جهانی با یکدیگر به درجه‌ای است که بعضا با اقتصاد ملی خود چنین ارتباطی ندارند. برفرض ارتباط بین نیویورک با لندن و پاریس و توکیو و هنگ‌کنگ بیش از دالاس یا هوستون است. تحولات در توکیو اقتصاد نیویورک را بیشتر تکان می دهد تا دالاس یا هوستون. بشر امروز هیچ‌گزینه دیگری برای پاسخگویی به نیاز رو به تزاید اشتغال به غیر از اتکا به کلان‌شهرها ندارد. امروز بانکوک است که اقتصاد تایلند را، بمبئی اقتصاد هند را، سئول اقتصاد کره را و شانگهای اقتصاد چین را پیش می برد. امروزه کسانی از معایب و ضعف‌های کلان‌شهرنشینی و توسعه‌ شهرها می‌گویند که فاقد مدل مشخص توسعه‌اند. وگرنه کیست که نداند اقتصاد کشاورزی و حتی صنعتی پاسخگوی خیل جمعیت وارد شده به بازار کار نیست. نگاه ما به شهرنشینی و افزایش کلان‌شهرها از نوع نگاه انفعالی و شهر‌ستیزانه به واسطه دارا نبودن مدل اقتصادی مشخص برای استفاده از این ظرفیت است.

کلان‌شهرها در اقتصاد ما به دلیل فقدان مدل اقتصادی مشخص به تهدید توسعه بدل شده‌اند. این کلان‌شهرها به واسطه نوع اقتصاد حاکم بر کشور و اقتصاد رانتی ناشی از فروش نفت به جای ایفای نقش موتور محرک توسعه ملی به مراکز مصرف درآمدهای حاصل از نفت بدل شده‌اند. مساله اصلی اقتصاد ما که می‌تواند کلان‌شهرها را تبدیل به فرصت توسعه کند تعریف خودمان در اقتصاد و تقسیم کار جهانی است. امکان دادن به توسعه فرصت‌های کسب و کار در کلان‌شهرها به خصوص در حوزه صنایع و خدمات خلاق و فراهم کردن ورود سرمایه‌های خارجی می‌تواند کلان‌شهرها را به جایگاه واقعی خود در اقتصاد بازگرداند. به نظر می‌رسد مدیریت کلان‌شهرها در آستانه شکل‌گیری و آغاز به کار شوراهای پنجم نیازمند خانه تکانی اساسی در نوع نگاه و مسوولیت‌هایشان نسبت به اداره شهر هستند. آنها باید از پیله سنتی ارائه‌دهندگان خدمات شهری درآیند و بسترساز توسعه اقتصاد شهری و ملی باشند. کلان‌شهرهای ایران برای وارد شدن به فرآیند توسعه در شرایط پسابرجام باید رویکردهای زیر را در اولویت قرار دهند:

-اهمیت دادن به بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری آن

-طراحی ابزارهای مبتکرانه تامین مالی توسعه شهری

-یکپارچه‌سازی برنامه‌های توسعه اقتصادی شهر با برنامه‌های توسعه

(EDS کالبدی و فضایی) ضرورت تهیه استراتژی توسعه اقتصادی شهر

-مقررات‌زدایی و اعمال ضوابط و مقررات تسهیل کسب و کار در شهر

-بسترسازی برای فعالیت موسسات و نهادهای مالی و اعتباری داخلی و بین‌‌المللی

-حمایت از توسعه اقتصاد دانش‌بنیان در قالب قطب‌های رشد و پارک‌های علم و فناوری و صنایع و خدمات خلاق.

[ad_2]

لینک منبع

جایگزین بزرگراه‌ در ابرشهرها؛ گزارشی درباره ۵ پاتک شهرهای بزرگ دنیا به مزاحمت حرکت

[ad_1]

ابرشهرهای مختلف جهان با الگوبرداری از تغییراتی که یک دهه پیش با پذیرش «اثر معکوس بزرگراه‌سازی درون شهری»، در دستور کار شهرداران چند شهر پیشرفته قرار گرفت، در حال حاضر یکی پس از دیگری، شاهد اجرای طرح نجات شهروندان از «مزاحم حرکت» در شهر هستند.

 

بررسی‌های «دنیای اقتصاد» از میزان توجه حکومت‌های محلی به «بازخوردهای منفی از شهرهای خودرومحور» نشان می‌دهد: رفع دو چالش «حرکت در شهر» و «کیفیت زندگی در شهر» با یک اصلاح اساسی در محتوای سیاست‌‌ منسوخ توسعه شهر برای خودروها، به اقدام شاخص مدیریت شهری در عمده ابرشهرها تبدیل شده است. ماموریت اصلی، «احیای شهرهای پیاده‌محور» و توقف کامل ساخت «بزرگراه» به‌عنوان مزاحم حرکت روان شهروندان، است به‌طوری که در شهرهای بزرگ کشورهایی همچون آمریکا، کانادا، کره و برزیل، «پیاده‌رو»ها جایگزین بزرگراه‌ها شده‌اند.

 

تا اوایل قرن بیست و یکم، تصور می‌شد ساخت بزرگراه‌های درون شهری، جابه‌جایی در شهرها را تسهیل می‌کند و هزینه‌های نجومی این قبیل پروژه‌های عمرانی، به نفع شهر و شهروندان تمام می‌شود اما قفل ترافیکی در بزرگراه‌ها و سرایت آن به سایر شریان‌های حرکت خودرو در شهر، در نهایت، این معابر را به مزاحمان قطعی حرکت شهروندان تبدیل کرد. طرح تبدیل شهرهای خودرومحور به شهرهای پیاده‌محور، مطابق پژوهش‌های یک شهرساز آمریکایی، از مسیرهایی همچون «افزایش هزینه و ریسک سفر با خودروی شخصی در کوتاه‌مدت» و «تقویت شبکه ترکیبی حمل و نقل عمومی و پیاده»، اجرا شده است. در این طرح، با دوربرگردان حکومت‌های محلی برای دسترسی به شهر پیاده‌محور، در عمل، «کلان‌شهرهای ضدانسان»، با اقداماتی در جهت مهار تقاضای سفر با وسایل نقلیه شخصی، به تدریج، به «شهرهای دشمن خودرو» تغییر چهره پیدا می‌کنند. مهم‌ترین دستاورد این تغییر، بازگشت «آسایش و تسهیل حرکت» به شهرهای بزرگ است.

 

این طرح با ۵ پاتک به «مزاحم حرکت در شهر» قابل تحقق است که به ترتیب شامل، «اخذ عوارض ازدحام در بزرگراه‌های پرتردد»، «تبدیل تدریجی برخی بزرگراه‌ها به کوچک‌راه‌ها از طریق کاهش عرض معابر حرکت خودرو به نفع ساخت پیاده‌رو»، «کاهش مساحت پهنه‌های با کاربری انبوه مسکونی و تجاری به فضاهای باز برای پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری»، «مناسب‌سازی فصلی پیاده‌راه و چشم‌نواز کردن نمای اطراف مسیرهای حرکت پیاده» و همچنین «ایجاد شبکه ترکیبی مترو-پیاده‌راه» می‌شود. در تهران به‌رغم بروز علائم روشن از شیوه غلط «توسعه بزرگراه‌ها به جای حمل‌ونقل عمومی»، شهر کماکان در خدمت خودروها قرار دارد.

 

در تهران متوسط سرعت حرکت خودرو از ۲۷ کیلومتر در اوایل دهه ۹۰ به ۲۵ کیلومتر در حال حاضر کاهش یافته در حالی‌که صدها کیلومتر مسیر تردد خودرو به شهر اضافه شده است.

 

پیش‌ به‌سوی شهرهای «پیاده‌محور»

پرسش بسیار مهمی که ذهن بسیاری از مدیران و طراحان شهری را در ادوار مختلف به خود مشغول کرده این است که ساختار شهرها باید چگونه باشد؟ بر اساس مطالعات صورت گرفته و تجارب به‌دست آمده شهرهای ایده‌آل برای سکونت ویژگی‌های بسیاری دارند که برای تشریح هر یک از آنها نیاز به گزارشی مفصل است. در این رابطه اما یکی از جدید‌ترین ویژگی‌هایی که برای شهرها مطرح می‌شود، «پیاده‌‌محور» بودن آنهاست. تاکنون طراحی بسیاری از شهرهای جهان به‌گونه‌ای بوده است که رفت‌وآمد خودروها در آنها با سهولت بیشتری انجام پذیرد.

 

جاده‌های عریض، پیاده‌روهای باریک، فضاهای سبز پراکنده و محوطه‌های پارکینگ چندهزار متری همه و همه شهرها را به مکان‌هایی دوستدار خودرو تبدیل کرده‌ است. خودروها که زمانی برای سهولت رفت‌وآمد و بهره‌مندی از آزادی بیشتر طراحی شده‌ بودند، این روزها به منبع اصلی آلودگی هوا، اتلاف وقت و تهدید جان انسان‌ها تبدیل شده‌اند. امروزه بیش از نیمی از جمعیت جهان در شهرها زندگی می‌کنند. شهرهایی که ساکنان آنها تا حد زیادی به ماشین‌ها وابسته‌اند. اما زمان آن فرا رسیده است تا با بازطراحی شهرها، ساختار آنها به‌گونه‌ای شود که اولین انتخاب افراد برای سفرهای درون‌ شهری‌شان «پیاده‌روی» باشد. در این رابطه جف اسپک، طراح و برنامه‌ریز با سابقه حوزه شهری کتابی را با عنوان «شهر پیاده‌‌محور: چطور مراکز شهری می‌توانند آمریکا را نجات دهند» نوشته است که در آن به‌طور مفصل ویژگی و قدم‌های دستیابی به شهرهای «پیاده‌محور» را تشریح کرده است.

 

پیاده‌روی، قدیمی‌ترین و شاید ابتدایی‌ترین شکل حمل‌ونقل انسان‌ها است. بسیاری از ما روزانه در سفرهای خود از این روش استفاده می‌کنیم. در واقع هرکسی برای رسیدن به خانه و محل کار یا به منظور ورزش و تفریح، در مسافت‌های کوتاه یا طولانی اقدام به پیاده‌روی می‌کند؛ بنابراین رسیدن به درکی کامل از مفهوم «پیاده‌روی» می‌تواند کمک بسیاری در تغییر شهرهایمان به محل‌هایی پیاده‌محور کند. اگر دنبال شهرهای «پیاده‌محور» هستیم باید در طراحی‌های شهری تجدیدنظر شود. بر این اساس باید، پهنه اختصاص یافته به کاربری ساختمان‌ها و مجتمع‌های ساختمانی و تجاری، کوچک‌تر و خیابان‌های مختص تردد خودروها، باریک‌تر شوند و فضاهای بیشتری در اختیار دوچرخه‌سواران و افراد پیاده قرار گیرد. در واقع امروزه عوامل متعددی باعث شده‌اند افراد جامعه به استفاده‌ از خودروهای خود و کنار گذاشتن عادت پیاده‌روی تشویق شوند. جف اسپک در کتاب خود ۹ عامل را برای رسیدن به شهرهای «پیاده‌محور» معرفی کرده که به این شرح است:

 

کنار گذاشتن ماشین‌ها: در اولویت قرار دادن خودروها برای سفرهای درون شهری صدمات جبران‌ناپذیری به شهرها وارد ساخته است. بخشی از این امر به آن خاطر است که مهندسان و مدیران شهری یک واقعیت را نادیده‌ گرفته‌اند: افزایش ظرفیت جاده‌های درون شهری علاوه بر اینکه به کاهش حجم ترافیک کمک نخواهد کرد، بلکه باعث افزایش آن و تشویق به استفاده بیشتر از خودرو نیز خواهد شد. از طرفی دیگر تقاضای القایی ناشی از ساخت جاده‌ها تنها محدود به آزادراه‌ها نمی‌شود، بلکه در مناطق مرکزی شهرها و در محل‌های مسکونی نیز جایگزین کردن خیابان‌ها به‌جای فضاهای پیاده‌روی می‌تواند به افزایش حجم ترافیک منجر شود. یکی از راهکارهایی که برای کاهش حجم ترافیک و استفاده از خودروی شخصی ارائه می‌شود وضع «عوارض ازدحام» برای کنترل جریان ترافیک خودرو در معابر شلوغ است. گرچه تجارب استفاده از این روش در برخی از شهرها موفقیت‌آمیز بوده است، اما برقراری تعرفه‌های ترافیکی راه‌حلی کوتاه‌مدت محسوب می‌شود. در این رابطه یکی از راهکارهای بلندمدت و پایدار برای تشویق به استفاده کمتر از خودروی شخصی و انتخاب پیاده‌روی در سفرهای روزانه، توسعه فضاهای مناسب و منحصر به پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری است.

 

حمایت تمام‌عیار از پیاده‌روی: افزایش و بهبود وضعیت جاده‌های شهری به‌طور قطع باعث افزایش حجم ترافیک و سرعت خودروها خواهد شد. بنابراین در راستای حرکت به‌سوی جاده‌های کم‌ترافیک و تشویق افراد به پیاده‌روی و استفاده از حمل‌ونقل عمومی باید در شهرها، جاده‌هایی باریک (کوچک‌راه) و دوطرفه جایگزین بزرگراه‌ها و خیابان‌های یک طرفه شوند. در این‌ رابطه جف‌اسپک به دو نکته جالب در کتاب خود اشاره می‌کند: نخست او معتقد است که در برخی از خیابان‌ها باید علائم و توضیحات جاده‌ای برداشته شوند؛‌ چراکه خود رانندگان تشخیص می‌دهند زمانی که احتمال بروز حادثه وجود دارد، باید سرعت خود را کاهش یا مسیر خود را تغییر دهند؛ دوم، او با ایده پارکینگ‌های کنار جاده‌ای موافق است؛ چرا که معتقد است ماشین‌های پارک‌‌شده کنار خیابان‌ها می‌توانند عابران پیاده‌ را از خطرات ترافیک جاده‌ای محفوظ بدارند.

 

شکل‌دهی فضاها: فضاهای شهری باید به‌گونه‌ای طراحی شوند تا عابران پیاده در شرایط جوی و محیطی مختلف راغب باشند روش پیاده‌روی را برگزینند. در واقع امنیت و آرامش شهروندان در طول مسیر پیاده‌روی از نکات مهمی است که در انتخاب آنها در روش رسیدن به مقصد بسیار اثرگذار است.

 

کاشت درخت و ایجاد فضای سبز: بر اساس تحقیقات صورت‌گرفته، حجم درختان کنار جاده‌ای با کاهش تعداد تصادفات رابطه مستقیم دارد. با این حال برخی از مسوولان حمل‌ونقل عمومی ادعا می‌کنند که درختان کنار جاده باعث محدود کردن میدان دید می‌شود. در این رابطه جف اسپک در کتاب خود می‌نویسد که کاشت درختان در فضاهای شهری علاوه بر کاهش تصادفات جاده‌ای مزایای بی‌شمار دیگری نیز دارد. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از: خنک‌کننده طبیعی، کاهنده آلودگی هوا و تقاضای انرژی برای دستگاه‌های تصفیه، کاهش اثرات توفان‌ها، سیلاب‌ها و…

 

ساختمان‌هایی با ظاهر چشم‌نواز: علاوه بر محیط امن و آرام، فضاهای پیاده‌‌روی چشم‌نواز که توجه عابران را به خود جذب می‌کند می‌تواند به گرایش افراد به پیاده‌روی کمک کند. در واقع این مورد بیشترین وابستگی را به طراحی دارد. ساختمان‌های مسکونی، اداری و تجاری شکیل با پنجره‌های تمام‌قد رو به پیاده‌روها و درحالی که که تمام جزئیات معماری در آنها رعایت شده، می‌تواند برای عابران منظره‌ای دلنشین بیافریند.

 

حجم مناسب پارکینگ‌ها: وجود جای پارک کافی، باعث تشویق افراد به استفاده از خودروی شخصی خواهد شد. در حال حاضر در برخی از شهرهای جهان مازاد عرضه بسیاری برای جاهای پارک وجود دارد، جاهای پارکی که قیمت‌گذاری آنها کمتر از حد معقول است. بخشی از این مازاد عرضه به‌خاطر قوانین الزام‌آوری است که حداقل تعداد پارکینگ برای ساختمان‌ها مشخص کرده‌اند. در این رابطه کارشناسان و طراحان حوزه شهری پیشنهاد می‌کنند تا برای مجموعه‌ای از ساختمان‌ها یا مجتمع‌های اداری یک پارکینگ مشترک احداث شود. همچنین پیشنهاد می‌شود تا قیمت‌گذاری جاهای پارک در سطح بالاتری صورت گیرد به‌خصوص پارکینگ‌هایی که از موقعیت ویژه‌ای برخوردارند.

 

حمل‌ونقل مناسب: همان‌گونه که شهرهای «پیاده‌محور» از حمل‌ونقل مناسب بهره می‌برند، شبکه حمل‌ونقلی نیز کاملا به ویژگی «پیاده‌محوری» وابسته است. یکی از مثال‌ها در این زمینه، تجربه ناموفق احداث قطارهای برقی سطح شهر در دالاس آمریکا است. در این رابطه عواملی همچون تراکم پایین سکونت، حجم بالای جاهای پارک، مسیرهای پراکنده در مناطق پرازدحام شهری، خدمات ناکافی و نبود استفاده ترکیبی از فضاها باعث شکست چنین پروژه‌ای شد. بنابراین همزمان با توسعه حمل و نقل عمومی،‌ باید محرک‌های استفاده از حمل و نقل شخصی، محدود شود و تغییر فاز حرکت در شهرها، در نهایت، پیاده محوری را هدف قرار دهد.

 

استقبال از دوچرخه‌ها: آمستردام شهری است با جمعیت ۷۸۳ هزار نفری که روزانه ۴۰۰ هزار نفر از ساکنان آن از دوچرخه استفاده می‌کنند. یکی از قدم‌هایی که در زمینه رسیدن به شهر‌های «پیاده‌محور» باید برداشته شود، تلاش برای فراگیر کردن فرهنگ دوچرخه‌سواری است. با فراگیر شدن دوچرخه‌سواری در شهرها، شاهد کند شدن ترافیک جاده‌‌ای خواهیم بود. بنابراین جف اسپک در کتاب خود به مدیران شهری پیشنهاد می‌کند تا به‌جای استفاده از خطوطی باریک و مجزا در کنار جاده‌ها، جاده‌های اصلی در اختیار دوچرخه‌سواران قرار گیرد؛ چرا که در این حالت افراد رغبت بیشتری به استفاده از دوچرخه نشان خواهند داد.

 

استفاده ترکیبی: بر اساس تحقیقات صورت‌گرفته، شهرهایی که استفاده‌های متنوع از فضای محله‌ها دارند، به‌طور معناداری آمار پیاده‌روی در آنها بالاتر است. در این شهرها، شبکه ترکیبی از حمل و نقل عمومی و پیاده روی،‌ برای عبور و مرور ساکنان تدارک دیده شده است.

 

«پیاده‌محور»ترین شهرهای جهان

بر اساس فهرست پیاده‌محورترین شهرهای‌ آمریکا که از سوی پایگاه اینترنتی «والک اسکور» منتشر شده است، شهر نیویورک با کسب امتیاز ۹/ ۸۸ (بین صفر تا ۱۰۰)، پیاده‌محورترین شهر آمریکا در سال ۲۰۱۶ لقب گرفت. همچنین این شهر با داشتن امتیاز ۸۴ در بخش حمل‌ونقل، رده نخست این حوزه را نیز در میان کشورهای آمریکایی به خود اختصاص داده است. همچنین پایگاه اینترنتی «د کالچر تریپ» در رتبه‌بندی دیگر، ۱۰ شهر برتر جهان در زمینه شهرهای پیاده‌محور را معرفی کرده است. بر این اساس، ۱۰ شهری که پیاده‌روی، بیشترین رواج را در آنها دارد عبارتند از: فلورانس (ایتالیا)، نیویورک (آمریکا)، مراکش (مراکش)، پاریس (فرانسه)، ونکوور (کانادا)، بوینس آیرس (آرژانتین)، دوبرونیک (کرواسی)، ملبورن (استرالیا)، بوستون (آمریکا) و وینتیان (لائوس).

منبع: دنیای اقتصاد

[ad_2]

لینک منبع

مزایا و معایب کار در شبکه‌ها و ائتلاف‌ها

[ad_1]

همکاری بین سازمانی و تشکیل ائتلاف و شبکه‌سازی یکی از راه‌های موثر برای افزایش قدرت تاثیرگذاری بر سیاست‌های عمومی و همچنین تغییر رفتار اجتماعی است. اما تداوم ائتلاف‌ها و شبکه‌ها نیازمند مدیریت فعالانه است.

در زیر توصیه‌های ساده‌ای را برای اطمینان از تداوم همکاری بین سازمان‌ها و افزایش طول عمر ائتلاف ذکر کرده‌ایم

از یک هماهنگ‌کننده برای ائتلاف یا شبکه استفاده کنید. کسی را انتخاب کنید که هم از عهده رهبری و گره‌گشایی گروهی برآید و هم با مهارت‌های اداری آشنا باشد

وقتی در جلسات لابی‌گری شرکت می‌کنید، به هنگام صحبت مشخص کنید که آیا از طرف سازمان‌تان سخن می‌گویید و یا از طرف شبکه ترویج‌گری که سازمان شما عضوی از آن است.

یک نشانه آشکار برای این که بدانیم شبکه‌ای یا ائتلافی دچار مشکل است، کاهش اعضای آن است. هماهنگ‌کننده‌ها و مدیران سازمان‌ها باید پیوسته مراقب علائم هشداردهنده باشند

کم شدن اعضای شرکت‌کننده در جلسات، جلسات تکراری یا تشریفاتی؛ کشمکش میان اعضا؛ نبود شور و شوق و همچنین تحلیل رفتن منابع سازمان پیشگام ائتلاف از جملع علایم هشداردهنده است.

طرح از گری واترز، آیکان

هیلاری کولبی | یک ضرب المثل نیجریه‌ای می‌گوید، «اگر می‌خواهی تند راه بروی، تنها راه برو. اما اگر می‌خواهی مسیری طولانی را پیاده طی کنی، با دیگران همراه شو.» همکاری بین سازمانی و تشکیل ائتلاف و شبکه‌سازی به خصوص  برای انجام فعالیت‌های حمایت و ترویج‌گری یکی از مصداق‌های این ضرب‌المثل است. سازمان‌های مردم‌نهاد به صورت انفرادی و تنها قدرت کمتری برای تاثیرگذاری بر سیاست‌های عمومی و همچنین تغییر رفتار دارند و ائتلاف‌های سازمانی می‌توانند هم صدای آن‌ها را بهتر به گوش جامعه، سیاستگذاران و ذی‌نفعان برساند و هم دامنه و عمق فعالیت را گسترش دهد. اما همیشه تشکیل ائتلاف چاره‌ساز نیست. سازمان‌های مردم‌نهاد باید در ابتدا یک ارزیابی استراتژیک از برنامه خود، انتظاراتی که دارند و همچنین هزینه‌ها و فایده‌های ائتلاف انجام دهند و بعد تصمیم‌بگیرند که آیا به سراغ همکاری گروهی بروند یا نه.

کار در ائتلاف‌ها، اتحادها و شبکه‌ها هم مزایایی دارد و هم معایبی.

مزایایش این است که،

  • ✔ موجب همکاری سازمان‌ها و گروه‌هایی با مهارت‌ها و تجربه‌های گوناگون می‌شود.
  • ✔ به همکاری میان حامیان و اهداکنندگان مالی، مجریان و سیاستگذاران منجر می‌شود.
  • ✔ دوباره‌کاری صورت نمی‌گیرد چون فعالیت‌های سازمان‌ها هماهنگ شده است.
  • ✔ مشارکت میان طیف‌های گوناگون بر اعتبار و مشروعیت کارگروهی می‌افزاید.
  • ✔ مشارکت گروه‌های بیشتر به معنی داشتن «صدایی» رساتر و رسانه‌هایی متنوع‌تر است.
  • ✔ مشارکت افراد از حوزه‌های جغرافیایی گوناگون به حرکت شتاب می‌بخشد و بر افکار عمومی تاثیرگذار است.
  • ✔ همکاری باعث می‌شود که تقسیم کار و شراکت در منابع صورت گیرد.
  • ✔ اثرات هر واکنش منفی از جانب مسئولان و ذی‌نفعان در میان مشارکت‌کنندگان پراکنده و کم‌تاثیر می‌شود.

و معایبش این است که،

  • ✔ مستلزم صرف وقت و انرژی برای مدیریت فعالانه است.
  • ✔ روند دستیابی به هدف را شاید آهسته‌تر کند.
  • ✔ برنامه‌ریزی و توافق حتی در سطح یک مشارکت ساده ممکن است بسیار زمان‌بر باشد.
  • ✔ برای رسیدن به دیدگاهی مشترک و برنامه‌ای برای عمل شاید مجبور به مصالحه شوید.
  • ✔ بعضی شرکت‌کنندگان شاید بخواهند بیش از آن‌چه می‌بخشند دریافت کنند.
  • ✔ ممکن است که شهرت خاص سازمان شما کمرنگ شود.
  • ✔ بعضی از شرکت‌کنندگان شاید در پی این باشند که برای خود وجهه عمومی به دست آورند.

همان‌قدر که تشکیل ائتلاف‌ها مستلزم صرف وقت و توجه است، حفظ و نگهداری آن‌ها هم نیرو و منابع می‌خواهد. نباید تصور کنیم که وقتی یک همکاری‌ پایه‌ریزی می‌شود و شکل می‌گیرد دیگر کار تمام است. حفظ و نگهداری ائتلاف‌ها و شبکه‌ها نیازمند مدیریت فعالانه است. در زیر توصیه‌های ساده‌ای را برای اطمینان از تداوم همکاری بین سازمان‌ها و افزایش طول عمر ائتلاف ذکر کرده‌ایم:

مشارکت در شبکه ترویج‌گری را یک کار اضافی تلقی نکنید. اگر ترویج‌گری یکی از مسئولیت‌های شماست، به عهده گرفتن آن از طریق یک شبکه بخشی از کار شما خواهد بود. وجود شبکه‌ها مستلزم آن است که اعضای یک سازمان بخشی از وقت خود را صرف آن‌ شبکه‌ها کنند. سعی کنید در سازمان‌ خود در مورد زمانی که صرف کار شبکه‌ای می‌کنید و مسئولیت‌های که هر عضوی برای این کار دارد صحبت کنید.

سازمان خود را در جریان فعالیت‌های شبکه‌ای و پیشرفت کارتان قرار دهید. همکاران خود را تشویق به همکاری کنید و از آن‌ها بخواهید درباره پیش‌نویس بیانیه‌های کمپین، راهبردهای ترویج‌گری و موضوعات دیگر نظر بدهند. اگر چنین کنید در صورتی که در شبکه با تصمیم‌ها/فرآیندهای دشوار سیاسی روبه‌رو شوید سازمان شما از شما حمایت خواهد کرد. فراموش نکنید: این سازمان شماست که عضوی از اعضای شبکه است و نه شخص شما.

منتظر کار تمام و کمال نمانید. برای به عهده گرفتن فعالیت‌های ترویج‌گری منتظر نشوید تا تمام جنبه‌های یک کار شبکه‌ای و هدف و راهبرد ترویج‌گری را سروسامان دهید. به محض آن که زمینه‌های مشترک میان اعضا تا حدودی روشن شد، می‌توانید جلساتی اعم از خصوصی، جلسه با سیاستگذاران برای برقراری ارتباط و جمع‌آوری اطلاعات برگزار کنید؛ حتی اگر هنوز آمادگی آن را نداشته باشید که با مقامات بالا جلسات عمومی برگزار کنید. این دیدارها به شکل‌گیری هویت شبکه، یکی شدن اهداف، تعیین راهبرد ترویج‌گری و هماهنگی گروه کمک می‌کند. اگر پیش از اقدام و عمل بیش از حد منتظر شوید این خطر وجود دارد که شبکه به ویترینی برای سخن‌سرایی تبدیل شود. چنین وضعی تمایل اعضا به مشارکت فعالانه را از بین می‌برد.

از یک هماهنگ‌کننده شبکه استفاده کنید، حتی اگر به صورت پاره‌وقت و با حمایت مالی مشترک اعضا باشد. گزینه دیگر استفاده از عضوی از اعضای شبکه است، از چنین فردی بخواهید با سازمان خود صحبت کند تا زمان ویژه و اختیارات برای هماهنگ‌سازی در ضمن کار در اختیار او گذاشته شود. بدون وجود یک هماهنگ‌کننده، برای اعضا بسیار دشوار خواهد بود که در کنار مسئولیت‌های خود در سازمانشان، شبکه را هم حفظ کنند و به آن خدمات ارائه دهند.

  • ✔ وقتی می‌خواهید هماهنگ‌کننده تعیین کنید کسی را انتخاب کنید که از عهده رهبری و گره‌گشایی گروهی برآید نه این که فقط با مهارت‌های اداری آشنا باشد. یک هماهنگ‌کننده باید راه رسیدن به وفاق و هم‌زبانی را هموار کند و در صورتی که اختلاف عقیده‌ای پیش می‌آید او حکمیت کند. این کار مهارت‌‌های خاصی را می‌طلبد. زمانی که اجماع حاصل شد، او باید بتواند شبکه افراد را پشت سر خود متحد کند، بدون آن که بخواهد سلطه‌گری کند.
  • ✔ هماهنگ‌کننده ممکن است در بیرون از شبکه هم نماینده شبکه محسوب شود. هنگام انتخاب یا استخدام افراد مهارت‌هایی را در نظر بگیرید که برای این کار ضروری است.
  • ✔ وقتی هماهنگ‌کننده را انتخاب یا منصوب کردید و با او در مورد راهبرد ترویج‌گری شبکه به توافق رسیدید، اجرای سیاست‌های راهبردی را فقط به او واگذار نکنید.
  • ✔ او را تنها نگذارید. اطمینان حاصل کنید که در جلسات مذاکره و لابی‌گری یک یا دو نفر از دیگر اعضای شبکه او را همراهی کنند. در غیر این صورت سیاستگذاران شک خواهند کرد که شبکه شما واقعا یک شبکه باشد. گذشته از این، هماهنگ‌کننده باید فقط دیدگاه‌های مورد اجماع شبکه را نمایندگی کند. اگر سیاستگذاران موضوعاتی را مطرح کنند که در این دیدگاه نمی‌گنجد، بهتر است هر یک از سازمان‌ها خود پاسخگو باشند.

جایگاه خود را مشخص کنید. وقتی تحت لوای شبکه در جلسات لابی‌گری شرکت می‌کنید، به هنگام صحبت مشخص کنید که آیا از طرف سازمانی که شما را استخدام کرده است سخن می‌گویید و یا از طرف شبکه ترویج‌گری که سازمان شما عضوی از آن است. نظر دادن درباره موضوعی که شبکه در خصوص آن به دیدگاه واحدی نرسیده است ممکن است هم اعتبار همه شبکه را به شدت خدشه‌دار کند و هم به سازمان‌های عضو که چه بسا با شما هم‌نظر نباشند لطمه بزند.

وقتی مشکلی بروز می‌کند به آن توجه کنید. یک نشانه آشکار برای این که بدانیم شبکه‌ای یا ائتلافی دچار مشکل است، کاهش اعضای آن است. بعضی از اولین نشانه‌های هشداردهنده عبارتند از کم شدن اعضای شرکت‌کننده در جلسات، جلسات تکراری یا جلساتی که در آن‌ها صرفا اعلامیه‌ خوانده می‌شود و جنبه تشریفاتی دارند؛ عنادورزی بر سر قدرت و یا کشمکش میان اعضا؛ نبود شور و شوق در میان اعضا؛ و همچنین تحلیل رفتن غیرقابل قبول منابع سازمان پیشگام بر اثر تلاش‌هایی که برای تحکیم ائتلاف صورت گرفته است.
هماهنگ‌کننده‌ها و مدیران سازمان‌ها باید پیوسته مراقب علائم هشداردهنده باشند و با آگاهی از نگرانی‌های اعضا و اقدام کردن برای حل معضلات، پیوسته مشکلات را به حداقل برسانند. فرصت به دست آمده برای گفت‌وگو درباره آن‌چه موثر و آن‌چه ناموثر است برای هر کس که در ائتلاف سهیم است سودبخش است.

شبکه یا ائتلاف خود را نوسازی کنید. برای این کار می‌توانید از مشارکت در بین جلسات در گروه‌های برنامه‌ریزی کوچک یا کمیته‌های فرعی حمایت کنید. در مکانی جدید جلسه‌ای یک‌روزه برگزار کنید و درباره موضوع‌های چالشی یا هیجان‌انگیز صحبت کنید؛ برای گروه دوره آموزشی برگزار کنید؛ ترتیبی فراهم کنید تا سخنران‌هایی خارج از گروه به جلسات دعوت شوند و سخنرانی کنند یا تسهیلاتی فراهم کنید تا اعضا در کنفرانس‌ها شرکت کنند. مهم است که به شکلی فعال از تلاش‌ها و کمک‌های هر یک از اعضا قدردانی شود و نشان داده شود که به چنین تلاش‌هایی ارج گذاشته می‌شود. برگزاری دیدارهایی برای صرف ناهار در فاصله میان جلسات ائتلاف باعث می‌شود که شرکت‌کنندگان اصلی دور هم جمع شوند و فرصتی بیابند تا بهترین مشارکت خود را ارائه دهند و وزنه تاثیرگذاری خود را بالا ببرند. ائتلاف فقط برای تفریح و سرگرمی نیست، اما وقتی اعضا از همکاری با یکدیگر لذت ببرند، ائتلاف می‌تواند به شمار بیشتری از هدف‌هایش دست یابد.

موفقیت‌ها را ارج بگذارید و آن‌ها را با دیگران سهیم شوید تا روحیه افراد قوی شود و این احساس به وجود آید که ائتلاف در حل مشکل نقشی حیاتی داشته است. به دفعات اتفاق می‌افتد که ائتلاف‌ها به قدری دل‌مشغول مشکلات و گام‌های بعدی خود هستند که درنگ نمی‌کنند تا دستاوردهای خود را ببینند و قدر کار خود را بشناسند.

 

منبع: یاریکده

[ad_2]

لینک منبع