دو راهی اکوسیستم کارآفرینی

[ad_1]


اصلاح ساختار قدرت برای محیط زیست

عارف سپهری*

بوی باران| ۲۵ سال از اولین نشست سران جهان در باره زمین می گذرد. نشست معروف ریودوژانیرو که سران جهان را گردهم آورد تا بر بحران محیط زیستی عالم تاکید کنند. “دستورکار ۲۱” با هدف بسط توسعه پایدار در قرن ۲۱ تهیه شد. “چارچوب تغییرات اقلیمی” و “پیمان تنوع زیستی” دو سند مهمی بود که از دل این نشست خارج شد. سند اولی پیمان کیوتو را رقم زد. پیمانی که کشورهای صنعتی را متعهد می کرد ظرف ده سال میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای خود را ۵ درصد کاهش دهند و کشورهای در حال توسعه نیز برای افزایش استفاده از انرژی‌های پاک تشویق شوند. ریو نشستی تاریخی که در دل ها امید زنده کرد اما امروز ربع قرن پس از آن رویداد در حقیقت دستاوردی حاصل نشده است و جهان به سمت تخریب بیشتر می رود. ۲۵ سال کم نیست به قدر یک نسل بشر است. اقلیم در حال گرم¬تر شدن است و کمبود آب بیش¬تر. آمریکا به عنوان توسعه یافته ترین اقتصاد عالم با امضایی سمبولیک پای این پیمان نه تصویبش کرد و نه رد. امضایی که هیچ چیز را برایش ممنوع نمی‌سازد. نظر سنا در رابطه با این موضوع بر این شد که ایالات متحده نباید هیچ پیمانی که شامل اهداف منع کننده برای توسعه‌است را امضا کند. نظام کنونی جهان پی انباشت سرمایه و سود بالاتر می¬گردد. آموزش های محیط زیستی افراد می تواند اولویت های فردی را تغییر دهد و افراد را متوجه خطرات بکند اما گرایشهای فردی برای حفاظت از محیط زیست کافی نیست.
بیایید فرض کنیم کسانی که پایگاههای قدرت اقتصادی و بالتبع آن قدرت سیاسی را در دست دارند بر آیین توسعه پایدار ایمان اورده اند و پی تعطیلی یا تغییر مکان صنایعی هستند که از سوختهای فسیلی استفاده می کنند و آلودگی در هوا می پراکنند یا صنایعی که در مرکز خشک ایران میلیون ها مترمکعب اب مصرف می کنند. اینها مثالهایی از بدیهی ترین تغییرات ضروری اند که باید ابتکار شوند. ایا واقعا می شود وزیر صنعت و معدن یا مدیران شرکتهای صنعتی را مجسم کرد که دست به چنین کارهایی بزنند؟ تصور کنید اینان را که بگویند به دلیل بحران آب و هوا میزان تولید فولاد یا میعانات گازی باید کاهش یابد تا در عوض در مصرف آب صرفه جویی شود یا الودگی کمتری در هوا رها شود. چنین مدیرانی تا چه مدت دوام خواهند اورد؟!


بنابراین بحث بر سر تمایلات شخصی کسانی که در مسند قدرت قرار گرفته اند نیست بحث بر سر ماهیت ساختار قدرتی است که این افراد را بر ان مسند نشانده است. انباشت ثروت، قدرت اور است برای همین است که سود مادی واحدهای تولیدی بزرگ در یک شهر به براوردن نیازهایی از شهروندان که برای بقا و بازتولید بدان نیاز دارند، محدود نمی ماند و فراتر از آن در رقابتی سرسختانه پی انباشت سرمایه بیش تر هست تا در بازی قدرت دست بالا را داشته باشند. قاعده ای که هرکس در این نظام از آن سرباز زند در معرض فنا قرار می¬گیرد. برای همین باید بگوییم جنب و جوش کنونی، فراتر از برآوردن نیازهای اجتماعی و کیفیت زندگی افراد جامعه بلکه پی افزایش قدرت است. برای همین است که کارخانه هایی فعالیت می کنند که به بخشی از افراد منفعت می رسانند اما بحران هایی در محیط زیست پدید آورده اند که هزینه اش بر دوش سایر اعضای جامعه تحمیل شده است. چه¬ گونه؟ با بالا رفتن هزینه درمان ناشی از ابتلا به بیماری¬های تنفسی و خوردن خوراک آلوده. چنین شرایطی ذاتا محیط زیست را تهدید می کند چراکه انگیزه سود را بر صدر می نشاند. انگیزه سود در صورتی که لجام گسیخته شود با حفاظت از محیط زیست در تضاد قرار می گیرد. چراکه محیط زیست طبیعی را صرفا به مثابه ابزاری برای استفاده کردن در راه تولید می نگرد و به اثار بلند مدتی که این استفاده می تواند داشته باشد توجهی ندارد. کماینکه رو به موت شدن زاینده رود (بخش هایی از زاینده رود به واسطه سال ها خشکی، تغییر کاربری یافته و همکنون نمی توان آن را یک رود سراسری دانست)، خشکیدن هورالعظیم و پراکندن ریز گردهایش بر اهالی خوزستان، خشکی دریاچه ارومیه، آلودگی هوا و آمار رو به رشد بیماران روحی و جسمی و مخاطرات امنیتی ناشی از تقسیم که مردم بعضی از استان¬ها را نسبت به یکدیگر بدبین ساخته است، حاصل همین خرج شدن بی حساب محیط زیست طبیعی به پای کسب سود بدون توجه به پیامدهای آن است. سرمایه اگر لجامش گسیخته شد می خواهد از هر قید و بندی بگریزد و بر هر روندی اعمال نفوذ کند.

در اصول توسعه پایدار پذیرش عام وجود دارد اما در عمل کمتر قدمی برای اجرایش برداشته می شود. بسیاری از انها که قدرت عملی ساختن تغییرات را دارند انگیزه ای در خود نمی یابند تا وضع موجود را که این قدرت به انان ارزانی داشته است دگرگون کنند. این موضوع باعث شده است، انهایی که مسوولند و قدرت انجام تغییرات را دارند به افردای مبدل شوند که کم تر انگیزه ای برای انجام تغییرات پیدا می کنند.
تجربه نشان داده است که با همین طبیعتی که بر ساختار قدرت اقتصادی حاکم است، ممکن است بخشی از تغییرات رخ بدهد. به عنوان مثال انرژی خورشید به جای سوختهای فسیلی به کار برود. هرچند دراین صورت هم فائق آمدن بر مقاومت کسانی که منافع شان اسیب می بیند، شرط لازم تحقق طرح است. اما دگرگونی عمیق در صورتی محقق می شود که ساختار اقتصادی نوین که پایه دیگری داشته باشد به وجود اید تا جامعه ای را سامان دهد که وابستگی اش به برخی کالاهای صنعتی کاهش یابد چنین تحولی صرفا به آموزش و ایجاد گرایش های سبز در افراد موکول نمی¬شود. ما نمی توانیم به سادگی میل به داشتن یک اتومبیل را کنار بگذاریم مگرآن که جامعه به ما امکان دهد که بدون اتومبیل هم می توانیم به معنای واقعی کلمه زندگی کنیم. بنابراین دگرگونی های شخصی و دگرگونی های ساختاری متقابلا یکدیگر را تقویت می کنند و هیچ یک بدون دیگری توفیق نخواهدیافت.
صنایع، ساختار مهم اقتصادی¬ای را در اصفهان شکل داد¬ه¬اند که سالانه صدها میلیارد تومان درآمد تولید می کند. نظم بازار به ما می گوید که منفعت، افراد را پی این صنایع می برد. مساعدترین جاها برای جلب سرمایه¬ها هستند. در دیگر زمینه ها رونفقی وجود ندارد که تا این اندازه مورد استقبال قرار بگیرند. با این اوصاف سوالی که پیش می اید این است که اینده قرارست ما را به کجا برساند؟ روابط اقتصادی چه چیزی را باید حل کند؟ باید بیکاری را حل کند و شهروندان را به ظاهر ثروتمندتر کند یا اینکه از محیط زیست و کیفیت زندگی هم حفاظت کند و اساس را بر تهدیداتی بگذارد که بقا و امنیت گونه انسان را تهدید کرده است؟ خلاقیت و راه اندازی کسب و کارهای زیست سازگار راهی است که می تواند از طریق راه اندازی فعالیت های اقتصادی که به منابع محیطی آسیب نمی زنند، ساختار اقتصادی را متحول کرد.


ایده “اکوسیستم کارافرینی” که زمزمه¬های اجرایی شدنش در شهر اصفهان و به ابتکار اعضای دوره جدید شورای شهر به گوش می¬رسد، امیدوار کننده است. همان طورکه در تلقی بوم شناختی، اکوسیستم مجموعه ای از عناصر زنده وغیرزنده ای است که با هم در تعامل هستند و شرایط حیات را رقم می زنند، اکوسیستم کارآفرینی نیز بر محرک ها یا موانعی می پردازد که روی کارآفرینی تاثیر می گذارد و سعی می کند با اقداماتی شرایط رشد کارآفرینی را فراهم آورد. ورود مدیریت شهری به این موضوع به معنای تبدیل یک شهر به محیط مناسب برای رشد کارآفرینی است. این¬جا یک “اما”ی بزرگی وجود دارد و آن این است که چنین ایده ای بناست به چه سمتی حرکت کند؟ امروزه کارافرینی مبتنی بر خلاقیت است و سرمایه انسانی و خلاقیت انسان ها، ثروت خلق می کند. پس کارآفرینی می تواند فشار بر منابع سرزمینی را کاهش دهد. در یک برنامه خوب کارآفرینی، برنامه ریزی و دادن سمت و سوی مشخص براساس اولویت¬های محلی (آمایش سرزمینی) و توجه به خواست ذینفعان می تواند مخاطرات لجام گسیخته انباشت سرمایه را برطرف کند. بحران محیط زیست در بطن خود، بحران سرمایه داری است. تابعی است از تعهد ذاتی سرمایه داری به این که به هر قیمتی شده رشد کند و توسعه یابد. تحول محیط زیستی به برنامه ریزی دموکراتیک نیاز دارد بنابراین در سایه آموزش و بهبود فضای فعالیت نهادهای مدنی، باید کنترل موثر مردمی را تقویت کرد. هیچ ذینفعی نباید از قلم بیافتد. فراتر از امروز، نفع مردم در دهه های آینده نیز باید در نظر گرفته شود. از دیگر سو لازم است که نهاد حاکمیت برای کمک به فعالیت¬های اقتصادی متناسب با اولویت های محیط زیستی در سطح محلی و منطقه ای برنامه ریزی و سپس مداخله کند. مثلا می توان برای زمینه¬هایی از فعالیت مثل هنر، گردشگری، فناوری اطلاعات و رسانه به عنوان اولویت های کارآفرینی در منطقه اصفهان برنامه ریزی کرد و امکانات ویژه ای براساس اولویت بندی ها در نظر گرفت. لازم است به جای مکانیسم بازار، برنامه ریزی جانشین آن شود و تقسیم منابع را برعهده گیرد. در غیر این صورت است که این ایده می تواند در خدمت توسعه بیش ترِ صنایعی قرار گیرد که ۴ دهه به محیط زیست خسارت زده اند اما هزاران میلیارد تومان ثروت تولید کرده اند و به زمینه مساعدی برای جذب سرمایه های شهر تبدیل شده اند. در یک نظام بدون برنامه ریزی از عرضه و تقاضا می توانند کماکان هر طرح جدید اقتصادی از جمله طرح اکوسیستم کارآفرینی شورای شهر را نیز به سمت خود جلب کنند.

ما نمی توانیم روش های کنونی خود را در استفاده از منابع آب و خاک و هوا در راه تولید کالاهای صنعتی ادامه دهیم. وقتی به نتایج پیش آمده از این گونه روابط اقتصادی و تولید نگاه می کنیم به این نتیجه می رسیم که این نوع از ساختار قدرت -که امروزه در بیشتر نقاط دنیا هم برپاست- قادر نیست پاسخگوی نیاز بقای نوع انسان و بالا بردن کیفیت زندگی او باشد. در ذات نظام سرمایه داری نیروهایی در هم تنیده و پر توان نهفته اند که هم آفریننده و هم ویران گرند. در سوی مثبت نیروی آفریننده حضور دارد که انسان چه چیزهایی را می تواند از طبیعت برای استفاده خویش بگیرد در جانب منفی نیروی ویرانگری وجود دارد که توان طبیعت را در پاسخگویی به تقلاهایی که از او می شود غیرممکن می¬سازد. این نتیجه گیری بدین معناست که دگرگونی در طبیعتِ ساختار قدرتِ اقتصادی می تواند این امید را برانگیزد که تمدن بشری همچنان تا مدت ها ادامه خواهدیافت. باید نظام اقتصادی تازه ای بنا کرد که بالتبع آن ساختار متفاوتی از قدرت شکل بگیرد که بتواند در برآوردن مطالبات محیط زیستی ذینفعان شانس داشته باشد و ماهیت قدرت اقتصادی با سرمایه های طبیعی و انسانی در تضاد نباشد. دیگر تمام اموزش ها، اخطارها و حتی نظارت ها به شکست نیانجامد. خلاصه این¬که اجرای طرح اکوسیستم کارافرینی از سوی مدیریت شهری می تواند دو راه کاملا متفاوت را بپیماید یا براساس کل نگری و نفع دولت مرکزی به آمایش سرزمینی بی توجه باشد، سمت و سو یافتن طرح ها را به نظم بازار و منفعت دسته ای از افراد بسپارد. یا این که با توجه به اولویت های محلی، نفع ذینفعان شهر و در نگاهی کلی تر با توجه بقای نسل انسان براساس اولویت های مشخصی برنامه ریزی کند و زمینه را برای رشد کسب و کارهای اولویت دار فراهم کند.

*رییس کمیسیون محیط زیست
منبع: دنیای اقتصاد

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *